قوانین مجموعه دل نوشته هیاهو | MASUMEH_EBADI کاربر انجمن نگاه دانلود

نمایش ها
: 4K -
آخرین بروزرسانی
: -
آخرین ارسال توسط
: MASUMEH_EBADI

نظرتون چیه؟ (۲ گزینه انتخاب کنید)


  • Total voters
    13

MASUMEH_EBADI

تایپیست آزمایشی
عضو انجمن
13/5/18
844
15,808
661
زندگی کن دلبرک
بخند، شاد باش، هر چه خواهی کن
نوازش کن ابر ها، برقصان برگ ها
لالایی بخوان برای رویا ها
گرم کن لبخند های آب را
زندگی کن دلبرک
عطا کن حیات را از دستانت، از لبخندت
با نگاهت جان بده به خورشید
بخند دلبرک
که زندگی را تو و لبخند هایت معنی می کنید
ببخش برای اندازه درد هایت واحد ندارم
ببخش، رنج برای شانه های ظریفت سنگین است
به بزرگی دلت ببخش این همه آتش را به دامانت
ببخش که دیوار تکیه گاه خوبی برای قامت کوچکت نیست
خودخواهی محض است اسیر نگه داشتن تو در این خراب آباد
بلور های اشکت، خستگی ات را از تب کردن و بیمار شدن فریاد می زنند
باید بروی، پروانه وجودت آزادی می طلبد
بخواب دلبرک
که آب ها تو و الطاف بی دریغت را از خاطر نخواهند برد
قدوم سبزت از خاطر برگ ها پاک نخواهد شد
یاد خطوط طلایی لبخندت، خورشید را راحت نخواهند گذاشت
آرام بخواب دلبرک
جایی که تو رفتی، دست درد نمی رسد
خوش بخواب
مطمئن باش هیچ راهی برای دلتنگ نشدن برای تو نیست
مطمئن باش ذره ذره یاد درد های خفته در حرکاتت، قطره قطره عرق شرم بر پیشانی ابر ها خواهد نشاند
خوب بخواب دلبرکم

که دلی بس ناجوانمردانه اینجا تنگ صدای توست...
 

MASUMEH_EBADI

تایپیست آزمایشی
عضو انجمن
13/5/18
844
15,808
661
گاهی باید تلوزیون زندگی را از برق کشید
آهنگ کلمات را قطع کرد
پنجره امید را پوشاند
زیر خوراک عشق را خاموش کرد
فنجان صبر را از لب جدا کرد
زیر پتوی بی حوصلگی پناه گرفت و خوابید

گاهی باید کابوس دید
 

MASUMEH_EBADI

تایپیست آزمایشی
عضو انجمن
13/5/18
844
15,808
661
خوشبخت باشید!
با آبی-خاسکتری آسمانتان
با سبز های رنگ باخته برگ هایتان
با خنده های سرکش و ممتمدتان
با افکار و رویا، با نام های بلندتان
خوش باشید با این جهان
خوشحال باشید در این دنیا که تمام خوبی هایش از آن شما و از شماست
و تمام بدی هایش را دیگران رشد می دهند
دنیا ارزانی شما فرشتگان باشد

مرا سهمی از توهم نیست
 

MASUMEH_EBADI

تایپیست آزمایشی
عضو انجمن
13/5/18
844
15,808
661
چشمم از درد آب شد
حنجره ام را سکوت شکست
افکار به هم آویختند
بغض و درد و کینه و حسد که دست به هم دادند
دست من در وسط معرکه از کار افتاد
اکر دیدی گلی به روی چهره نم دارد
نپرس علت را، مجال گریه کم داد
 
آخرین ویرایش:

MASUMEH_EBADI

تایپیست آزمایشی
عضو انجمن
13/5/18
844
15,808
661
هیچ نکردم من و این خانه به‌دوشی چه دردی است که من هیچ نکردم
نه بهر تن و نه بهر روح و نه بهر راه
نه، من بهر هیچ، هیچ نکردم
 

MASUMEH_EBADI

تایپیست آزمایشی
عضو انجمن
13/5/18
844
15,808
661
می‌توان در ثانیه ها مرد
در آتش اشک ها سوخت
و در دریای جیغ های نزده غرق شد
می‌شود زمان در سال‌ها پیش به خواب برود
می‌شود عمری با ساعتی بدون عقربه زیست
می‌توان سوزاند تن را، تزریق کرد درد را و شلیک کرد مرگ را
می‌شود یک روز را به درازای سال گذراند و می‌توان سالی را به کوتاهی یک ظهر مملو از دلتنگی رد کرد
آری، می توان در ثانیه ها مرد
 

MASUMEH_EBADI

تایپیست آزمایشی
عضو انجمن
13/5/18
844
15,808
661
من دلم کمی کودکی می خواهد
کمی 2 سالگی، کمی دویدن با خاطری بدون درد
اندکی موهای خرگوشی، قدری لب های آلوچه ای
به اندازه دو ساعت رویاهای صورتی
من دلم کمی 14 سالگی می خواهد
اندکی جوانی کردن، قدری زیبا بودن
کمی پرنشاط بودن، ذره ای آسودگی با ذهنی که هیچ چیز جز شادی نمی فهمد
من دلم کمی خواب می خواهد
بدون خاطره، خالی از کلاف فریاد ها
لبریز از سکوت، سرشار از تهی
من کمی شیرینی آبنبات زیر زبان، اندکی بیخیالی در نگاه
قطعه ای کوچک از خوشی و سهمی بزرگ از فراموشی می خواهم
من دلم هوای زندگی کرده، کاش می شد خرید
خدایا، بنده هایت یک لحظه اش را چند می فروشند؟
 
  • Like
Reactions: cute_girl