❖ شــایعات

بازدیدها
: 9K -
آخرین بروزرسانی
: -
آخرین ارسال توسط
: kiya dokht

kiya dokht

کاربر افتخاری
کاربر افتخاری
کلیپ کشته شدن جوان اهوازی در اعتراض به قطعی آب و برق ! / شایعه 0703


این حادثه مربوط به درگیری مسلحانه ماموران با قاچاقچیان مواد در شادگان است و پیگیری قضایی آن در حال انجام می باشد


متن و پاسخ شایعه


متن شایعه

" کشته شدن یه جوان امروز در تظاهرات اهواز بخاطر اعتراض به قطع آب وبرق بدست نیروی انتظامی "


پاسخ شایعه

1. در اعتراضات مردمی اهواز به شرایط نامساعد چند روز اخیر، هیچ فردی کشته نشده است!
2. این فیلم مربوط به 95/11/21 و کشته شدن یک جوان شادگانی در بازار خرمای این شهر است!
3. طی درگیری مسلحانه ماموران با قاچاقچیان مواد مخـ ـدر، متاسفانه این جوان رهگذر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد.
4. رئیس دادگستری شادگان اعلام کرد: دستگاه قضایی پیگیری لازم را تا احقاق حق فرد بیگناه با سرعت و قاطعیت ادامه خواهد داد.
Please, ورود or عضویت to view URLs content!
 

kiya dokht

کاربر افتخاری
کاربر افتخاری
بررسی و تحلیل موارد شایع و منتشر شده در شبکه های اجتماعی و فضای مجازی

  • متبرک بودن خاکی که بر سر مردم اهواز می ریزد، از نظر امام جمعه اهواز ! / شایعه 0702
  • امام جمعه اهواز با تکذیب این شایعات، خواستار مقابله با ریزگردهای اهواز شدند


    متن و پاسخ شایعه


    متن شایعه

    " موسوی جزایری امام جمعه اهواز:
    خاکی که در اهواز بر سرمردم میریزدخاک کربلا و نجف است و متبرک و مبارک است مردم نبایداینقدر اعتراض کنند که خدا برکاتش را ازمامیگیرد ...
    "


    پاسخ شایعه

    1. امام جمعه اهواز قداستی برای ریزگردها قائل نیست و این شایعه چند سال است با شدت گرفتن مشکل هوای اهواز مجددا بازنشر می شود!
    2. آیت الله جزایری قبلا شایعاتی که در مورد ریزگردها و آلودگی هوای اهواز مطرح است را تکذیب نمود و مکررا پیگیر رفع مشکل ریزگردها بوده است!
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!

    3. ایشان از منتقدان بی تفاوتی در برابر مشکل هوای اهواز است و حتی از تجمع اعتراضی به ریزگردها نیز حمایت کردند!
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
 

kiya dokht

کاربر افتخاری
کاربر افتخاری
پیش بینی ماهواره "cckl home" از بارش سیل آسا در فارس ! / شایعه 0701


این مطلب توسط صدا وسیمای فارس تکذیب شد و چنین ماهواره ای نیز وجود ندارد!


متن و پاسخ شایعه


متن شایعه

"
خبرگزاری صداوسیما فارس: اعلام داشت میزان بارش باران در تمامی شهرستان ها و روستاهای فارس به میزان قابل توجهی بارش به همراه داشته.اما این تمام بارندگی نخواهد بود .ماهواره یcckl home یکی از ماهواره های هواشناسی قوی که عمده فعالیت خود را در پیش بینی وضع هوا به عهده گرفته..پیش بینی کرده بود دو ماه اخر سال 95هجری شمسی از بارندگی محروم نیست.وشاهد بارندگیهای خوبی خواهیم بود.اما رأس ساعت3:41 دقیقه بامداد به تاریخ29/11/95 این ماهواره اطلاعات و اخبار جدیدی را دریافت کرد که چندان خوش نمیباشد.موج جدیدی از بارندگی از تاریخ3/12/95روز سه شنبه وارد جو کشور شده و مطلقا استان فارس رو پوشش میده.این توده هوا .نسبت به بارندگی های سابق فشرده تر بوده واحتمال زیاد مناطق جنوب فارس به زیر آب خواهد رفت.یکی از دلایل این پیش بینی بارش سه برابری باران نسبت به بارندگی سابق که پیش بینی به حد 930 میلی متر بارندگی میرسه و یکی دیگر هم بارش سابق باران که زمین خیس شده و ابهای زیر زمینی دچار فعالیت شده و آبی را در زمین قبول نمیکنند.یکی از پیش گویی هایی که رحمت خدا رو در عذاب خود نشان میدهد .صاعقه و رعدوبرق در فاصله ی یک متری زمین دچار خسارات جانی شدیدی خواهد شد.خواهشمندیم تا وقت هست تمام اقدامات لازم انجام شود. با ماهمراه باشید.
Please, ورود or عضویت to view URLs content!

Please, ورود or عضویت to view URLs content!

Please, ورود or عضویت to view URLs content!
"


پاسخ شایعه

1. این مطلب صحت ندارد و خبرگزاری صدا و سیمای فارس که این متن به آن منتسب شده، در کانال تلگرامی خود آن را تکذیب کرد!
Please, ورود or عضویت to view URLs content!

2. ماهواره ای به نام "cckl home" وجود ندارد و پیش بینی ادعایی از آن هم یافت نمی شود!
Please, ورود or عضویت to view URLs content!

3. ادبیات ضعیف، اصطلاحات غیر فنی و ادعاهای غیر علمی متن نه تنها به یک خبرگذاری تعلق ندارد، بلکه بیانگر نگارش آن توسط فردی کم سواد است!
4. آدرس اینترنتی انتهای متن فعال نیست و برای فروش گذاشته شده و آدرس کانال صدا و سیمای فارس هم تنها جهت اعتبار بخشی به شایعه ثبت گردیده است!
Please, ورود or عضویت to view URLs content!

5. بارش کم سابقه رحمت الهی در استان فارس، سوژه سودجویان شبکه های اجتماعی شده که لازم است از انتشار اخبار غیر رسمی مرتبط با آن خودداری شود!
 
  • Like
Reactions: mahsa ghasemi

dinaz

مدیر تالار خانواده و زندگی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار
خــفــاش شــب واقعیت یا شایعه؟!
از ماجرا ی خفاش شب حدود 17 سال می‌گذرد اما خفاش شب دوباره بازگشته.
اواسط دهه 70 صفحه حوادث روزنامه‌ها برای چندین ماه به صورت گسترده، جنایت‌های شخصی را منتشر می‌کردند که درآن زمان یک لقب ترسناک داشت؛ خفاش شب. او صرفا زنان را هدف قرار می‌داد و پس از آزار و اذیت و گرفتن جواهرات، آن‌ها را به قتل می‌رساند. خفاش شب البته دستگیر شد و با حکم قضایی بیست و اندی بار اعدام، به دار آویخته شد. از آن ماجرا حالا حدود 17 سال می‌گذرد اما خفاش شب دوباره بازگشته.

خفاش شب اینک در هرمزگان و فارس (دروغ یا حقیقت)؟
 

kiya dokht

کاربر افتخاری
کاربر افتخاری
خــفــاش شــب واقعیت یا شایعه؟!
از ماجرا ی خفاش شب حدود 17 سال می‌گذرد اما خفاش شب دوباره بازگشته.
اواسط دهه 70 صفحه حوادث روزنامه‌ها برای چندین ماه به صورت گسترده، جنایت‌های شخصی را منتشر می‌کردند که درآن زمان یک لقب ترسناک داشت؛ خفاش شب. او صرفا زنان را هدف قرار می‌داد و پس از آزار و اذیت و گرفتن جواهرات، آن‌ها را به قتل می‌رساند. خفاش شب البته دستگیر شد و با حکم قضایی بیست و اندی بار اعدام، به دار آویخته شد. از آن ماجرا حالا حدود 17 سال می‌گذرد اما خفاش شب دوباره بازگشته.

خفاش شب اینک در هرمزگان و فارس (دروغ یا حقیقت)؟

طبق تحقیقات بنده خفاش شب قبلا (حدود سال 1376) وجود داشته اما امروزه اثری از اون ها دیده نمی شه. حداقل با این اسم!
در مورد خفاش شب مطلبی از سایت باشگاه خبرنگاران پیدا کردم که موثق و مطمئنه!

خفاش شب و صداي جيغ زناني که در سياهي شب گم شد


باشگاه خبرنگاران؛ «خفاش شب» خوراک روزنامه های سال 76 بود.زمانی که جنازه کارد آجین و سوخته چند زن و دختر در چند نقطه از تهران پیدا شد زیر سایه ترس و نگرانی همه به دنبال این بودند تا بدانند قاتل قسی القلب چه کسی است. تا اینکه تابستان همان سال از قاتلی که اعتراف کرده بود رونمایی شد.«غلامرضا خوشرو کوران کردیه» شاه کلید معمای وحشت آن سال‌های تهران بود. او که مو به مو به تمامی قتل‌ها اعتراف کرده بود روز دادگاه با قیافه ای حق به جانب همه قتل‌ها را به گردن «حمید رسولی» انداخت.فردی که وجود خارجی نداشت و نتوانست غلامرضا را از مجازات 9 بار قصاص نفس و یک بار اعدام در ملاءعام نجات دهد.

شروعی نحس در سیزدهم فروردین 76

سیزدهم فروردین سال 76 برای کسانی که قصد داشتند روز طبیعت را در پارک چیتگر بگذرانند آن چنان خوش خاطره نبود.جسد سوخته انسانی که رها شده بود اوایل صبح تیم جنایی را به پارک چیتگر کشاند.جسد سوخته متعلق به زنی 54 ساله به نام توان نظری بود که قبل از به آتش کشیده شدن با ضربات چاقو به قتل رسیده و مچ یکی از دست هایش هم قطع شده بود. این قتل نخستین حلقه از زنجیره قتل‌هایی بود که تا خرداد همان سال ادامه داشت.سه روز پس از کشف اولین جسد، جسد سوخته زنی دیگر در باغی در کرج کشف شد.این بار ضربات چاقو از ناحیه گردن و سـ*ـینه زن را به کشتن داده بود.31 فروردین ماه آن سال در حوالی جاده فرحزاد که آن زمان آباد نبود و تازه داشت ساخته می شد جسد سوخته زنی 43 ساله رها شده بود که به خاطر ضربات محکم چاقو به قلب و پارگی شریان‌های حیاتی گردن به قتل رسیده بود.اردیبهشت ماه همه چیز در سکون و آرامش طی شد اما جریان پیدا شدن جسد های پی در پی در خردادماه همه آرامش اردیبهشت را از بین برد.اینبار منطقه اوین تهران جایی بود که قربانی بعدی پیدا شد.صبح روز دوم خرداد متخصصان پزشکی قانونی برای بررسی موضوع به محل کشف جسد رفتند.الهه همتی نژاد 24 ساله نیز بر اثر اصابت ضربات چاقو به سـ*ـینه جان خود را از دست داده بود.او برای عیادت از خواهرش در بیمارستان شهدای تجریش از خانه خارج شده بود اما دیگر هرگز به خانه بازنگشت.

اجساد کشف شده در تاریخ هشتم خردادماه نقطه عطف تمامی قتل‌ها بود.صبح آن روز اهالی بلوار آسیای تهران با اجساد بی جان یک زن و دختر بچه روبه‌رو شدند.نام زن اعظم معتمد نژاد بود که به همراه دخترش منیره قهوه چی از خانه خارج شده بود. اعظم بر اثر وارد شدن 27 ضربه چاقو به قتل رسیده بود.منیره نیز بر اثر خفگی جان باخته بود.روز چهاردهم خرداد ماه روزی بود که جسد ششمین دختر در بلوار اندیشه شهرزیبا در غرب تهران پیدا شد.«پرند پرچمی» دانشجوی سال پنجم دندانپزشکی دانشگاه همدان زنده زنده به آتش کشیده شده بود.جسد او با دست و پاهای بسته پیدا شد.30 خرداد 76 ،این بار جسد سوخته قدم‌خیر جهان فر 55 ساله در اتوبانی در حال احداث در غرب تهران پیدا شد.

هنوز هیچ رد و خبری از دستگیری قاتل نبود تا اینکه روزنامه کیهان 15 تیرماه در رابـ ـطه با دستگيرى قاتل زنان، توسط نيروى بسيج چنين نوشت: «يك افغانى 28 ساله به نام عبدا... عبدالرحمن كه تاكنون به 11 فقره قتل زنان اعتراف كرده است دستگير شد.» از همان زمان به بعد از این قاتل در تیتر درشت روزنامه به عنوان «خفاش شب» یاد شد.کسی که افغانی نبود و با دادن اسم قلابی سعی داشت برای چندمین بار از دست قانون فرار کند.

خفاشی در تله

شامگاه بیست و دوم تیرماه سال 76 بسیجیان پایگاه شهید نظری ناحیه ۱۰ شهری سپاه ناحیه غرب تهران خفاش شب را در منطقه پونک دستگیر کردند. تيمسار سرتيپ يوسف‌رضا ابوالفتحى رئیس پلیس تهران در برنامه تلویزیونی در شهر که از شبکه تهران پخش می‌شد تنها با تکیه بر چهره غلامرضا خوشرو او را از اتباع افغانستان معرفی کرد و گفت: «...البته از نخستين و دومين قتل‌ها ما خفاش‏ شب را شناسايى كرده بوديم و در تعقيب او بوديم، ولى او هميشه موقعيت خود را تغيير مى‌داد.»‌پخش همین تصاویر کوتاه دست خفاش شب را رو کرد و باعث شد تا هویت اصلی اش فاش شود.پس از چاپ تصویر او در روزنامه یکی از بستگان او با در دست داشتن یک برگ کپی شناسنامه از نام اصلی خفاش شب که «غلامرضا خوشرو» بود پرده برداشت.
جست‌وجوی محل زندگی و خانه بردار غلامرضا شواهدی را در دست کارآگاهان قرار داد که همگی نشان از وقوع قتل‌ها به دست او داشت.او هیچگاه به صراحت به انجام قتل‌ها اعتراف نکرد و با تیزهوشی تمام سعی می کرد تا همدستی به نام حمید رسولی برای خود بسازد و تمامی تقصیر ها را به گردن او بیندازد.کسی که بعدها در تست های روانشناسی ثابت شد کسی نیست جز یک شخصیت ساختگی که درون خفاش شب زندگی می کرد و بار قتل‌های انجام شده را به گردن می گرفت.

خفاش شب که بود؟

«غلامرضا خوشرو» آذرماه سال 43 در قوچان متولد شد.او در سن 17 سالگی به خاطر 15 فقره سرقت و جرم‌های دیگر موظف شد 25 هر ماه خودش را به اداره آگاهی معرفی کند.او پس از فرار به تهران در آبان ماه سال 64 با دختری 17 ساله به نام منیژه ازدواج کرد.این ازدواج به خاطر رفتار بد غلامرضا نافرجام بود و باعث شد تنها مدت کوتاهی بعد از ازدواج منیژه به خانه پدرش فرار کند و به طلاق راضی شود. تا سال 71 بارها به خاطر جرائم مختلف دستگیر شد اما هر بار توانست با دادن نام‌ها و اطلاعات غلط فرار کند.تا اینکه توانست تا سال 76 یک سبک کار ثابت پیدا کند و بر اساس آن قتل‌های زنجیره‌ای اش را انجام دهد.در این سال‌ها او با پوشیدن لباس سیاه و سرقت یک خودرو، اقدام به مسافرکشی می کرد. او پس از سوارکردن دختران جوان و زنان آنان را به محل خلوتی می‌کشاند و پس از سرقت وسایل قیمتی و آزار و اذیت، طعمه هایش را به قتل می‌رساند.

مردادماه سال 76 در طول تنها دو جلسه به اتهامات خفاش شب در شعبه 35 مجتمع قضایی امام خمینی (س) رسیدگی شد.او بر خلاف انتظار جمعیت کثیر حاضر در دادگاه با تیزهوشی تمام در مقابل سوالات قاضی قتل‌ها را به گردن «حمید رسولی» انداخت.در انتهای جلسات او در پاسخ به سوال قاضی مبنی بر پیدا شدن لکه های خون در ماشین گفت:«قبول دارم و حرفی ندارم.»عاقبت به 9 بار قصاص یک بار اعدام در ملاءعام و 214 ضربه شلاق متهم شد. روز 22 مرداد سال 76 روزی بود که حکم اعدام خفاش شب اجرا شد.محل اجرای حکم چهار دیوار انبار روباز ورزشگاه آزادی واقع در سه راه دهکده المپیک بود.او قبل از اجرای حکم 214 ضربه شلاقش را در حالی خورد که لبخندی بر لب داشت و تماما تلاش می‌کرد تا ردی از درد در چهره اش نشان ندهد.پس از آنکه طناب آبی رنگ اعدام بر گردنش انداخته شد به آرامی زیر لب زمزمه کرد:«اگر من گناهی کرده ام از خداوند طلب مغفرت می کنم.»
 

Behtina

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
سوژه دوم: آشنایی با مغالطه‌ی وینچستر یا چهارنعل گیش

مغالطه‌ی وینچستر یا چهارنعل گیش Gish Gallop که به استدلال شات‌گانی نیز مشهور است، بر پایه‌ی اسم یک خلقت‌گرای مشهور به نام Duane Gish نام‌گذاری شده و از مغالطه‌های پرکاربردی است که کمتر به آن پرداخته شده. چرا اسم آن را مغالطه‌ی وینچستر می‌گذاریم؟

وینچستر اسلحه‌ای است که تعدادی زیادی ساچمه‌ی ریز و درشت را به سمت هدف شلیک می‌کند.(بر خلاف دیگر اقلام اسلحه که تک گلوله‌ای هستند) مورد اصابت دادن اهداف متحرک کوچک با اسلح‌های گلوله‌ای کار سختی است ولی سلاح‌های ساچمه پران به دلیل وسیع‌تر بودن مساحت مورد اصابت و تعداد ساچمه‌ی فراوان هدف گیری را آسان‌تر می‌کنند. ما این نوع هدف‌گیری با شاتگان را استعاره‌ای برای فنون ضد-استدلال در نظر می‌گیریم.


Duane Gish

مغلطه‌ی وینچستر همانند اسلحه‌ی وینچستر است: هر چه استدلالها کوچک‌تر و شواهد پر تعدادتر باشند، فارغ از درست یا احمقانه بودن هر استدلال یا شاهد، باورپذیری آن استدلال بیشتر می‌شود. شاید هزاران واژه و پاراگراف توضیح نتوانند به اندازه‌ی ضرب‌المثل «تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها»‌ این مغلطه‌ را توضیح دهند. مردم چیزهایی می‌گویند که همه آنها ممکن است غلط یا دو به دو بهم نامربوط باشد، اما وقتی همه چیزی شبیه به هم می‌گویند این باور ایجاد می‌شود که آن چیز درست است.

در جوامع دیکتاتوری یا تحت فشار رسانه حکومتی، این مغالطه در قانع کردن عوام بسیار موثر است، وقتی هزاران و میلیون‌ها بار از درستی یک گزاره و غلط بودن دیگر گفته شود، وقتی بارها و بارها شخص/گروه/کشور/نژادی دشمن تلقی شود؛ تعداد بسیار زیاد این ادعا مخاطبان را قانع می‌کند که احتمالاً این گزاره درست است. چرا؟ چون همه می‌گویند!

در گفتگوهای مختلف یا مناظره‌های علمی و سیـاس*ـی نیز این اتفاق بارها و بارها رخ می‌دهد. مخالفان/موافقان به تعداد زیاد به موضوعی هجوم می‌آورند و سوالات نامربوط یا مغالطه‌آمیز فراوانی می‌پرسند و فرد در زمان مناسب امکان پاسخ به همه این موارد را نداشته یا تخصصی در موردی که ناگهان مطرح شده ندارد. لذا تعداد کثیر سوالات علیه او این ذهنیت را در مخاطبان ایجاد می‌کند که حق با طرف دیگر گفتگوست.

دلایل باورپذیری این روش مغالطه:

• مخاطب حجم زیادی از شواهد را در حمایت از یک ادعا می‌خواند بدون آنکه زمان کافی برای بررسی تک تک آن‌ها را داشته باشد.
• شخص پاسخ‌دهنده زمان یا دانش کافی برای پاسخ‌ به همه‌ی پرسش‌ها را ندارد.
• تولید یک جمله و گزاره‌ی غلط کار ساده‌ای‌ست. ولی پاسخ آکادمیک و علمی در فرم صحیح استدلال کار پیچیده، زمان‌بر و سختی‌ست. این مورد نیز مثل «یک دیوانه سنگی در چاه می‌اندازد و ۱۰۰ عاقل نمی‌توانند آن را از چاه در بیاورند» را در ذهن انسان متبادر می‌کند.
• اگر پاسخ‌دهنده پاسخ مغالطه‌گر را بدهد، مغالطه‌گر باز هم فرصت دارد تا از تکنیک خود استفاده کند و موارد بیشتری را به مباحثه بیافزاید.
• معمولا مخاطب جزئیات ریز یک مباحثه را از خاطر پاک کرده و کلیات را به خاطر می‌سپارد. چیزی که در پایان مباحثه در ذهن مخاطب باقی می‌ماند این که است ایرادات و پرسش‌های فراوانی، بی پاسخ باقی ماندند و مدعی پاسخی برای آن‌ها نیافت.

راه حل:

اول. باید دقت کرد که «میزان و تعداد شواهد له/علیه یک گزاره دلیل بر اثبات/رد آن نیست و فقط کیفیت شواهد و استدلالات است که یک گزاره را رد و یا دیگری را اثبات می‌کند» بنابراین اگر سه میلیارد نفر بگویند که تخم مرغ را مرغ تولید می‌کند، تا استدلال و استنتاجی برای آن نباشد مورد پذیرش نیست.

دوم. در گفتگوهای دوستانه یا مناظره‌ها باید مراقب بود تا از تخصص طرفین و موضوع بحث خارج نشوند و هم‌چنین به تعدادی سوال اجازه مطرح شدن داده شود که در زمان مشخص گفتگو، امکان پاسخگویی به آنها وجود داشته باشد.

منابع:

Fallacies - List of Logical Fallacies
Conspiracy theory logical fallacies
(Pseudo-)Science Blog » Gish Gallop (fallacy of the day)
Gish Gallop

سوژه سوم: نامه چارلی چاپلین به دخترش جعلی است.
[/BCOLOR]
[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]

شاید به جرات بتوان نامه چارلی چاپلین به دخترش را یکی از بزرگترین شایعات در تاریخ مطبوعات ایران نامید.

نامه مشهور چارلی چاپلین به دخترش با عنوان «برهنگی بیماری عصر ماست» که حتی به چند زبان زنده دنیا از جمله انگلیسی، آلمانی و ترکی استانبولی ترجمه شده را می توان بزرگترین دروغ در مطبوعات ایران دانست که با گذشت بیش از چهل سال از انتشار این دروغ، به عنوان یک اثر واقعی نقل و انتشار می شود.


چارلی چاپلین و دخترش جرالدین

اما داستان واقعی:

ماجرا به سال های دهه پنجاه در تحریریه مجله روشنفکر برمی گردد. فرج اله صبا می‌گوید : « سی و چند سال پیش در مجله روشنفکر تصمیم گرفتیم به تقلید فرنگی ها ما هم ستونی راه بیندازیم که در آن نوشته های فانتزی به چاپ برسد. به هر حال می‌خواستیم طبع آزمایی کنیم. این شد که در ستونی، هر هفته، نامه هایی فانتزی به چاپ می رسید. آن بالا هم سرکلیشه فانتزی تکلیف همه چیز را روشن می کرد. بعد از گذشت یک سال دیدم مطالب ستون تکراری شده. یک روز غروب به بچه ها گفتم مطالب چرا این قدر تکراری اند؟»

گفتند: «اگر زرنگی خودت بنویس! خب، ما هم سردبیر بودیم. به رگ غیرت مان برخورد و قبول کردیم. رفتم توی اتاق سردبیری و حیران و معطل مانده بودم چه بنویسم که ناگهان چشمم افتاد به مجله ای که روی میزم بود و در آن عکس چارلی چاپلین و دخترش چاپ شده بود. همان جا در دم در اتاق را بستم و نامه ای از قول چاپلین به دخترش نوشتم. از آن طرف صفحه بند هم مدام فشار می‌آورد که زود باش باید صفحه ها را ببندیم. آخر سر هم این عجله کار دستش داد و کلمه "فانتزی” از بالای ستون افتاد. همین شد باعث گرفتاری من طی این همه سال شد.»

بعد از چاپ این نامه است که مصیبت شروع میشه :” آن را نوار کردند ، در مراسم مختلف دکلمه اش میکردند ، در رادیو و تلویزیون صد بار آن را خواندند ، جلوی دانشگاه آن را میفروختند ، هر چقدر که ما فریاد کشیدیم آقا جان این نامه را چاپلین ننوشته کسی گوش نکرد . بدتر آنکه به زبان ترکی استانبولی ، آلمانی و انگلیسی هم منتشر شد .

حتی در چند جلسه که خودم نیز حضور داشتم باز این نامه را خواندند و وقتی گفتم این نامه جعلی است و زاییده تخیل من ، ریشخندم کردند که چه میگویی ؟ ما نسخه انگلیسی اش را هم دیده ایم !!!!این نامه غیر واقعی علاوه بر دریافت مجوز انتشار در کتاب های متعدد از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سال گذشته در نمایشگاه عفاف و حجاب مصلای بزرگ تهران توسط معاونت فرهنگی وزارت کشور به عنوان یکی از مستندات زشتی برهنگی به نمایش عموم گذاشته شده بود.مایکل چاپلین ـ پسر چارلی چاپلین ـ وقتی سال ۱۳۸۰ میهمان جشنواره‌ی فیلم فجر شد، به خبرنگارها گفت، پدرش آن‌قدر گرفتار بوده که فرصت نداشته برای بچه‌هایش نامه بنویسد؛ اما باز هم کسی باورش نشد. مانده فقط مرحوم چارلی چاپلین خودش از گور دربیاید، بگوید، من این نامه را ننوشته‌ام، که البته با این وضع، باز هم امیدی نمی‌رود باور کنیم این نامه از بیخ و بن جعلی است!

نوشته فرج اله صبا با عنوان «نامه چارلی چاپلین به دخترش» را در زیر بخوانید:

"برهنگی بیماری عصر ماست

جرالدین دخترم! دنیایی که تو در آن زندگی می کنی، دنیای هنرپیشگی و موسیقی است. نیمه شب آن هنگام که از سالن پرشکوه تئاتر شانزه لیزه بیرون می آیی، آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن. حال آن راننده تاکسی که تو را به منزل می رساند بپرس. حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولی برای خرید لباس بچه نداشت، مبلغی پنهانی در جیبش بگذار…

با این آخرین پیام نامه را پایان می بخشم. انسان باش، پاک دل و یکدل؛ زیرا گرسنه بودن، صدقه گرفتن و در فقر مردن بارها قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است.

دخترم جرالدین! از تو دورم، ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمیشود.تو کجایی؟ در پاریس، روی صحنه تئاتر پرشکوه شانزه لیزه؟ این را می دانم و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی، آهنگ قدم هایت را می شنوم. شنیده ام نقش تو در این نمایش پرشکوه، نقش آن دختر زیبای حاکمی است که اسیر خان تاتار شده است.

جرالدین! در نقش ستاره باش و بدرخش، اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مـسـ*ـتی آور گل هایی که برایت فرستاده اند به تو فرصت هوشیاری داد بنشین و نامه ام را بخوان. من پدر تو هستم. امروز نوبت توست که صدای کف زدن های تماشاگران گاهی تو را به آسمان ها ببرد. به آسمان ها برو ولی گاهی هم به روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا کن؛ زندگی آنان که با شکم گرسنه در حالی که پاهایشان از بی نوایی می لرزد و هنرنمایی می کنند. من خود یکی از ایشان بوده ام.

جرالدین دخترم! تو مرا درست نمی شناسی در آن شب های بس دور با تو قصه ها بسیار گفتم اما غصه های خود را هرگز نگفتم آن هم داستانی شنیدنی است.

داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن آواز می خواند و صدقه می گیرد، داستان من است. من طعم گرسنگی را چشیده ام. من درد نابسامانی را کشیده ام و از اینها بالاتر رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند و سکه صدقه آن رهگذر غرورش را خرد نمی کند. با این همه زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند حرفی نباید زد. به دنبال نام تو نام من است: "چاپلین"

جرالدین دخترم! دنیایی که تو در آن زندگی می کنی،دنیای هنرپیشگی و موسیقی است. نیمه شب آن هنگام که از سالن پرشکوه تئاتر شانزه لیزه بیرون می آیی، آن ستایش گران ثروتمند را فراموش کن. حال آن راننده تاکسی که تو را به منزل می رساند بپرس. حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولی برای خرید لباس بچه نداشت، مبلغی پنهانی در جیبش بگذار. به نماینده خود در پاریس دستور داده ام فقط وجه این نوع خرج های تو را بی چون و چرا بپردازد. اما برای خرج های دیگر باید صورت حساب ان را بفرستی.

دخترم جرالدین گاه و بی گاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد و مردم را نگاه کن. زنان بیوه، کودکان یتیم را بشناس و دست کم روزی یک بار بگو: من هم از آنان هستم. تو واقعا یکی از آنان هستی و نه بیشتر. هنر قبل از اینکه دو بال به انسان بدهد اغلب دو پای او را می شکند . وقتی به مرحله ای رسیدی که خود را برتر تماشاگران خویش بدانی، همان لحظه تئاتر را ترک کن و با تاکسی خود را به حومه پاریس برسان. من آنجا را خوب می شناسم. آنجا بازیگران همانند خویش را خواهی دید که از قرن ها پش زیبا تر از تو، چالاک تر از تو و مغرور تر از تو هنرنمایی می کنند. اما در آنجا از نور خیره کننده تئاتر شانزه لیزه خبری نیست.

دخترم جرالدین! چکی سفید امضا برایت فرستاده ام که هر چه دلت می خواهد بگیری و خرج کنی. ولی هر وقت خواستی دو فرانک خرج کنی با خود بگو: سومین فرانک از آن من نیست. این مال یک مرد فقیر و گمنام است که امشب به یک فرانک احتیاج دارد. جست و جو لازم نیست. این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت. اگر از پول و سکه برای تو حرف می زنم برای آن است که از نیروی فریب و افسون پول، این فرزند بی جان شیطان خوب آگاهم. من زمانی دراز در سیرک زیسته و همیشه و هر لحظه برای بند بازان روی ریسمانی بس نازک و لرزنده نگران بوده ام. اما دخترم این حقیقت را بگویم که مردم بر روی زمین استوار و گسترده بیشتر از بند بازان ریسمان نا استوار سقوط می کنند.

دخترم جرالدین! پدرت با تو حرف می زند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب بدهد و آن شب است که این الماس، آن ریسمان نا استوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. روزی که چهره زیبای یک اشراف زاده بی بند و بار تو را بفریبد آن روز است که بند بازی ناشی خواهی بود. همیشه بند بازان ناشی سقوط می کنند از این رو دل به زر و زیور نبند. بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد. اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی، با او یک دل باش و به راستی او را دوست بدار. معنی این را وظیفه خود در قبال این موضوع بدان. به مادرت گفته ام که در این خصوص برای تو نامه ای بنویسد. او از من بهتر معنی عشق را می داند. او برای تعریف "عشق "که معنی آن "یک دلی” است شایسته تر از من است.

دخترم هیچ کس و هیچ چیز دیگر در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد. دختری ناخن پای خود را برای آن عـریـان می کند. برهنگی بیماری عصر ما است. به گمان من تن تو، باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عـریـان کرده است. حرف بسیار برای تو دارم، ولی به وقت دیگر می گذارم و با این آخرین پیام نامه را پایان می بخشم. انسان باش، پاک دل و یکدل، زیرا گرسنه بودن، صدقه گرفتن و در فقر مردن بارها قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است.

«پدر تو، چارلی چاپلین»"

سوژه چهارم: سوراخ کردن نوک انگشتان راه نجات از سکته نیست!

آیا می‌توان در هنگام مشاهده‌ی علائم سکته، بیمار را با روشی ساده نجات داد؟


مدتی است روش عجیب درمانی از یک پزشک ناشناخته‌ی چینی به شرح زیر دست به دست می‌شود:

«من در باره‌ی نجات زندگی با حجامت از یک دکتر سنتی چینی به نام ها بو تینگ که در سون جیوک زندگی می‌کند آموختم. به علاوه من در این زمینه تجربه‌ی عملی دارم. پس می‌توانم بگویم که این روش صد در صد مؤثر است. در سال ۱۹۷۹ من در کالج فور گاپ در تای چونگ تدریس می‌کردم…

… اگر کسی در حالت سکته قرار گرفت، قبل از حمل به بیمارستان، با سوزنی تمیز سر ۱۰ انگشت او را زخمی کنید تا دو قطره خون بیاید و از لخته در مغز جلوگیری شود»

گفتنی است این داستان پیش از سال ۲۰۰۷ شروع شده و در پیج‌های گوناگون فیس‌بوک و ایمیل‌ها هزاران بار ارسال و یا هم‌خوان شده است. گویا برگردان آن به زبان فارسی در پیج‌ها و سایت های پزشکی هم طرفدارانی فراوان داشته است.

اما پزشکان معتقدند: ادعاهایی که در این روش مطرح شده از دیدگاه پزشکی و فیزیولوژی اشتباه است و توصیه‌های ارائه شده در آن خطرناک بوده و به ویژه با ایجاد تأخیر در رساندن بیمار به یک مرکز پزشکی، تشخیص بیماری و شروع درمان مناسب، عواقب وخیمی به بار خواهند آورد!

دلایل ارائه شده چیست؟

۱- سایت پزشکی نئورولوژیکا (Neurologicablog) این روش را خطرناک و غیر علمی دانسته

۲- خانم فرزانه احمدی این مطلب را ترجمه کرده و در وبلاگ خود منتشر کرده‌اند: ممکن نیست تنها از روی علائم ظاهری بتوان گفت کسی سکته‌ی مغزی کرده است.

۳- سایت تخصصی About در این باره می‌گوید: این داستان توسط کسی ساخته شده که اصول اولیه‌ی پزشکی را نمی‌داند!

۴- نیویورک تایمز به نقل از دکتر گلداشتاین (مدیر بخش سکته دوک سنتر): این روش هیچ سند و پایه‌ی علمی ندارد و خطرناک است!

اما دلایل کلی رد این مدعا:

۱- ممکن نیست تنها از روی علائم ظاهری بتوان گفت کسی سکته‌ی مغزی کرده است.

۲- در ایمیل گفته شده بیمار را حرکت ندهید. اما هیچ دلیلی برای حرکت ندادن قربانی یک سکته‌ی مغزی وجود ندارد.

۳- گفته شده بیمار را بنشانید. اگر بیمار خونریزی داشته باشد نشاندن او تا حدی مفید خواهد بود، اما اگر سکته از نوع ایسکمیک باشد نشاندن بیمار جریان خون مغز را کندتر کرده و حال بیمار را وخیم‌تر می‌کند.

۴- هر نوع غش کردنی را باید در حکم سکته‌ی مغزی به حساب آورد و فرد را بلافاصله به بخش اورژانس بیمارستان رساند. دادن این اطلاعات غلط و غیر مسئولانه به مردم یعنی تلف کردن وقت با ارزشی که می‌تواند صرف نجات جان بیمار شود.

۵- جمله‌ی بعدی از این هم بدتر است: «صبر کنید تا بیمار به هوش آید» یا علائم برطرف شوند (در اغلب سکته‌های مغزی بیمار اصلاً هشیاری‌اش را از دست نمی‌دهد)، این دقیقاً خلاف آن چیزی است که باید انجام شود. ممکن است بهای تأخیر در رساندن بیمار به اورژانس آسیب بافت مغز باشد. تأخیر در شروع درمان می‌تواند از یک ایده‌ی بد هم فراتر رود، زیرا یک داروی حل کننده‌ی لخته‌ی خون به نام «فعال کننده‌ی پلاسمینوژن بافتی» یا TPA می‌تواند بعضی سکته‌های مغزی را درمان کند. برای استفاده از TPA بیمار باید به سرعت به بیمارستان منتقل شود، چون این دارو در سه ساعت اول سکته باید به بیمار داده شود و تأخیر می‌تواند شانس بیمار را برای بهبودی با این دارو از بین ببرد.

لذا بهتر است در هنگام مشاهده‌ی حالات غیرطبیعی در عزیزانتان حتماً با فوریت‌های پزشکی تماس بگیرید. گرچه گذراندن یک دوره کمک‌های اولیه برای هر انسان بالغ یک ضرورت است تا در شرایط خطر بهترین کار ممکن را انجام بدهد.
[/BCOLOR]
 
آخرین ویرایش:

Behtina

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
سوژه اول: اثر ماگنوس چیست؟​
[/BCOLOR]


[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
اثر ماگنوس ( Magnus effect) اثری است که عموماً در یک توپ (استوانه) در حال چرخش دیده می‌شود که این توپ چرخان را از مسیر معمول خود به صورت حرکت منحنی وار منحرف می‌کند. این اثر برای بیشتر توپ‌های بازی‌های مختلف بسیار مهم است. اثر ماگنوس بر پرتابهٔ چرخان تاثیر می‌گذارد و به همین علت دارای برخی کاربردهای مهندسی است، برای مثال در طراحی کشتی‌های چرخان و هواپیماهای چرخان از این اثر استفاده می‌شود. این نام به افتخار هاینریش گوستاو ماگنوس، فیزیکدان آلمانی کسی که این اثر را بررسی کرد گذاشته شده است.
[/BCOLOR]

[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]

هاینریش گوستاو ماگنوس[/BCOLOR]​

[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
با مشاهده این ویدئو بیشتر با این اثر آشنا شوید:
[/BCOLOR]

[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)][/BCOLOR]​

[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
*این نوشته یک مقاله علمی درباره یک اثر فیزیکی است.
[/BCOLOR]

[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
[/BCOLOR]
[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
سوژه دوم: آیین بارپرستی!​
[/BCOLOR]


[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
باورهای خرافی گرچه در شکل و محتوا تفاوت دارند، اما همگی خاستگاه یکسان و روش ثابتی در شکل‌گیری و پرورش داشته‌اند. با شروع استعمار نوین اواخر قرن نوزده و شروع قرن بیستم و حضور جدی استعمارگران در جزایر دورتر از تمدن، بومیان این جزایر با مواردی روبرو شدند که برایشان به شدت عجیب بود. مردم بومی این مناطق که نمی‌توانستند تصور کنند محموله‌ها و کالاهای لوکس و پیشرفته‌ای که سفیدپوستان و استعمارگران به این نواحی آوردند ساخته دست انسان باشد آن محموله‌ها را فرستاده‌هایی از سوی نیاکان درگذشته خود پنداشتند که سفیدپوستان با روش‌های خود موفق به دست‌یابی به این محموله‌ها شده‌اند. مخصوصاً اینکه اکثر این محموله‌های غریب از هوا و با هواپیما به جزایر وارد می‌شد. به این خاطر مردم بومی کوشیدند تا با تقلید رفتار سفیدپوستان نظر نیاکان را جلب کنند تا بارها را به جای سفیدپوستان به بومیان تحویل دهند.
[/BCOLOR]

[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
جزیره‌نشینان متوجه شدند که هیچ یک از این اسباب و وسایل را خود مهاجران نمی‌سازند. وقتی دستگاهی نیاز به تعمیر پیدا می‌کرد، آن را از طریق بندر می‌فرستادند و دستگاه جدید به صورت بار توسط کشتی، یا بعدها هواپیما به جزیره می‌رسید. بومیان هیچ گاه ندیده بودند که سفیدپوستی چیزی را تعمیر کند، هرگز هم ندیده بودند که سفیدپوستی، کار مفیدی انجام دهد. پس اندیشیدند که «بار» باید منشایی فراطبیعی داشته باشد. به علاوه بعضی حرکات سفیدپوستان هم موید آن بود که گویی دارند فرایضی مذهبی به جا می‌آورند. آنان برج‌هایی می‌ساختند و سیم‌هایی به آن وصل می‌کردند؛ می‌نشستند و به صدای جعبه‌های کوچکی گوش می‌دادند که نور و صداهای عجیبی از آن در می‌آمد. مردم بومی را وا می‌داشتند که لباس‌های همسان بپوشند و به شکل منظمی قدم بزنند. پشت میز می‌نشستند و چیزهای نامفهوم می‌کشیدند و در ساختمان‌های عجیب با لباس مخصوص کارهای نامفهوم انجام می‌دادند (کار اداری یا نظامی). در نظر آن‌ها، کاری از این بی‌فایده‌تر پیدا نمی‌شد. بومیان، تصور کردند که کارهای غیرقابل‌فهم سفیدپوستان، مناسکی بود که آنان برای رضای خدایانی که برایشان «بار» می‌فرستادند انجام می‌دادند. اگر بومیان هم «بار» می‌خواستند، پس باید همان کارها را می‌کردند. طی جنگ جهانی دوم و بلافاصله پس از آن فعالیت فرقه‌های بارپرست در منطقه اقیانوس آرام افزایشی چشمگیر داشت، چرا که اهالی این مناطق شاهد از راه رسیدن مقادیر زیادی محموله بوسیله ارتشیان بودند. بومیان برای جلب نظر خدایان شروع به تقلید کارهای سفیدپوستان کردند و حتی ماکت‌های هواپیما، باند فرودگاه و ماکت دستگاه‌های مخابره ساختند. نمونه‌ها را در زیر ببینید:
[/BCOLOR]

[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]

بت هایی به شکل هواپیمای باری![/BCOLOR]​

[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
نکتهٔ مهم و قابل‌توجه اینجاست که آیینهای بارپرستی به طور جداگانه در جزایری ایجاد شد که هم از لحاظ جغرافیایی و هم از لحاظ فرهنگی بسیار دور از هم بودند و نمی‌توان آنها را بهم مرتبط دانست. این نوعی معجزه نبود، بلکه تنها روش غریزی مردم غیرمتمدن برای درک چیزهایی بود که تمدن و علم آورده بود و آنها بدون ارتباط دادن آن به خدایان قادر به فهم آن نبودند. جالب‌تر اینکه اغلب این ادیان مدعی بودند که در «روز قیامت» «یک منجی» بار نهایی را خواهد آورد!
[/BCOLOR]

[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
[/BCOLOR]​

[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
[/BCOLOR]
[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
سوژه سوم: آیا مارمولک خانگی سمی است؟​
[/BCOLOR]


[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
در کشور ما بسیاری بر این باورند که دم مارمولک‌های خانگی حاوی مقادیری از سیانور یا سم مهلک است که می‌تواند برای انسان کشنده باشد. افسانه‌های فراوانی وجود دارد از مرگ دسته‌جمعی خانواده‌هایی که مارمولکی در دیگ غذا یا کتری چایی‌شان افتاده.
[/BCOLOR]

[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
برای بررسی این موضوع در ابتدا باید تفاوتی برای زهر و سم قائل بشویم. زهر ماده‌ی سمی‌ است که توسط حیوان به شکار یا موجود مهاجم تزریق می‌شود در صورتی که سم می‌تواند در سطح پوست یک حیوان قرار داشته باشد و موجب مسموم شدن حیوان مهاجم شود.
[/BCOLOR]

[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]

مارمولک‌[/BCOLOR]​

[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
گونه‌ها‌ی زهرآگین مارمولک هیچ‌کدام در منطقه‌ی جغرافیایی کشور ما زندگی نمی‌کنند. هیولای گیلا (Gila monster که سوسمار بومی جنوب‌غربی آمریکا و شمال مکزیک است) و پوست منجوقی (Heloderma horridum ، مارمولکی که در در مکزیک و جنوب گواتمالا زندگی می‌کند) از جمله گونه‌های زهر‌اگین هستند. گونه‌ای از مارمولک خانگی به نام Cyrtopodion scabrum در منطقه‌ی جغرافیایی ایران و خاورمیانه زندگی می‌کنند و همین مارمولک‌هایی هستند که تا امروز هزاران بار روی دیوار خانه‌ها دیده‌اید. این‌گونه مارمولک نه سمی است و نه زهر‌آگین و هیچگونه خطری برای ما انسان‌ها ندارند.
[/BCOLOR]

[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
پژوهشگران دانشگاه میشیگان به پرسشی پاسخ داده اند که سال‌ها برای زیست شناسان معما بوده است:
[/BCOLOR]

[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
چه چیز موجب می شود مارمولک ها بتوانند در صورت حمله شکارچیان دم خود را از بدنشان جدا کنند؟
[/BCOLOR]


[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
پاسخ ساده است
[/BCOLOR]
[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
: زهر حیوانات مهاجم از جمله گرزه‌مار!
[/BCOLOR]

[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
از دست دادن دم در مارمولک‌ها، که دانشمندان آن را با اصطلاح دم‌‌بری یا caudal autotomy می‌شناسند عکس‌العمل دفاعی معمول در میان مارمولک‌هاست. در صورت حمله به یک مارمولک، این جاندار دمش را از بدنش جدا و فرار می‌کند. این عمل به مارمولک خوش شانس فرصت می‌دهد که در حالی که شکارچی سرگرم خوردن دم است به جایی امن پناه برد.لازم به ذکر است که مارمولک بعدا می‌تواند دوباره دمش را بازسازی کند. توانایی مارمولک‌ها در خود بری دم به گونه مارمولک و زیستگاه آن‌ها وابسته است. زیست‌شناسان از قرن‌ها پیش تصور می‌کنند این متغیر ارتباط مستقیم با تعداد شکارچیان دارد: جایی که تعداد شکارچیان مارمولک افزایش یابد، نیاز برای این ساز و کار دفاعی نیز افزایش خواهد یافت. اگر مارمولک‌ها در کنار موجوداتی که مایل به شکارشان هستند زندگی کنند، احتمال بیشتری دارد که توانایی دم‌بری را به دست آورند، چرا که این امر به آن‌ها فرصت تولید مثل و انتقال ژن‌هایشان به نسل بعدی را می‌دهد. اما، از دست دادن دم آثار جانی دراز مدتی چون مشکلات حرکتی، موقعیت اجتماعی پایین‌تر و کاهش سرعت رشد را به همراه دارد. از این روی از دیدگاه تکاملی توانایی از دست دادن دم تنها به شرط حضور شکارچی در زیستگاه مارمولک قابل توجیه است.
[/BCOLOR]

[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
تیم دانشگاه میشیگان تصمیم گرفت این مساله را که، فشار درازمدت شکارچیان موجب ایجاد توانایی از دست دادن دم در مارمولک‌ها می‌شود، را از طریق مطالعه در آزمایشگاه و نیز در محیط طبیعی در یونان و جزایر دریای اژه که زیستگاه شکارچیان متفاوتی هستند به محک آزمون بگذارد. این مطالعه گرچه فرضیه فشار شکارچی را تایید کرد، نتیجه‌ای غیر منتظره نیز در بر داشت: اینکه همه شکارچیان موجب ایجاد توانایی از دست دادن دم در مارمولک ها نمی‌شوند. به گفته یوهان فوفوپولوس اکولوژیست، یکی از پژوهشگران این تیم، تنها حضور گرزه‌ماران است که می‌تواند توانایی از دست دادن دم را در مارمولک ها ایجاد کند. فوفوپولوس، استادیار دانشگاه منابع طبیعی و محیط زیست و دپارتمان زیست بوم شناسی و فرگشت، می‌افزاید: «گرزه ماران حوزه دریای اژه، در شکار مارمولک متخصصند. بدین ترتیب کاملا منطقی است که اصلی‌ترین واکنش دفاعی مارمولک‌ها به شکلی باشد که از آن‌ها در مقابل دشمن اصلی‌شان حفاظت کند. اما تا به حال هیچ کس به این نتیجه نرسیده بود.» فوفوپولوس می‌گوید که این نتیجه به ویژه با توجه به ویژگی های خاص حمله گرزه ماران قابل توجیه است. وقتی شکارچی غیر سمی به مارمولک حمله کرده باشد، از دست دادن دم تنها در شرایطی مفید خواهد بود که شکارچی دم مارمولک را محکم در اختیار گرفته باشد. اما اگر حمله کننده یک گرزه مار باشد، سم ناشی از نیش آن می تواند کشنده باشد. در نتیجه، توانایی از دست دادن دم در چند ثانیه و پیش از آنکه سم به ارگان‌های حیاتی مارمولک برسد از اهمیت حیاتی برخوردار است. فوفوپولوس می گوید: «ممکن است دمت را از دست بدهی. اما از مهلکه جان به در خواهی برد و همیشه قادر خواهی بود دوباره دم در بیاوری». گرچه این پژوهش در منطقه مدیترانه انجام شده است، به عقیده فوفوپولوس نتایج آن در بقیه مناطق جهان چون جنوب غرب آمریکا و استرالیا، جایی که مارمولک‌ها و مارهای سمی با هم در یک محیط زندگی می کنند، قابل تعمیم است. همانطور که بررسی گونه‌های منقرض شده در مدیترانه نشان می‌دهد، مارمولک‌‌هایی که چنین توانایی را از دست داده اند قادر به دفاع از خود نیستند و به راحتی در دام مارهای شکارچی گرفتار می‌شوند.
[/BCOLOR]

[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
یافته‌های مربوط به توضیع توانایی از دست دادن دم در میان مارمولک‌ها برای زیست‌شناسانی که به دانش «زیست‌شناسی بقا» می‌پردازند اهمیت کاربردی دارد. با توجه به اهمیت حیاتی توانایی از دست دادن دم بعنوان واکنشی دفاعی در مقابل شکارچیان، زیست‌شناسان حال می‌توانند بهتر پیش‌بینی کنند چه گونه‌هایی از مارمولک‌ها در مقابل ورود تصادفی شکارچیان غیربومی به زیستگاهشان بیشتر در خطر نابودی هستند. پس در نهایت می‌توان نتیجه‌گیری کرد که در صورتی که دم مارمولک رها شده‌ای را دیدید، احتمال این می‌رود که آن مارمولک توسط حیوان مهاجم زهرآگینی مورد حمله قرار گرفته باشد. پس احتمال آن می‌رود که آن دم توسط حیوان مهاجم به زهر آلوده شده و برای شما نیز مضر باشد.
[/BCOLOR]

[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
[/BCOLOR]
[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
سوژه چهارم: ماجرای حاجی ایرانی و فرزندخوانده آفریقایی!​
[/BCOLOR]


[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
چند روزی است که خبری در شبکه های اجتماعی مبنی بر سرپرستی یک زوج ایرانی از یک کودک آفریقایی که پدر و مادر خود را در فاجعه منا از دست داده، منتشر شده است.
[/BCOLOR]

[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
کاربران فضای مجازی با انتشار عکسی اقدام به انتشار مطلبی با عنوان فرزند خواندگی کودک افریقایی توسط زوج بوشهری کرده اند.
[/BCOLOR]

[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
در این مطلب که در فضای مجازی در حال بازنشر است آمده است: حاج عباس اسیری از اهالی روستای شهنیا شهرستان دیر استان بوشهر در اقدامی انسان دوستانه کودک سه ساله آفریقایی که پدر و مادرخود را در حادثه منا ازدست داده بود را به فرزند خواندگی پذیرفتند.
[/BCOLOR]

[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
انتشار این خبر از سوی شبکه های اجتماعی دروغ و شایعه ای بیش نیست و روند فرزند خواندگی به خصوص در کشوری دیگر به این راحتی انجام نمی شود. ورود و خروج از کشورها دارای شرایط و قوانین خاصی است و با مطالب مطرح شده در شبکه های اجتماعی در خصوص فرزندخواندگی یادشده منافات دارد. درهمین رابـ ـطه مدیر کاروان شماره 16133 بوشهر که این زوج با آن به مراسم حج تمتع امسال اعزام شدند نیز پیش از این قضیه فرزند خواندگی را تکذیب کرده بود.
[/BCOLOR]

[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
[/BCOLOR]​

[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
عبدالرسول میگلی نژاد رئیس کاروان بوشهر یادآورشده است: این عکس جلوی در یکی از هتل های عربستان سعودی گرفته شده و این زوج این کودک را به فرزندخواندگی قبول نکرده اند.
[/BCOLOR]

[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
واقعاً عجیب است کسانی که به سادگی به چنین شایعاتی باور می‌کنند و به پخش آن دامن میزنند. مگر قبول کردن فرزندخوانده، آن هم فرزندی از یک ملیت دیگر به همین راحتی است که زوج بوشهری کودکی را بپسندند و همراه چمدان ها آن را با خود به ایران بیاورند؟! ای کاش قبل بازنشر و فوروارد هر مطلب و عکسی در شبکه های اجتماعی و پیامرسان ها اندکی تعقل میشد.
[/BCOLOR]
 

Behtina

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
سوژه اول: نماد پنجه، دستی که دست به دست چرخید

حتماً نماد خمسه یا کف دست را در تابلوها یا مراسم‌ عزاداری شیعیان و یا سقاخانه ها یا بالای گنبد امام‌زاده‌ها دیده‌اید. نمادی که در فرهنگ کنونی شیعیان به دست ابوالفضل عباس اشاره می‌کند. اما این نماد راهی طولانی از خرافه‌های باستانی تا باورهای مذهبی پیموده است.

"پنجه" (در عربی "خمسه" و در عبری خمسا) را مردمان تمدن باستانی کارتاژ ، به عنوان دست الهه "تانیت” (Tanit) می‌شناخته اند. فنیقی‌ها تانیت را الهه باروری و رشد و تولد می‌دانستند و علامت پنجه را در کنار دو قُمری می‌کشیدند. کارتاژ ۸۱۴سال پیش از میلاد توسط کوچندگان فنیقی بنا شده بود که بقایای آن امروزه در تونس واقع است. اما این نماد بعدها به مصر رفت و تصویر یک چشم نیز در میان آن قرار گرفت و همواره از آن بعنوان طلسمی برای دعای خیر و دفع چشم‌ زخم استفاده شد.


دست مریم در یهود: نماد پنجه از طریق فرهنگ فنیقی‌ها به دین یهود راه یافت و یهودیان آن را به عنوان دست مریم (خواهر موسی و هارون) مورد احترام قرار می‌دادند.

دست مریم در مسیحیت: دست مریم یهودی‌ها سال‌ها بعد به "دست مریم مسیحی‌ها" تبدیل شد و در دین مسیحیت به عنوان نماد دست "مریم مادر عیسی مسیح” مورد تکریم قرار گرفت.

در بودایی: این نماد به هند و بودایسم هم وارد شد و آنها هم بدون تغییر در معنی آن به آن دست هامسا می گویند و بسیار مورد علاقه هند‌ی‌هاست. پنج انگشت در دین هندوها به نماد پنج عنصر طبیعت و پنج مرکز انرژی در بدن است. در هندوئیسم اسم این عمل مودراس هست که به فرهنگ خمسا مربوط می شود. (معانی ابهایا مودرا: اگر به سمت بالا باشد یعنی نترسید (شجاع باشید)، دست محافظ از بلا (دست حامی) یعنی خوبی ها با تو هستند.)

در اسلام: علامت کف دست در اسلام، زمانی میان برخی معتقدان به عنوان علامت "پنج‌تن آل‌عبا" در نظر گرفته شد اما وقتی فاطمی‌ها به عنوان اولین حکومت شیعی اعلام موجودیت کرد، این نماد میان مردم به "دست فاطمه (س)" دختر پیامبر اسلام تغییر کرد. اما داستان این دست به اینجا ختم نشد و بجز دفع چشم زخم و محافظی در برابر شیطان معنی مذهبی هم پیدا کرد. این سمبل در فرهنگ شیعیان به عنوان نمادی از جانبازی و فداکاری ابوالفضل عباس (ع) شناخته شد که در واقعه عاشورا هنگام رساندن آب به خیمه‌گاه دستانش از بدن جدا شد. اکنون این پنجه‌ی فلزی بر سر پرچم‌ها، علم‌ها ، علامت‌های چند‌تیغه و در امام‌زاده‌ها، سقاخانه‌ها، گنبدها و ضریح‌ها و بسیاری اماکن مقدس و متبرک دین اسلام دیده می‌شود که عده‌ای به آن دخیل می‌بندند و از آن حاجت می‌طلبند.

[/BCOLOR]
[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
"پنجه" هنوز هم بیشترین کاربرد را میان عوام در محافظت از چشم بد دارد. در میان مردمان شمال آفریقا و بخصوص بربرها که ساکنین اولیه آن بشمار می روند و هنوز هم به سبک قدیم در کشورهای تونس و الجزایر و مراکش زندگی می‌کنند این علامت جایگاه ویژه ای دارد. در میان ادیان و فرهنگ های مختلف هم هنوز کاربرد خود را حفظ کرده است. علامت پنجه در ساخت زیورآلات و اشیاء زینتی هم استفاده خاص خود را دارد.
[/BCOLOR]
[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]


*این نوشته قصد رد فرضیه و باور هیچ مذهب یا گرایشی را ندارد و فقط سیر تاریخی یک سمبل را بیان می کند.
*این نوشته یک مقاله علمی عمومی است و ارتباطی با تیتر مطلب (مبارزه با چرندیات) ندارد.

سوژه دوم: نگاه معصوم گاو!


این داستان غیرواقعی است

داستان غیر واقعی، نسخه‌ی غیر ایرانی:

"ناگهان او در چشمان من نگاه کرد. نگاه معصومی که همه‌ی حیوانات دارند. این حس به شدت بر من تأثیر گذاشت. می‌توانم اینگونه شرح دهم که انگار او برای بخشش التماس می‌کرد! من احساس یک کثافت را داشتم! پس از آن این گاوباز معروف (توریرو آلوارو مونیرا) در میانه مسابقه این کار را رها کرد و از آن پس از مخالفین گاوبازی شد."

این هم داستان غیر واقعی، نسخه‌ی ایرانی:

"آلوارو مونرو ماتادور معروف اسپانیایى افتاد و گریه کرد… چون فهمید که حیوان نمى‌خواهد با او بجنگد… به نگاه معصوم این حیوان نگاه کنید. گاهی شعور یک حیوان بیشتر از بعضی انسان‌هاست‌. ای کاش تمام کسانی که به جنگ دامن می‌زنند به اندازه‌ی این گاو شعور داشتند…» و البته در نسخه های مختلف مثل بزن لایک قشنگه رو اگر طرفدار مردونگی هست یا طرفدارای حقوق حیوانات لایک و دست مریزاد به گاوباز کامنت و …!"

این داستان زیبا! نسخه ترجمه شده‌ای به فارسی است.


اما اصل داستان:

گاوباز معروف اسپانیایی آلوارو مونرو در سال ۱۹۸۴ بخاطر جراحات شدید در یک مسابقه‌ی گاوبازی بازنشسته شد؛ نه نگاه معصوم این گاو!

این شخص که در تصویر می‌بینید اصلاً آلوارو مونیرا نیست! مونیرا در میانه‌ی یک گاوبازی در سال ۱۹۸۴ به خاطر ضربه‌ی شدید گاو مربوطه به شدت آسیب دید و البته با خوش شانسی جان بدر برد. ولی مدت ۴ سال را در بیمارستان گذراند و بالاخره توانست بر روی ویلچر حرکت کند! پس از آن به دلایل مختلف از گاوبازی دست کشید و برای مبارزه با سرگرمی خطرناک و غیر انسانی گاوبازی فعالیت کرد. او هیچ‌گاه تا زمان زخمی شدن و اجبار به ترک میدان با برانکارد برای گاوی دلسوزی نکرد و خودخواسته گاوبازی را رها نکرد.


سوژه سوم: یافتن کشتی نوح؛ یکی از بزرگترین فریب‌های قرن

در سال ۱۹۴۸ در شهر «دوغوبازیت» ترکیه و در دامنه کوه آرارات بر اثر بارانهای سیل آسا و به دنبال آن سه زمین لرزه متوالی، شکل عجیبی مشابه یک کشتی در ارتفاع کوه آغری نمایان شد. در سال ۱۹۵۹ ایلهان دوروپینار افسر نیروی هوائی ترکیه طی یک مأموریت نقشه برداری مشترک با ناتو از آن عکس برداری کرد و موضوع را به اطلاع مقامات کشورش رسانید، محوطه مذکور نیز به نام وی نامیده شد. در سال ۱۹۶۰ یک هیئت باستان‌شناسی متشکل از دکتر جورج وانده‌مان، ایلهان دوروپینار و آرتور براندنبرگر منطقه را مورد بررسی قرار داده و بعد از دو روز کند و کاو در محوطه اعلام داشت که به چیزی جز صخره و خاک برخورد نکرده و این مکان اهمیت باستان‌شناختی ندارد. به این ترتیب مکان مذکور به حال خود رها شد تا این که در سال ۱۹۷۷ یک باستان‌شناس خودخوانده آمریکائی به نام رون وایت به مطالعه آن محوطه علاقه نشان داد. وی که پیش از آن در سمت دستیار بیهوشی در یکی از بیمارستانهای آمریکا مشغول به کار بود، در طول دهه ۱۹۸۰ پیوسته برای جلب نظر پژوهشگران باستان‌شناسی به این مکان در کوشش و تقلا بود. در بین افرادی که وی تشویق به دیدار از محوطه دوروپینار کرد شخصیتهائی نظیر جیمز ایروین، جستجوگر خستگی ناپذیر کشتی نوح و جان موریس از معتقدین سرسخت روایت توراتی- انجیلی آفرینش نیز بودند، لیکن هیچ یک از آنها در مورد کشتی بودن آن سازه قانع نشدند. جان موریس رسماً اعلام کرد که آنجا چیزی وجود ندارد.


رون وایت در سایت دوروپینار

در سال ۱۹۸۵ رون وایت به همراه دیوید فرانکلین فاسولد (کارمند یک کشتی تجاری) و دکتر جان بائوم گاردنر متخصص ژئوفیزیک طی مأموریتی محوطه مزبور را بار دیگر مورد معاینه قرار داد. فاسولد به محض مشاهده محوطه، سر از پا نشناخت و با شوق زدگی بیان داشت که این باقیمانده یک کشتی است. وی به همراه خود یک دستگاه رادار با قدرت نفوذ در اعماق زمین و دستگاه دیگری موسوم به فرکانس‌ساز مولکولی را به همراه آورده بود که بی درنگ فرکانس آن را برای آهن تنظیم کرد و مشغول جستجوی نشانه‌های وجود آهن در محوطه شد. به کمک دستگاه رادار وجود یک ساختار بزرگ در عمق محوطه مسجل گردید. به دنبال چند مأموریت متوالی در دهه ۱۹۹۰ و انجام حفاری‌های متعدد و سنجشهای تحت الارضی، فاسولد به تدریج در خصوص کشتی بودن آن سازه دچار تردید شد. وی مجددا در سال ۱۹۹۴ محوطه را به همراه یان پلیمر زمین شناس استرالیائی مورد کاوش قرار داده، به این نتیجه رسید که آنجا یا سازه‌ خاصی نیست، یا توده‌ای سنگ آهن است و یا چیزی که آنجاست ربطی به کشتی ندارد.


محلی که ادعا شده کشتی در آن به گل نشسته

اما ادعای یافت شدن کشتی نوح این حادثه از دید بعضی متعصبین دینی فرصتی برای اثبات روایت توراتی توفان نوح بود که همواره به دنبال اسناد و مدارک دال بر حقانیت روایتهای کتب دینی، از زیر زمینهای بیت المقدس و مکه گرفته تا اعماق اقیانوسها را مورد کاووش بی ثمر قرار میدهند. در این بین دانشمندانی نیز بودند، اکثرا با گرایشهای دینی، که این فرصتها را برای کاوشهای علمی خود غنیمت می‌شمردند. محوطه باستان‌شناسی دوروپینار هم از این قاعده مستثنی نبود. رون وایت برای چندین دهه جامعه علمی دنیا و بخصوص آمریکا را روی این مسأله مشغول نگهداشت و حتی پژوهشگران طراز اول دانشگاههای آمریکا را برای دیدار از محوطه مورد نظر و تهیه گزارش علمی به وجد آورد. این شخص ضمن تشویق مسیحیان مومن و ساده لوح برای تأمین مخارج تحقیقات باستان‌شناسی، صدها هزار دلار از آنان بابت کمکهای مالی دریافت کرده و به همراه بعضی دانشمندان خوش‌بین و ساده‌دل دست به سفرهای پرهزینه برای به اصطلاح تحقیقات باستان شناسی زد. نتیجه کوششهای وی تا سال ۱۹۹۹ (سال درگذشت وی) عبارت بود از تشکیل موسسه باستان‌شناسی رون وایت و موزه باستان‌شناسی وابسته به آن به صورت غیر انتفاعی (معاف از مالیات)، چندین جلد کتاب در باره یافته‌های باستان‌شناسی خود که در صدهاهزار نسخه به صورت کتاب و دی‌وی‌دی به فروش میرسیدند و میرسند و جلب علاقه مردم آمریکا و سایر نقاط جهان برای کمکهای مالی به موسسه تحقیقاتی دروغین او. کشفیاتی که او به خود نسبت داده است، از عهده چندین دانشمند باستان شناس حقیقی با صرف تمام طول عمر هم امکان پذیر نمی‌نماید. و اما اطلاعاتی اجمالی در باره یافته‌های ادعائی کسی که درآمدهای او و سازمانهای تحت قیمومتش در طول این چند دهه به ارقام هیجان انگیز بالغ میشود، از زبان خودش:


  • کشتی نوح و سنگهای لنگر و پرچها و چفت و بستهای اصلی آن در سایت دوروپینار و فسیل فضولات حیوانات.
  • خانه‌ای که نوح بعد از توفان ساخت و آرامگاه نوح و همسرش.
  • مکان دقیق شهر سدوم و عموره، دو شهری که بنا بر گزارش کتاب مقدس در اثر طغیان و فساد به شعله‌های بلا مبتلا شدند و به خاکستر تبدیل گشتند. (در قرآن در جاهای متعدد، از جمله سوره اعراف، آیه ۸۰ و ۸۱ از اهالی این دو شهر تحت عنوان قوم لوط نام بـرده شده است که مردانشان به گـ ـناه همجنس بازی غرقه بودند).
  • برج بابل در جنوب ترکیه
  • مکان دقیق طور سینا در عربستان سعودی در مکانی موسوم به جبل اللوز
  • کشف اتاقکی در انتهای مسیرهای مارپیچی زیر زمینی و اشیاء دیگر متعلق به معبد سلیمان در بیت المقدس
  • مکان عبور یهودیان از دریای سرخ در خلیج عقبه، هنگام خروج از مصر
  • چرخهائی از درشکه‌ فرعون و اشیاء دیگر مربوط به قشون فرعون از بستر دریای سرخ
  • سنگهای اصلی حاوی متون ده فرمان و میثاق خداوند با بنی اسرائیل
  • مکان دقیق به صلیب کشیدن حضرت مسیح
  • ادعای پیدا کردن نمونه خون حضرت مسیح در محل مصلوب شدن او و ادعای اینکه گویا تحقیقات DNA حکایت از آن دارد که مسیح از یک مادر باکـ ـره متولد شده است. جالب است که به ادعای وی آزمایش خون مسیح حکایت از وجود ۲۴ کروموزوم دارد که امری غیر ممکن است.

یکی از قطعاتی که ادعا شده بخشی از بدنه کشتی است

از شخصیتهای علمی برجسته آمریکائی که فریب دغلکاریهای وی را خوردند و به امید کشف بازمانده‌های کشتی نوح همراه وی به محوطه دوروپینار آمدند، دانشمندی بود موسوم به دکتر جان بائوم گاردنر، دارای درجه دکترا در رشته ژئوفیزیک و فیزیک فضائی از دانشگاه کالیفرنیا در لوس آنجلس، دانشمند برجسته ژئوفیزیک و پژوهشگر آزمایشگاههای لوس آلموس در ایالات متحده آمریکا. این شخص از نوجوانی شیفته کتاب مقدس بود و به شدت تحت تأثیر سفر تکوین و داستان توفان نوح قرار داشت. این اشتیاق وی را به تحصیل در رشته زمین‌شناسی و اقیانوس‌شناسی مجبور کرد که نهایتا از وی یک شخصیت علمی برجسته پدید آورد. وی علیرغم کسب موقعیت ممتازی در جامعه علمی آمریکا، هنوز هم سرسرختانه بر صحت روایات کتاب مقدس اصرار میورزد و معتقد است که تحقیقات علمی نهایتا راز تمام آنها را خواهد گشود. دکتر جان بائوم گاردنر همراه رون وایت از محوطه دوروپینار دیدار کرده و مدتی طولانی مشغول آزماشهای علمی بسیار پیشرفته با تجهیزات پیچیده، از جمله تجهیزات لرزه‌نگاری بسیار پیشرفته برای پیدا کردن بازمانده‌های قطعات احتمالی فلز، فسیل چوب و سایر اجزاء کشتی بود. وی در نهایت در مصاحبه خود با مجله مسیحی Creation آمریکا، قضیه کشتی نوح در سایت دوروپینار را یک فریبکاری توصیف میکند و در حقیقت از کلمه عامیانه انگلیسی bogus استفاده میکند که با اصطلاح «خالی بندی» معنی میدهد. نظری بر ادعاهای رایج در باره ساختار کشتی‌گونه صخره دوروپینار و موضع مقاله افشاگرانه بسیار جامع و تحلیلگرانه مجله Answers به قلم آندرو اسنلینگ، دارای درجه دکترای زمین شناسی:


  • نتیجه پژوهشهای انجام شده به کمک رادار حکایت از وجود یک کشتی ساخته دست بشر دارد…….. کذب محض
  • یک سازه منظم فلزی در محل مشاهده شده است…….. کذب محض
  • نتیجه تحقیقات آزمایشگاهی حکایت از وجود چوب لایه- لایه فسیل شده دارد…….. کذب محض
  • دانشمندان ترکیه به کشف میله‌های فلزی نایل شده‌اند…….. کذب محض
  • وجود اشیاء فلزی از طریق تحقیقات آزمایشگاهی ثابت شده است…….. کذب محض
  • اسکلت یک کشتی در محل قابل مشاهده است…….. کذب محض
  • حجم عظیمی از فسیل چوب به اندازه چند واگن قطار وجود دارد…….. کذب محض
  • کمیسیون تحقیقات ترکیه آن را کشتی شناسائی کرده است…….. کذب محض
در سال ۱۹۹۶ با دکتر جان بائوم گاردنر مکاتبه‌ای انجام شده که بسیار پر اهمیت است. این دانشمند ممتاز، به برخی از سوالات کلیدی در این باره چنین پاسخ میدهد:

حفاریهای عمیقی که ما در سال ۱۹۸۸ انجام دادیم، همه چیز را روشن کرد. این محوطه چیزی جز یک فورماسیون طبیعی نیست. اظهار نظرهای دقیق من در مورد مسائل مشخص‌تر این مسأله در مقاله مجله Creation دوره ۴، شماره مسلسل ۱۴، مورخ سپتامبر ۱۹۹۲ تحت عنوان «افشاگری بزرک درباره کشتی نوح» به قلم دکتر آندرو اسنلینگ به خوبی منعکس است. تصاویری از من که تاکنون چندین بار از تلویزیونهای آمریکا و انگلستان پخش شده است، مربوط به علاقه و احتمالات اولیه من در مورد کشف ارتباطی بین این محوطه با کشتی نوح است. اما بعد از پژوهشهای گسترده ژئوفیزیکی که در سالهای ۱۹۸۷ و ۱۹۸۸در منطقه انجام دادیم، من نظر دیگری پیدا کردم. به نظر من باقیمانده‌های کشتی نوح مطلقا در این مکان نیست و آنها را باید در مکان دیگری جستجو کرد. ادعاهای وایت و فاسولد در این مورد «خالی بندی» محض است. اما آنچه که رون وایت «چوب فسیل شده» معرفی میکند، نمونه‌های متعدد آن به دفعات در آزمایشگاه ما مورد آزمایش قرار گرفته و ما تردیدی نداریم که آنها چیزی جز سنگهای آذرین با ترکیب بازالتی نیستند. رون وایت هم از نتیجه آزمایشهای ما آگاه است. من هفته‌های متمادی در آن مکان بودم و به هیچ وجه چیزی شبیه به فسیل چوب در آنجا ندیدم. آنچه هم که به عنوان «ستون فقرات» کشتی عنوان میشود، چیزی جز سنگهای آذرین نیست و منشأ دیگری ندارد». وی در مورد «پرچهای فلزی» مورد ادعای رون وایت چنین میگوید: «به هیچ وجه. من مطمئنم که رون وایت آنها را از مکان دیگری بدانجا منتقل کرده است». در خصوص شکل عجیب کشتی‌گونه محوطه دوروپینارز این چیزی جز یک فورماسیون طبیعی ناشی از رانش زمین در اثر توده گلی موجود در عمق منطقه نیست.

نتیجه‌گیری‌های مشخص من به آسانی به دست نیامده‌اند. ما در فاصله سالهای ۱۹۸۵تا ۱۹۸۸هشت سفر تحقیقاتی به منطقه انجام دادیم. دکتر صالح بایراک توتان، دانشمند زمین شناس از دانشگاه آتا ترک در ارض روم هم همراه ما بود. ما در سال ۱۹۸۷ منطقه را به کمک تجهیزات رادار با قابلیت نفوذ عمقی در امتداد ۷۲ خط موازی به فاصله‌های مساوی دو متری مورد مطالعه قرار دادیم. در یک بررسی دیگر به کمک دستگاههای ماگنتومتر، ۱۲۰۰سنجش ماگنتومتری انجام دادیم. سپس با استفاده از تجهیزات پیشرفته دست به لرزه‌نگاری در امتداد خطوط موازی متعدد به فواصل کم زدیم. در سال ۱۹۸۸ ما اقدام به حفر چهار حفره عمیق برای انجام لرزه‌نگاری عمقی کردیم. حفر این سوراخهای عمقی و انجام لرزه‌نگاری تحت الارضی بود که بالاخره همه چیز را روشن کرد و بر ما معلوم شد که صخره‌ای باریک و دراز در عمق محوطه قرار دارد و حرکت توده گلی از طرفین این مانع صخره‌ای در عمق زمین موجب فورماسیون بادامی شکل در سطح آن شده است.”


تخته سنگی که ادعا شده لنگر کشتی بوده و حتی عامی‌ترین افراد هم شهادت داده‌اند که صلیب‌های روی آن بعد از پیدا شدن روی آن کنده شده است.

در این بین نامه‌ای از جو زیاس مسئول موزه باستان‌شناسی وابسته به میراث فرهنگی اسرائیل در بیت المقدس با آدرس و شماره تلفن خطاب به یک پژوهشگر شیادیهای رون وایت به نام Searcy در اینترنت موجود است که خالی از طنز نیست. وی گفته است که اگر رون وایت بتواند نسخه‌ای از نتیجه آزمایش خون مسیح را ارائه کند که گویا در یکی از آزمایشگاههای اسرائیل انجام شده و منجر به کشف ۲۴ کروموزوم در خون مسیح شده است، وی حاضر است خود را به رژیم دمشق تسلیم کند!

اکثر دانشمندان منظره هوائی محوطه دوروپینار را اندکی غیر عادی و اعجاب انگیز خوانده‌اند، اما اضافه کرده‌اند که چیزی جز یک فورماسیون (تغییر شکل) طبیعی در کار نیست. به علاوه فورماسیونهای کوچکتری، باز هم به شکل کشتی در اطراف مشاهده میشود که نه با روایت توراتی سازگاری دارد و نه با روایت قرآنی. اما موضوع کشف بقایای کشتی نوح به قدری میان مسیحیان امریکا مورد پذیرش قرار گرفته که وبسایتی به صورت کامل تمام مدارک موجود علیه آن را به کمک دانشمندان ژئوفیزیک و زمین شناس جمع‌آوری کرده و جستجوی کشتی نوح نام نهاده است.

در میان فارسی زبانان تشیع، پس از ترجمه این شایعه قسمت‌هایی نیز به آن افزوده شده، مثلاً گفته شده که کتیبه‌ای در بقایای این کشتی یافت شده که نشان می‌دهد نوح به پنج‌تن آل عبا قسم خورده است. این ادعا غیر از وبلاگ‌ها و پیج‌های زرد فارسی منبع دیگری ندارد.


کتیبه‌ای که ادعا می‌شود در محوطه کشتی نوح یافت شده و حاوی نام پنج‌تن اهل بیت (ع) است.

*بخش عمده این پژوهش به کمک مقاله مهندس ابراهیم رفرف (نویسنده و مترجم) گرد آمده است.

سوژه چهارم: اینجا جاده‌ی چالوس نیست!


برخلاف عکسی که این روز ها به نام جاده چالوس و با عناوینی نظیر زیباترین عکس سال در فلان جشنواره... در شبکه های اجتماعی دست به دست میشود، اینجا جاده‌ی چالوس نیست. اینجا حتی ایران نیست!

با نگاهی به پوشش گیاهی منطقه، تعداد پیچ‌های جاده و مهم‌تر از همه، خط‌کشی صاف و کم نقص آن به راحتی می‌توان پی برد که ایرانی‌ها هیچ دخالتی در ایجاد چنین منظره‌ی دلپذیری نداشته اند!


اما اینجا کجاست؟

منطقه‌ای زیبا و توریستی در کشور ژاپن (حوالی جایی به نام توچیجی)

اطلاعات کاملتر در صفحه‌ی لینک شده قرار دارد. اما چون به زبان چینی است، متن ترجمه شده‌ توسط گوگل، پیوست شده است.

21CN

متن ترجمه شده از ژاپنی به انگلیسی:

Nikko is located northwest of Tochigi Prefecture of Japan off the northeast, is quiet and full of old-fashioned small town, but the tourist season arrives, here, but visitors from the local spread that "less than sunlight does not enjoy” Natural Beauty daylight has become an international tourist city with the perfect blend of humanistic beauty.
Refined luxury of the monastery
Daylight to the group of buildings dominated by the two social Temple (Nikko Toshogu Rinnoji Temple, Futarasan Shrine) (109) and the surrounding area was designated as Japan’s 10th World Heritage Site, also known Daylight Club Temple ", an area of ??over 50 hectares, these buildings with the surrounding natural landscape is totally integrated to form a very typical Japanese cultural landscape group, so that the park has become a rare where can feel the ancestors wisdom.
Toshogu was built in 1636, after the death of the early generations of Tokugawa Ieyasu, is that the 2-year in November (1645), donated the gift of God, No. by water after the end of the Emperor. Toshogu worship with Tokugawa Ieyasu, the source Dependent DPRK, Toyotomi Hideyoshi, Excellencies, as well as 8 national treasures and 55 important cultural property, etc.. Which like the ornate the Yangming door, sleeping cats, three apes, etc. are very important national treasure.
Toshogu in Nikko National Park, the forest is lush, park avenue on both sides of the cedar tree age up to 300 years, 30 to 40 meters high, the avenue total length of 37 km, as the world’s longest avenue in the Guinness Book world record. During the rainy midnight, the entire park enveloped in a cloud of smoke haze, like a paradise on earth, people to linger.
East according to the palace, "Red Gate” is particularly attractive, with Long, plants as well as Chinese classical figures of more than 500 sculptures, a total of over four hundred kinds of sculpture, extravagant, magnificent, breathtaking. People are often attracted by its sculpture and art sunset belated "Red Gate”, also known as "Higurashi door”. God stables homes gone, does not talk, do not hear on the three ape sculpture and Tang Men sleeping cat sculpture is very famous works of art, known as Japan’s national treasures
[/BCOLOR]
 
آخرین ویرایش:

Behtina

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
سوژه اول؛ آیا ضرر قلیان از سیگار کمتر است؟!

بیایید تفریح دیگری پیدا کنیم!

یک واقعیت تلخ وجود دارد؛ قلیان به تفریح اصلی درصد قابل توجهی از مردم جامعه‌مان (به خصوص جوانان) تبدیل شده است. صحبت‌های زیادی در مورد مضرات قلیان شنیده‌اید. بله، قلیان غلظت خون را افزایش می‌دهد، امکان ابتلا به سرطان را افزایش می‌دهد و هزار و یک ضرر دیگر؛ ولی کو گوش شنوا؟ در نهایت، بهترین مکان برای گذراندن آخر هفته یا رفع خستگی یک روز کاری، سفره‌خانه‌ها هستند.


خوب بیایید یک بار برای همیشه، قلیان را به صورت فنی بررسی کنیم و ببینیم که واقعا داستان این دستگاه چیست.

قلیان چیست؟

به طور خلاصه، «قلیان» (Hookah یا Hubble-Bubble یا Sheesha) دستگاهی است متشکل از یک لوله (شلنگ) و یک بدنه که برای مصرف دود تنباکو، از طریق عبور از روی آب خنک استفاده می‌شود. تنباکو در ظرفی که روی قلیان قرار دارد، به کمک زغال مخصوص، گرم شده و دودش پس از عبور از فیـلتـ*ـر آب خنک، از طریق لوله‌ی دستگاه، استعمال می‌شود.

مصرف قلیان یکی از قدیمی‌ترین و محبوب‌ترین مراسم سنتی مربوط به کشور ترکیه بوده که به کشورهای خاورمیانه، هند و حتی آمریکا هم وارد شده است.

ضررهایی فراتر از باورمان

مهم‌ترین و عمومی‌ترین باور در مورد قلیان، کمتر بودن ضرر آن برای بدن در مقایسه با سیگار است.

این باور غلط و اشتباه را باید از ذهنمان پاک کنیم؛ دود سیگار از سوزانده شدن تنباکو ایجاد می‌شود و در قلیان هم، دود استعمال شده از گرم شدن تنباکو در ظرفی توسط زغال ایجاد می‌شود. دستاورد نهایی هر دو یکسان است؛ دود!

دود قلیان هم کاملا مشابه دود سیگار، کاملا سرطان‌زا است.

باور دوم این است که دود قلیان، به دلیل عبور از روی آب، ترکیبات مضرش را از دست می‌دهد.

متاسفانه این باور هم اشتباه است. دود عبور کرده از روی آب، نه تنها هیچ‌کدام از ترکیبات شیمیایی خود را از دست نمی‌دهد، بلکه به دلیل افزایش چگالی، بیشتر از دود سیگار در ریه‌ها رسوب می‌کند. به علاوه، وجود میوه (اسانس میوه) و عسل در تنباکوی قلیان، هیچ تاثیری در کاهش نیکوتین و مواد سرطان زایش نخواهد داشت. البته، خنک شدن دود قلیان به واسطه‌ی عبورش از آب، سوزاندن ریه‌ها را کاهش می‌دهد.

اصلی‌ترین ضرر قلیان به واسطه‌ی زمان بیشتر مکش (Inhale) دود در مقایسه با سیگار است. این کار باعث می‌شود تا چند ده برابر بیشتر، نیکوتین و مواد شیمیایی (مثل مونواکسیدکربن و آرسنیک) وارد ریه‌ها شود. در ضمن، به دلیل اینکه تنباکو در قلیان توسط زغال گرم می‌شود، دود تولید شده، مونواکسیدکربن بیشتری در مقایسه با سیگار دارد. این موضوع باعث افزایش غلظت خون و در نتیجه گرفتگی رگ‌ها و بیماری‌های قلبی می‌شود.

جالب است بدانید تحقیقاتی که توسط مرکز کنترل بیماری‌ها (Centers for Disease Control) در ایالات‌متحده انجام شده، نشان داده که هر سیگار به طور متوسط ۰.۵ لیتر دود وارد ریه‌ها می‌کند و این در حالی است که با یک‌بار مصرف قلیان (بین ۴۵ دقیقه تا یک ساعت) مقداری بین ۲۰ تا ۲۰۰ لیتر دود (بسته به میزان مصرف)، وارد ریه‌ها می‌شود. یک حساب سرانگشتی نشان می‌دهد که یک ساعت استعمال قلیان، برابر با ۴۰ تا ۴۰۰ نخ سیگار است.


قلیان هم اعتیادآور است!

تنباکوی قلیان (که معمولا با عسل مخلوط شده و چسبناک است) هم همانند سیگار دارای نیکوتین است. تحقیقات جدید نشان داده که میزان نیکوتینی که برای مصرف قلیان به مدت نیم ساعت وارد بدن انسان می‌شود، برابر با میزان نیکوتین یک بسته سیگار است. بنابراین قلیان (حداقل!) به اندازه‌ی سیگار، اعتیادآور است.

بهداشت قلیان

به جز سفره‌خانه‌های لوکس و گران‌قیمت، کمتر پیش می‌آید که قلیان‌ها بعد از هر بار استفاده، به طور کامل شسته شوند. این موضوع باعث می‌شود که حتی اگر از دهنی‌های یک‌بار مصرف و شخصی استفاده کنیم، میکروب‌های زیادی بین افراد انتقال یابد. برای مثال، لوله یا به‌اصطلاح شلنگ قلیان، یکی از آلوده‌ترین قسمت‌های آن است و اگر مرتب شسته نشود، باعث خواهد شد تا میکروب‌هایی که از طریق تماس دست به آن‌ها منتقل شده‌اند، به نفر بعدی انتقال یابند.

جمع‌بندی

باور اصلی به این سمت است که قلیان در مقایسه با سیگار، ضرر به مراتب کمتری برای بدن دارد. بر اساس همین باور غلط، نزدیک به ۱۵ درصد از جوانان ایران، قلیان مصرف می‌کنند. قلیان تفریح ارزان و در دسترسی است ولی نباید به وسیله‌ای برای رفع خستگی یا گذراندن زمان تبدیل شود. قلیان بسیار از آن چیزی که فکر می‌کنیم مضرتر است.

اگر قرار است به سفره خانه‌ای رفته و یک ساعت از قلیان استفاده کنیم، بهتر است که به جایش، یک بسته سیگار بکشیم؛ این‌طوری سالم‌تر خواهیم بود.
[/BCOLOR]
[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]

سوژه دوم؛ ویدئوی وحشتناکی که ذهن بسیاری از کاربران یوتیوب را به خود جلب کرده است


چندی است که یک معمای رمزگذاری شده در فضای مجازی مطرح شده و در هر انجمنی که وارد می شوید، با کاربرانی روبرو می گردید که تلاش دارند سر از راز بزرگی در بیاورند که درون یک ویدئوی وحشتناک نهفته است.

ماجرا زمانی شروع شد که یکی از کارکنان سایت GadgetZZ.com ویدئویی را در یک CD مشاهده کرد که از طریق پست به دستش رسیده بود. روی آن CD تنها رشته ای نامفهوم از اعداد و حروف مشاهده می شد و حاوی هیچ اطلاعات دیگری نبود اما زمانی که جانی [گیرنده بسته] آن را روی کامپیوتر خود اجرا کرد با یک فایل ویدئویی درون آن روبرو شد؛ فیلمی ترسناک که روی یوتوب منتشر شد و بارها و بارها دیده شد.


در این فیلم فردی را مشاهده می کنید که لباسی مبدل بر تن دارد و ماسکی را به صورت زده که دارای منقار است و تا حدودی تداعی کننده لباسی است که پزشکان در زمان شیوع طاعون بر تن می کردند.

نوعی منبع نوری چشمک زن هم کف دست این فرد دیده می شود و یک موسیقی آزار دهنده و خشن هم در پس زمینه شنیده می شود که ظاهرا حاوی اطلاعاتی مخفی است که با استفاده از تکنیکی به نام پنهان نگاری در آن گنجانده شده اند.

البته برخی از افرادی که این فیلم را دیده اند، صدای یاد شده را از طریق یک دستگاه طیف نگار مورد بررسی قرار داده اند تا به اختلاف فرکانس های موجود در آن پی ببرند.

آنها در جریان بررسی های خود به پیغام هایی عجیب رسیده اند که درون ویدئو پنهان شده اند و از آن جمله می توان به پیام ثبت شده در بالای صفحه و آنچه در ادامه خواهید دید اشاره نمود. علاوه بر این تعداد تصویر هم در محتوی فرکانس صدای این ویدئو دیده می شود که ظاهرا زنی را در حال شکنجه شدن به تصویر می کشند.


همین امر باعث شده تا کاربران ردیت دست به کار شوند و به اظهار نظر در مورد آنچه در داخل ویدئو می بینند بپردازند. آنها تا کنون مشخصات جغرافیایی کاخ سفید، یک کد مورس که در صورت ترجمه معادل «RED LIPSLIFE TENTH» خواهد بود و یک کد باینری که به زبان اسپانیایی می گوید «شما یک سال یا کم تر زمان دارید» رسیده اند که همگی شان در این فرکانس ها یا اطلاعات مرتبط پنهان شده اند.


می توان این ویدئو یا معمای مطرح شده را هم یک اثر هنری خواند و هم یک تهدید یا نوعی شیرین کاری که نقل محافل شده است و ذهن بسیاری را به خود جلب کرده. در هر صورت روشن است که جامعه مجازی بیکار نمی نشیند و در نهایت پرده از این راز بر می دارد.
[/BCOLOR]
[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
محقق: مریم موسوی-دیجیاتو
[/BCOLOR]

[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
[/BCOLOR]
[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]

سوژه سوم؛ آیا گربه خانگی باعث نازایی می‌شود؟

تا کنون نزدیک به هزار بیماری مشترک بین انسان و حیوانات شناسایی شده است. این بیماری‌ها می‌توانند کم خطر یا پرخطر باشند تا حدی که باعث مرگ انسان شوند. بجز خطرات واقعی این بیماری‌ها گاهی شایعات عجیب و غریب در مورد حیوانات بر سر زبان‌ها می‌افتد و باعث هراس در جامعه می‌شود.

یکی از مشکلاتی عمده پخش این شایعات، ایجاد ترس در افراد از نگهداری حیوانات خانگی مانند سگ، گربه، پرنده و انواع جوندگان مانند همستر و خرگوش به عنوان پرکاربردترین حیوانات خانگی در جهان است. گرچه باید از بیماری‌های مشترک با این قبیل حیوانات تا حدی مطلع بود اما باید مرز شایعه و حقیقت را تا جای ممکن جدا کرد.


از مهمترین بیماری‌های مشترک انسان و حیوانات عبارتند از:

هاری: هاری بیماری کشنده ویروسی است که از طریق گازگرفته شدن توسط پستاندارانی مانند سگ، گربه، خفاش، موش، راکون و سایر پستانداران مبتلا به انسان منتقل می‌شود. ویروس این بیماری از طریق بزاق وارد بدن فرد می‌شود و از ماهیچه ها به سمت اعصاب رفته و در بدن میزبان تکثیر می‌شود. ابتلا به هاری درمان ندارد و کشنده است. حیوانات خانگی باید در مقابل این بیماری واکسینه شوند تا هم خود و هم صاحبانشان از این بیماری مصون بمانند. در صورت حمله یک پستاندار به شما حتما باید به پزشک مراجعه کنید تا اقدامات لازم به سرعت صورت گیرد. در صورت ابتلا به این بیماری مرگ شخص حتمی خواهد بود.

کیست هیداتید: این بیماری توسط کرم کوچک پهن و بندبندی ایجاد می‌شود. میزبان اصلی این کیست در روده سگسانان است و از طریق خورده شدن مواد غذایی آلوده به مدفوع سگ و احشام وارد بدن انسان شده و فرد را آلوده می کنند. این کیست معمولا در کبد و ریه جای میگیرد و مشکلات زیادی برای میزبان ایجاد می‌کند. واکسن مهمترین راه پیشگیری از این بیماری در حیوانات است. در انسان رعایت بهداشت و شستن دستها و مواد غذایی خام موثرترین راه پیشگیری است.

توکسوپلاسموز: نوعی عفونت تک یاخته ای است که در اثر تماس با حیوانات آلوده مثل گربه یا خوردن گوشت خام به انسان منتقل میشود. این بیماری برای بزرگسالان چندان خطرناک نیست اما در کودکان می‌تواند خطرناک باشد و در مادران باردار احتمال عبور از جفت و ورود به بدن جنین وجود دارد که می‌تواند باعث مشکلات زیاد از جمله سقط جنین شود. در صورتی که حیوان خانگی شما بخصوص گربه در معاشرت با حیوانات ولگرد قرار گرفت باید نسبت به این مساله حساس باشید. حیوان مبتلا باید در معرض درمان قرار گیرد.

سل: از جمله بیماری‌های مشترک بین انسان و حیوان است و بهترین راه پیشگیری آن واکسیناسیون و رعایت بهداشت است.

تب مالت: این بیماری یکی از مهمترین بیماری‌های مشترک بین انسان و حیوان است. همانند سل بهترین راه پیشگیری از این بیماری واکیناسیون و رعایت بهداشت عمومی است.

آنفولانزای پرندگان: از جمله بیماری‌های مشترک بین انسان و طیور است و باید به آن توجه خاص داشت. پرنده شما اگر دچار بی حالی و ضعف باشد باید جدی گرفته شود چرا که در صورت ابتلا به آنفولانزا می‌تواند صاحبان خود را نیز مبتلا کند.

طاعون: از جمله بیماری‌های باکتریایی است که از طریق جوندگان به انسان منتقل می‌شود. واکسنیاسیون از مهمترین راه‌های پیشگیری از این بیماری است.

ای-کُلای، سالمونا و شیگلا: باکتری‌های بیماریزایی هستند که به طور غیر مستقیم از حیوان به انسان (به عنوان سبزیجات نشسته آلوده به مدفوع حیوانات) منتقل و باعث بیماری می‌شوند. رعایت بهداشت عمومی و پختن محصولات غذایی از مهمترین راه‌های پیشگیری هستند.

بجز بیماری‌های نامبرده شد، انسان در معرض انواع دیگر بیماری‌ها از طریق ارتباط با حیوانات است. اما باید توجه کرد که در صورت نگهداری درست و اصولی از حیوانات خانگی و واکسیناسیون و مراقبت پزشکی می‌توان بدون هیچ‌گونه نگرانی ازنگهداری این قبل حیوانات لـ*ـذت برد.

شایعه موی گربه و نازایی

نگهداری از گربه به هیچ عنوان باعث نازایی نمی‌شود. این شایعه احتمالاً از احتمال سقط جنین در مادران منتلا به توکسوپلاسموز نشأت گرفته و هیچ پشتوانه علمی ندارد.


سوژه چهارم؛ ماجرای نام کمپانی پپسی و ارتباطش با اسرائیل


نام «پپسی» برگرفته از آنزیم پپسین بوده و مربوط به ۵۰ سال پیش از تشکیل دولت اسراییل در خاورمیانه می‌باشد.

یکی از شایعاتی که بسیار شنیده‌ایم این است که پپسی مخفف Pepsi: Pay each penny to save Israeli می‌باشد. هرچند مطمئناً بسیاری از دوستان اعتقادی به این شوخی‌ها ندارند، اما با توجه به اینکه بارها این داستان (و البته داستان خواندن کوکا کولا در آینه) را از زبان بعضی تحصیلکرده‌ها نیز می‌شنوم گفتیم بد نیست کمی در این‌باره مطلع شویم.

Caleb Bradham داروسازی بود که نوشیدنی‌هایی با پایه‌ی سودا در داروخانه‌اش می‌ساخت و مشتری‌هایش در ۱۸۹۳ آنها را با نام "Brad’s Drink” یا همان «نوشیدنی برَد» می‌شناختند. این داروساز بعدها با استفاده از آنزیم پپسین و دانه‌های کولا، نوشیدنی خود را محبوب‌تر کرد و در ۲۸ آگوست ۱۸۹۸ نام آن را به پپسی-کولا تغییر داد و اساساً در آن تاریخ دولتی به نام اسراییل وجود نداشته که بخواهند حفظش کنند و اگر می‌خواستند کاری کنند، باید برای ساختن آن پول جمع می‌کردند و نه حفظش!


در ۱۹۶۱ کلمه‌ی کولا از انتهای نام تجاری آن حذف شد.

جالب اینجاست که این نوشیدنی تا ۱۹۹۱ اصلاً در سرزمین‌های اسراییلی به فروش نمی‌رسیده و بسیاری از یهودی‌های آمریکا و اسراییلی‌ها پپسی را به حمایت از بایکوت‌های اعراب متهم می‌کردند. هرچند پپسی بعدها دلیل آن را مسایل اقتصادی اعلام کرد.

حال ممکن است دوستانی بر سر نام پپسین شک کنند و آن را نیز توطئه‌ای از سوی یهودی‌ها بدانند. اما این آنزیم یکی از آنزیم‌های خود معده است که در سال ۱۸۳۶ توسط Theodor Schwann کشف شده است. آنزیم پپسین از سلول‌های اصلی دیواره‌ی معده به صورت پپسینوژن غیر فعال ترشح می‌شود. پپسین جزء آنزیم‌های آندوپپتیداز است.

در حقیقت آقای بردهام ادعا داشته است که با افزودن معادل شیمیایی این آنزیم به نوشیدنی‌های خود به هضم بهتر غذا کمک می‌کند.

ممکن است این شایعه توسط کمپانی‌های رقیب مانند کوکاکولا که آنها هم به بازار بزرگ خاورمیانه چشم داشته‌اند ساخته شده باشد.
[/BCOLOR]
 
  • Like
Reactions: dinaz

Behtina

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
سوژه اول؛ کودک فضایی در یاسوج!

در روزهای گذشته متنی عجیب و جذاب در شبکه های اجتماعی بین ایرانیان دست به دست میشود و باعث ترویج یک دروغ فوق العاده احمقانه و بزرگ بین مردم شده است. شما را به خواندن متن این شایعه عجیب که از یکی از کانال های پرمخاطب تلگرام عیناً کپی شده است دعوت می‌کنیم:

"اتفاقی بسیار بسیار جالب و در عین حال باور نکردنی در یکی از دورافتاده ترین روستاهای یاسوج افتاد که اگر موبایلها و شبکه های اجتماعی و قدرت بی مانند انتقال اطلاعات نبود امکان داشت هیچکس هیچوقت از چنین اتفاقی با خبر نمیشد.

روستاییان در حالی که عصر ، خسته از کار روزانه به خانه هایشان برمیگشتند ناگهان با چیز عجیبی روبه رو شدند....یک شیء فلزی و بسیار براق به اندازه ی یک لاستیک نیسان ، در حالی که سرعت بالایی داشت از افق نمایان شد و جلوی چشم حیرت زده ی روستاییان به طرف تپه ای که در آن نزدیکی بود رفت و پشت تپه از نظرها پنهان شد !!! روستاییان با دیدن این موضوع کنجکاو شدند و به طرف تپه دویدند و وقتی بالای تپه رسیدند از دیدن چیزی که روبه رویشان بود ، مبهوت شدند...!!!

آنها با کمال ناباوری دیدند آن شیء پرنده ، پشت تپه فرود آمده و قسمتی از آن باز شده و دو موجود کوچک که هرکدام بیست سانت قد داشتند از آن بیرون آمده اند و در حال جمع آوری چیزهای از روی زمینند...در این هنگام یکی از روستاییان که مثل بقیه شوکه نشده بود ، در حالی که از هیجان قرمز شده بود ، از سرازیری تپه به طرف آنها و رو به پایین دوید و در حالی که فریاد میکشید و با سرعت زیاد به طرف آنها میدوید میگفت "فضایی ها....مریخیا..." بقیه هم با دیدن این صحنه ، اورا همراهی کردند و روبه پایین تپه دویدند.

[/BCOLOR]
[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]

[/BCOLOR]
[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
آن دو موجود کوچک اما ، غافلگیر شدند و به طرف وسیله ی پرنده ی خود دویدند و آنکه نزدیکتر بود داخل وسیله پرید ، روستاییه جوانی که اول به طرف آنها دویده بود همانطور که با سرعت بالایی به طرف آنها میامد ، بادیدن این صحنه که دو موجود بیگانه به طرف وسیله ی پرنده دویدند و یکی از آنها داخل وسیله پرید ، قبل از آنکه دومی به آن وسیله ی پرنده برسد و درونش بپرد ، با مهارتی که فقط در یک روستاییه کاربلد و کرده کار وجود دارد ، همانطور میان زمین و هوا ، گیوه ی خود را به طرف دومی که دیگر تقریبا به وسیله ی پرنده رسیده بود ، رها کرد.

گیوه با سرعت در هوا چرخید و سفیر کشان به بیگانه برخورد کرد و خیلی قشنگ همچون گهواره ای ، موجود بیگانه را در خود جای داد و چند متر آنطرفتر به زمین افتاد....اما بیگانه ی اولی ، منتظر اونماند و درب وسیله ی پرنده بسته شد و خیلی جالب و دیدنی ، بدون کوچکترین سروصدا یا گرد و غباری از سطح زمین بلند شد و تقریبا در ارتفاع دو متری زمین که رسید ، مثل گلوله ای که از تفنگ خارج میشود ، در افق محو شد.ما روستاییان با هیجان و اضطراب با گیوه رسیدند و خیلی آرام و با احتیاط به موجودی که درون گیوه بود خیره شدند.

حیرت انگیز بود....باورنکردنی ....تمام این وقایع در کمتر از پنج دقیقه اتفاق افتاده بود...همگی با ترس و هیجان به موجود کوچک نگاه میکردند...شیرعلی قلعه بان، روستایی جوانی که اینکار را کرده بود و اورا به اصطلاح شکار کرده بود میگوید، ابتدا همه از چیزی که دیده بودند ، شوکه شده بودند..ولی کم کم آرام شدیم و به تماشای آن بیگانه نشستیم...چشمان سیاه درشت ، دقیقا مثل همانی که در فیلمهای هالیوودی میدیدیم...سر و صورت و دهان و دماغ عین آدمها...دستها و پاها دقیقا مثل آدمها فقط به جای ناف چیزی شبیه آلت تناسلی داشت و آلت تناسلی هم مثل انسانها نداشت...قدش حدود بیست و یکی دو سانتی متر بود و هیچ صدایی هم از او بیرون نمیآمد...او میگوید با موبایلهایمان چندین عکس از او گرفتیم ....کمتر از یکساعت از این ماجرا میگذشت که دو اتومبیل سیاه رنگ وارد روستا شدند و یکراست پیش ما آمدند.

سرعت انتقال این ماجرا حیرت انگیز بود..از آن دو ماشین هشت نفر سیاه پوش پیاده شدند که یکی از آنها که گویا رییس بود پیش من آمد و بدون مقدمه آن موجود را از گرفت و با وسواس زیاد درون جعبه ای نقره ای گذاشت و بدون کلامی حرف زدن موبایلهای همه را گرفت و آنها که قابلیت عکاسی داشت و سه دستگاه بیشتر نبود را نگه داشت و بقیه را پس داد.

بعد با دقت عکسها را بررسی کرد و همه را پاک کرد و موبایلها را پس داد و همانطور که آمده بودند ، برگشتند....در میان بهت و حیرت همه ....ومن فقط به تنها عکسی فکر میکردم که قبل از آمدن آنها برای یک دوست از طریق واتس آپ ارسال کرده بودم ....تنها امیدم همان عکس بود که اگر آن هم ارسال نشده باشد ، هیچکس داستان امروز ما را باور نخواهد کرد.

اما گویا اینبار شانس با آنها یار بود و تنها مدرک این ماجرا بدست آن دوست و سپس رسانه های سراسر دنیا رسیده است."

حتماً شما هم از این دروغ بزرگ و ابلهانه متعجب شده اید. این که شایعه سازان با چه انگیزه ای اقدام به داستان بافی درباره یک عکس که اصلاً مربوط به ایران نیست، کرده اند جای سوال و شگفتی و البته تاسف فراوان دارد.

اما اصل ماجرا چیست؟

این عکس فتوشاپی نیست و مربوط به شهر راجپور در ایالت راجستان غربی هندوستان است، نه شهر یاسوج! کودکی که با یک بیماری نادر و یک نقص ژنتیکی، مرده بدنیا آمده است و توسط والدینش در حال دفن است.
این بیماری چیست؟

آنانسفالی (Anencephaly) اختلال مغزی ناشی از نقص در کانال عصبی بوده و به دلیل عدم بسته‌شدن انتهای کانال عصبی پدید می‌آید. این اختلال در سن بارداری ۲۳ و ۲۶۶ روز ایجاد می‌شود و معمولاً باعث عدم تشکیل قسمت اعظم مغز، جمجمه و پوست سر در این نوزادان می‌شود. کودکان با این اختلال فاقد بخش جلوی مغز و نیمکره‌های مغزی بوده و دچار سطح بالای اختلال شناختی و درکی می‌باشند و آن مقدار بافت مغز که باقی‌مانده و نمایان است با استخوان جمجمه پوشیده نشده‌است. واژه آنانسفالی از کلمه یونانی به معنای «بی‌سری» گرفته شده. هرچند کودکانی که دچار این اختلال هستند، تنها فاقد بخش قدامی مغز هستند، اما این قسمت، بزرگترین بخش مغز است که عمدتاً حاوی نیمکره‌های مغزی و نئوکورتکس است و مسئول قوای شناختی عالی یعنی تفکر شناخته می‌شود. بیشتر نوزادانی که با این اختلال زاده می‌شوند، مرده به دنیا می‌آیند؛ گرچه استثنا نیز وجود دارد.


علایم و نشانه‌ها:

بر اساس توصیف انجمن ملی اختلالات عصبی و سکته، نوزادانی که با این اختلال زاده می‌شوند معمولاً نابینا، ناشنوا و بیهوش بوده و درد را احساس نمی‌کنند و با اینکه ساقهٔ مغز در آنها وجود دارد، فقدان عملکردهای مغزی مانند هوشیاری و عملکردهای رفلکسی مانند تنفس و پاسخ‌دهی به صدا و لمس در آنها نمود ندارد.



اگر بار دیگر مطلبی درباره کودک فضایی یا کودک قورباغه ای در شبکه های اجتماعی و فضای وب دیدیم، این بار پاسخی محکم به شایعه ساز و دامن زنندگان به این شایعات خواهیم داشت.


سوژه دوم؛ الاغ سواری دانشجو به خاطر گرانی بنزین


به منظور جلوگیری از گسترش شایعات مجازی در شبکه‌های اجتماعی، یکی از جدیدترین شایعات منتشر شده در فضای مجازی که توسط کاربران شبکه‌های اجتماعی نقل می‌شود را بررسی میکنیم. در ابتدا به متن شایعه میپردازیم:

"کشاندن پای مردم به اعتراض‌های خیابانی یک عادت قدیمی و روال عادی عناصر معلوم الحال جهت نمایش غیرواقع از اوضاع داخلی کشورمان به جهان است؛ با اعلام تک نرخی شدن قیمت بنزین نیز پای یک دانشجوی الاغ سوار به میدان اعتراض‌های خیابانی باز شد!

پس از افزایش و تک نرخی شدن قیمت بنزین متن و تصویر زیر به صورت گسترده در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد:

«یک دانشجو در گیلان به نشانه اعتراض به گران شدن بنزین با الاغ به دانشگاه رفت»"


اما واقعیت ماجرا چیست؟

اما آیا این فرد دانشجو است؟ آیا واقعاً به نشانه اعتراض با الاغ به دانشگاه رفته است؟ آیا اعتراض وی نسبت به افزایش قیمت بنزین در خرداد سال 94 بوده است؟ پاسخ مثبت است، این فرد دانشجوی دانشگاه آزاد چالوس است و طی اقدامی اعتراضی الاغ را برای ورود به دانشگاه انتخاب کرده است اما اعتراض وی مربوط می‌شود به سال 89 و نه 94!

در آبان سال 89 رسانه‌ها اعلام کردند دانشجوی جوانی سوار بر الاغ قصد ورود به یکی از مراکز آموزشی غرب مازندران را داشته است؛ همان زمان نیز گمانه‌‌زنی‌های مختلفی در خصوص هدف اصلی این جوان زده شده بود که برخی از منابع اعتراض به عدم وجود پارکینگ در دانشگاه را عنوان کرده بودند.

اما نکته مهم این ماجرا استفاده از خبرها و مطالب قدیمی برای ایجاد تشویش در اذهان عمومی است که بر این اساس این بار در پی افزایش قیمت بنزین پای این جوان الاغ سوار مجدد به میدان اعتراض‌ کشانده شد.


سوژه سوم؛ جداشدن سر نوزاد هنگام تولد در کرمان

[/BCOLOR]
[BCOLOR=rgb(255, 255, 255)]
خبر جدا شدن سر یک نوزاد هنگام تولد در بیمارستانی در شهرستان جیرفت باعث وحشت و نگرانی مردم این منطقه شد‌ اما در بررسی‌های قضایی مشخص شد حقیقت ماجرا با آنچه در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی منتشر شده بود، تفاوت زیادی دارد.
چند روز پیش خبری در رسانه‌های محلی استان کرمان و شبکه‌های اجتماعی منتشر شد که از جدا‌شدن سر نوزادی در هنگام تولد در بیمارستان جیرفت حکایت داشت.

در این خبر آمده بود: «خانمی که برای تولد فرزند خود به بیمارستان مراجعه کرده بود، به طرز فجیعی با مصیبت از دست‌دادن نوزاد خود مواجه شد. این زن که از اتباع افغان است، ۱۷ مهرماه برای زایمان راهی بیمارستان شد اما در جریان عمل سزارین، به‌خاطر اشتباه پزشکی، سر نوزاد از تنش جدا شد. تیم پزشکی نیز در اتاق عمل پس از خارج کردن کامل نوزاد، سر را به تن بخیه زدند و به زن جوان اعلام کردند که نوزادش فوت کرده است.»

انتشار این خبر، بازتاب گسترد‌ه‌ای بین مردم داشت و نگرانی‌های زیادی را به‌وجود آورده بود. کار به‌ جایی رسید که پای دادستان جیرفت و بازرسان سازمان نظام پزشکی نیز به ماجرا باز شد تا اینکه در بررسی‌های دقیق و قضایی مشخص شد که ماجرا یک عمل جراحی برای نجات جان مادر بوده است.


اصل ماجرا چیست؟

مجید رستمی دادستان عمومی و انقلاب جیرفت در این‌باره گفت: این ماجرا از زمانی شروع شد که یک زن تبعه افغانستان برای وضع حمل به بیمارستان جیرفت مراجعه کرد. پزشکان پس از معاینات اولیه متوجه شدند که جنین به‌دلیل ابتلا به نوعی بیماری خاص در رحم مادر فوت کرده و این بیماری به‌گونه‌ای بود که باعث بزرگ‌شدن سر جنین شده بود.

وی ادامه داد: زن افغان وقتی در بیمارستان بستری شد که جنین در آستانه تولد بود. با این حال وضعیت او به‌گونه‌ای بود که پزشکان پس از معاینات تخصصی حدس زدند که ممکن است هنگام تولد باعث صدمه وارد کردن به مادر و حتی مرگ او شود. آنها تنها راه نجات زن باردار را بریدن سر جنین مرده می‌دانستند تا پس از آن بتوانند بخشی از بدن را که در صورت زایمان طبیعی به مادر آسیب می‌زد، از طریق سزارین از بدن مادر خارج کنند. به همین دلیل همه این اتفاقات را صورتجلسه کردند و با اعلام به مرجع قضایی، در نهایت این عمل جراحی انجام و جنین فوت‌شده از بدن مادر بیرون کشیده شد. پس از آن نیز پزشکان سر جنین را به بدنش بخیه زدند اما متأسفانه پدر نوزاد فوت‌شده زمانی که برای دیدن آن رفته بود، از آن عکس تهیه و این عکس را در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرده بود.

رستمی با بیان اینکه به‌دنبال انتشار اخباری مبنی بر جدا شدن سر نوزاد هنگام تولد رسیدگی به این پرونده را شخصا به‌ عهده گرفته است، گفت: در این مدت مسئولان بیمارستان و حتی پزشک جراح نیز احضار شدند. در تحقیق از آنها و بررسی مدارک بیمارستانی مشخص شد که همه اخبار منتشرشده در رسانه‌ها و شبکه‌های مجازی دروغ بوده و جنین پیش از اینکه به دنیا بیاید مرده بوده و پزشکان برای نجات جان مادر مجبور به جراحی جنین شده بودند.


سوژه چهارم؛ آشنایی با مغلطه «احترام به عقاید»


احترام به عقاید یکی از مغالطه های جدی در خفه کردن مخاطب یا حریف مباحثه و ترکیبی از چندین مغالطه است. در این مغالطه فرد به جای پاسخ به گزاره استدلالی، آن را توهین به یکی از باورها دانسته و با تمارض پا از بحث بیرون می کشد و یا با مغالطه سنگ بزرگ راه را بر دادن پاسخ می بندند.

• طبق اعلامیه جهانی حقوق بشر هر انسانی حق دارد عقیده، دین، مسلک و آئینی را انتخاب کند، آن را ابراز کرده و به هر شکلی که علاقه دارد به عبادت بپردازد، اما در شرایطی که این عقیده باعث سلب آزادی بیان و عقیده دیگران نشده و تفکرات و جان و مال و آزادی دیگران را تهدید نکند. به بیان ساده تر می توان عقاید افراد را مادامی که فقط در حوزه فردی حضور دارد نادیده گرفته و با آن مدارا کرد، اما اگر عقاید شما از حیطه ذهن شما بیرون آمده و باعث اثراتی محدودکننده یا تهدیدگر برای دیگران شود باید با آن برخورد کرد. اینکه شما براساس عقیده ای از مرحله نصیحت و ارائه نظر عبور کرده و برای دیگران تصمیم بگیرید یا تصمیمات فردی مبتنی بر عقاید را به فاز عملی برسانید، باعث می شود عقیده شما نه تنها محترم نباشد، بلکه پس زده شود.

• توهین به عقیده البته با توهین به شخص تفاوت جدی دارد، احترام به کرامت انسانی از اهمیت بالایی برخوردار است اما عقاید نمی تواند محترم باشد. اگر احترامی برای عقاید قائل باشیم باید نگاهی نوین به عقاید داعش، بوکوحرام، القاعده، فاشیسم و نازیسم داشته باشیم. حال اینجا این مغالطه ابهامی ایجاد می شود که «فرد از عقایدش جدا نیست و توهین به عقاید همان توهین به کرامت یک انسان است». اما باید توجه کرد کسی که عقایدش مقدس و جزئی جدانشدنی از وجودش باشد، یک متعصب یا «فقط یک عقیده است نه انسان» و دیگر انسانی باقی نمانده که کرامت انسانی اش شایسته احترام باشد. هیچ عقیده ای آنقدر مقدس نیست که زیر تیغ نقد برود.


• باید به این نکته توجه کرد که «توهین به عقیده» با مفهوم «نقد عقیده» تفاوت ظریفی دارد. زمانی یک نظر «توهین» محسوب می شود که عقیده دیگران «صرفا اشتباه/ احمقانه/ وحشیانه/ غیره خوانده شود اما دلیلی بر آن ذکر نشود» اما اگر در پس آن دلایل و براهنی منطقی/ استنتاجی بوده و اصطلاحا احتجاج صورت گرفته باشد در دایره «نقد- قرار می گیرد، کمااینکه یک فیلم، رمان یا موسیقی نیز می تواند با دلایلی روشن؛ احمقانه و چرند باشد.

• وقتی دیگران (با عقاید متفاوت) از نگاه شما نجـ*ـس/ مشرک/ ملحد/ مفسد فی الارض و یا سزاوار مرگ هستند یعنی شما عملا به عقاید آنها توهین می کنید و نمی توانید انتظار داشته باشید که عقاید شما محترم باشد.

• از نگاه دیگر دوقطبی کردن بحث، گاهی باعث بستن درهای نقد شده و بحث را به جدل بدل می کند، پس ضروری ست که در مباحث عقیدتی تا حد امکان پا را در حریمی که بحث را جدلی و فرسایش کرده (و یا حریف متعصب را از کوره به در ببرد) نگذاریم. البته باید توجه داشت که (بنا به تجربه) عموما مباحثه با متعصب سودی نخواهدداشت.

*انواع گوناگون مغلطه، ریشه و ابزار گسترش بسیاری از شایعات، خرافات و حتی مشکلات در بحث ها هستند. این نوشته هم قدکی کوچک در مسیر آگاهی و شناخت شما عزیزان درباره یکی از این ابزار است.
[/BCOLOR]
 
آخرین ویرایش:
  • Like
Reactions: dinaz