در حال تایپ رمان موهوم | فهیمه_غ کاربر انجمن نگاه دانلود

بازدیدها
: 7K -
آخرین بروزرسانی
: -
آخرین ارسال توسط
: فهیمه_غ

با ساعت پست موافقید؟


  • مجموع رای دهندگان
    12
  • نظرسنجی بسته .

فهیمه_غ

دوستدار انجمن
عضو انجمن
12/7/19
94
3,880
396
هفت فرسنگ زیر دریا
نام رمان: موهوم
نویسنده: فهیمه_غ کاربر انجمن نگاه دانلود
ژانر: عاشقانه-اجتماعی
ناظر: @*یـگـانـه*
خلاصه:
ماکان نوه ارشد جهانگیرجهانشاهی بعد از سال ها بازگشته است. این بازگشت برای همه خوش آیند نیست. اما یک چیز ماکان را آنجا نگه میدارد. حقیقت! و جدال تنگاتنگی سر می گیرد. میان عقل و احساسش! میان درست و غلط، میان گذشته و آینده اش. جایی که باید تصمیم بگیرد ...

پیش نویس:
گیان که پا به خانه ما گذاشت، هفت سالش بیشتر نبود. تازه پا به پیش دبستانی گذاشته بودم اما گیان، حتی کلاس اول را هم شروع نکرده بود. روزی که گیان به خانه ما آمد باران می بارید. شدید. رگبار بود. وقتی در به هم کوبیده شد انگار چیزی درونم فرو ریخت. رعد، حیاط را که هیچ، شهر را می لرزاند. درخت ها افقی شده بودند و باران همچنان شلاقی به موزاییک های کف حیاط می خورد. از پشت پنجره دیدم که پدرم فاصله درب حیاط تا خانه را هراسان دوید. چیزی را در میان بازوانش چنان چسبیده بود که انگار هراس غارت آن را از باد و طوفان داشت. از موهایش آب می چکید. از موهایشان آب می چکید. آن زمان ها باشگاه تازه تاسیس بابا تازه گرفته بود. هنوز ماشین نداشتیم. و آن شب پدر پیاده به خانه جهانگیر رفته بود. شانه هایش می لرزید. شانه هایشان میلرزید. با دیدنش یک قدم جلوتر رفتم‌. با دنیایی از ابهام ... پدرم پسرک چمباتمه زده را کنار بخاری برد و لباس هایش را کند. دانه های باران روی تن سبزه اش می درخشید. موهای لَختش پیشانی اش را گرفته بود و بینی اش سرخ سرخ، از سرما می سوخت.
پدرم گفت بیا افسانه. حوله بیاور‌. آنجا نایست. پدرم بالای سرش نشست و تمام تنش را خشک کرد. بیهوش شده بود. پدر لباس گرم تنش کرد و کنار بخاری زیر لحاف خواباندش. برایش آب گرم کرد. نیمه های شب بود که لرز به جانش افتاد. گیان زیر لحاف خواب بود اما پدرم در تب میلرزید. آنقدر در احیای گیان عجله داشت که خودش را فراموش کرد. صبح آن شب را تا یک هفته بعدش هیچ زمان فراموش نخواهم کرد. گیان کز کرده خیره به دیوار و پدر تب کرده ام. و دست های کوچک من که هیچ کاری ازشان برنمی آمد. از گیان برای حال و روز پدرم هم بیزار بودم هم نبودم. آنقدر مظلوم و بی حرف و بی آزار بود که نمی توانستم به طور کامل از او بیزار باشم.
گیان ... از همانجا شروع شد!




لطفا صبر داشته باشید و همراهیم کنید.:biggfgrin:

هر روز ساعت 18
 
آخرین ویرایش:

>YEGANEH<

ناظر تالار رمان + مدیر تالار موسیقی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار

نویسنده‌ی گرامی! ضمن خوشامدگویی به شما، سپاس از اعتماد و انتشار اثر خود در انجمن وزین نگاه دانلود.

خواهشمند است قبل از آغاز به کار نگارش، قوانین زیر را بادقت مطالعه نمایید:
Please, ورود or عضویت to view URLs content!


دقت به این نکات و رعایت تمامی این موارد الزامی است؛ چراکه علاوه بر حفظ نظم و انسجام انجمن، تمامی ابهامات شما از قبیل:
چگونگی داشتن جلد؛
به نقد گذاشتن رمان؛
تگ گرفتن؛
ویرایش؛
پایان کار و سایر مسائل مربوط به رمان رفع خواهد شد. بااین‌حال می‌توانید پرسش‌ها، درخواست‌ها و مشکلات خود را در
Please, ورود or عضویت to view URLs content!
عنوان نمایید.


پیروز و برقرار باشید.
«گروه کتاب نگاه دانلود»
 

فهیمه_غ

دوستدار انجمن
عضو انجمن
12/7/19
94
3,880
396
هفت فرسنگ زیر دریا
مقدمه:
یک لحظه هایی از زندگی باید لب گزید و دم برنیاورد. یک لحظه هایی، یک حرف هایی را نباید زد. حقیقت هایی که میدانیم و میل به گفتنش گاهی دیوانه مان می کند. یک وقت هایی یک حرف هایی را نباید زد. حتی اگر با چماق بایستند بالای سرمان؛ حتی اگر بگویند بگو طاقتش را داریم؛ حتی اگر بگویند به هیچکس نمیگوییم!یک حرف هایی جایشان درون صندوقچه سـ*ـینه است. که اگر قفلش باز شود، اگر جای کلیدش معلوم شود، چه سرنوشت هایی که شبیه طناب های در هم گره خورده هیچ گاه از هم جدا نخواهند شد و روی هم تاثیر می گذارند و یکی پس از دیگری تیره خواهند شد. بی هیچ کور سوی نوری!یک حرف هایی زمین را به زمان می دوزد. یک قلب را می کشد.یک راز را فاش می کند.یک حرف هایی دروغ است که می گوییم و خیال می کنیم که تمام شده! اما شروع ماجرا می شود. و آنقدر می گردد تا همه جا را سیاه کند.یک لحظه هایی باید لب گزید و دم برنیاورد. حتی اگر طعم خون، دهانمان را گس کند! که خون خوردن سگش شرف دارد به خون به پا کردن ...
موهوم روایتگر یک لب گشودن است. جایی که نباید!

پست اول:
To view the content, you need to Sign In or Register.
 
آخرین ویرایش: