Drag to reposition cover

درحال تایپ رمان بازی شیطان صفتان | ادوارد کاربر انجمن نگاه دانلود

نمایش ها
: 8K -
آخرین بروزرسانی
: -
آخرین ارسال توسط
: ادوارد

نظر شما در مورد رمان کدام مورد است؟(آزاد هستید چند گزینه انتخاب کنید )

  • می خوام حتما جلد 2 داشته باشه

    Votes: 6 31.6%
  • فکر می کنم بین کاوه و آدریان یکی میمیره

    Votes: 4 21.1%
  • توصیفات در رمان باید بیشتر باشه

    Votes: 5 26.3%
  • مایکل پدر واقعی آدریان هستش

    Votes: 6 31.6%
  • ام1 (ایان) از اول دشمن خونی ادریان بوده و با نقشه بهش نزدیک شده

    Votes: 4 21.1%
  • پایان رمان تلخه

    Votes: 3 15.8%
  • پایان رمان خوشه

    Votes: 6 31.6%
  • غیر قابل پیش بینی هست پایان

    Votes: 9 47.4%
  • ام1(ایان) شخصیت منفیه

    Votes: 2 10.5%
  • ام1(ایان) شخصیت مثبتی هست

    Votes: 5 26.3%

  • Total voters
    19

ادوارد

خطاط انجمن
خطاط انجمن
4/7/19
157
6,984
516
27
نام رمان : بازی شیطان صفتان
نویسنده :ادوارد | کاربر انجمن نگاه دانلود
ژانر:جنایی،معمایی
ناظر: @سییما

خلاصه
:پسری تنها ،غرق در باتلاق سیاه ای که برای او تنیده اند. محبوس در تاریکی مطلق. بی هیچ نوری، بی هیچ امیدی . دست های بی گـ ـناه که از سر ناچاری به خون آلوده شده. پسری که او را به حیوان وحشی مبدل ساخته اند تا وسیله ی بی ارزشی باشد، برای رساندن آن ها به اهدافشان.اما آیا اوضاع این گونه باقی خواهد ماند؟


((لطفا در صفحه نقد شرکت کنید
Please, ورود or ثبت نام to view URLs content!
))


Screenshot_۲۰۱۹-۰۸-۰۵-۱۱-۴۲-۱۹-1.png
 
آخرین ویرایش:

*سیما*

ناظر تالار رمان
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار
«به نام خدا»
231444_bcy_nax_danlud.jpg
نویسنده‌ی گرامی! ضمن خوشامدگویی به شما، سپاس از اعتماد و انتشار اثر خود در انجمن وزین نگاه دانلود.

خواهشمند است قبل از آغاز به کار نگارش، قوانین زیر را بادقت مطالعه نمایید:
Please, ورود or ثبت نام to view URLs content!


دقت به این نکات و رعایت تمامی این موارد الزامی است؛ چراکه علاوه بر حفظ نظم و انسجام انجمن، تمامی ابهامات شما از قبیل:
چگونگی داشتن جلد؛
به نقد گذاشتن
Please, ورود or ثبت نام to view URLs content!
؛

تگ گرفتن؛
ویرایش؛
پایان کار و سایر مسائل مربوط به
Please, ورود or ثبت نام to view URLs content!
رفع خواهد شد. بااین‌حال می‌توانید پرسش‌ها، درخواست‌ها و مشکلات خود را در
Please, ورود or ثبت نام to view URLs content!
عنوان نمایید.


پیروز و برقرار باشید.
«گروه کتاب نگاه دانلود»
 

ادوارد

خطاط انجمن
خطاط انجمن
4/7/19
157
6,984
516
27
[HIDE-THANKS]
ام2 دست آزاد خود را داخل یکی از آستین ها کرد، کاوه دست دیگر او را باز و خود آن را داخل آستین کاپشن فرو کرد؛ بعد دستبند را به هر دو دست او زد.کاوه دسته ی چمدان را گرفت و دست دیگر خود را دور شانه ی ام2 انداخت ، گفت
-برای اطمینان از این که فرار نمی کنی
ام2 را به دنبال خود کشید.از هتل که خارج شدن. کاوه به طرف پورشه ای رفت، که یکی از کارکنان هتل کنار آن ایستاده بود؛ مرد مستخدم با دیدن کاوه کلید ماشین را به او داد. کاوه اسکناسی در دست مرد گذاشت. اول ام2 را سوار کرد و بعد خود سوار ماشین شد.
در راه به ام2 گفت:
-خوب بچه، هنوز مطمئنی نمی خوای حرف بزنی؟
ام2 برگشت و به او نگاه کرد جواب داد
- تو که گفتی می خوای صبر کنی؟
- آره اما اگر حرف بزنی کارم رو جلو می ندازی. تازه میذارم بری
-فکر کردی با کی طرفی؟ من اگر حرف بزنم می کشیم.
با رسیدن به چراغ قرمز ، کاوه ماشین را نگه داشت.ام2 به سرعت در ماشین را باز کرد، تا فرار کند؛ اما تا یک پای خود را بیرون گذاشت، کاوه از پشت لباسش را کشید و به داخل ماشین پرتش کرد؛ بعد در ماشین را بست و مشت محکمی در صورت ام2 کوبید، گفت
- احمق خودتی بچه، فکر کردی ندیدم وقتی قفل مرکزی رو موقع سوار شدن زدم به دستم نگاه کردی ؛و وقتی رسیدیم به چراغ قرمز به خیال خودت دور از چشم من غیر فعالش کردی، تا فرار کنی؟
ام2 از عصبانیت دندان هایش را روی هم سابید. فکر نمی کرد به این راحتی دستش را خوانده باشد. کاوه دوباره قفل مرکزی را فعال کرد. ام2 با استیصال گفت
-بذار من برم من اگر توی ماموریتی که بهم محول شده شکست بخورم همه چیز تموم میشه
-به من ارتباطی نداره.فقط وقتی می زارم بری، که بهم بگی چرا؟ و به دستور کی؟ آدام رو کشتی
ام2 زیر لب فحشی نثار کاوه کرد. اگر با بانو تماس نمی گرفت،بانو دستور قتلش را صادر می کرد و ام2 دیگر باید خواب اطلاعاتی، که از پدر عوضیش می خواست را می دید. به کاوه نگاه کرد. در ظاهر ، تمام حواسش را به رانندگی داده بود ؛ اما در واقع کوچک ترین حرکت ام2 را زیر نظر داشت. او با این کار ، فرار را برای ام2 به غیره ممکن تبدیل کرده بود.
ام2 آهی کشید... واقعا نمی دانست ،چطور باید از دست این زندانبان کار کشته فرار کند.اصلا راهی برای فرار وجود داشت؟
***
بانو روی مبل راحتی نشسته بود و به عکسی، در موبایل خود نگاه می کرد.عکسی، که به صورت اتفاقی ام2 گرفته، و برای او فرستاده بود. یک عکس مات که نشان می داد کسی به او حمله کرده.
بانو لیوان نوشید*نی خود را از روی میز برداشت، جرعه ای از آن نوشید، بعد یکی از افراد خود را صدا زد
-الکس
الکس که دم در اتاق نگهبانی می داد وارد شد،گفت
-بله بانو امری دارید؟
-به ام1 بگو بیاد اینجا
-چشم بانو
الکس تعظیمی کرد و رفت.
دقایقی گذشت،تا این که بالاخره در اتاق دوباره باز شد، و پسر جوانی وارد شد.
پسری با مو های بلوند مایل به سفید، پوستی رنگ پریده و چشمان سبز زمردین. چهره اش زیبا بود، اما حالت بسیار بی روح داشت.
بانو از دیدن او لبخند زد. بر خلاف ام2 که از آن نفرت داشت. ام1 برایش بسیار جذاب بود. ام2 و ام1 تقریبا هم سن بودند، اما ام1 دو سال بزرگ تر و چهر ه اش مردانه تر از ام2 بود. بانو رو به ام1 گفت
-خوب ام1 حالت چطوره؟
ام1 بی آن که حتی به او نگاهی بیندازد بالحن سردی جواب داد
-کارت چیه؟
اخم های بانو در هم فرو رفت ولی، گفت
-برات ماموریت مهمی دارم ، ام1 . تو باید بری لند و ام2 رو پیدا کنی ،باید بفهمی تو لندن چه اتفاقی افتاده و بعد ام2 رو برای همیشه ساکت کنی فهمیدی؟
-متوجه شدم
پس از گفتن این حرف ، اتاق را بی درنگ ترک کرد.
****
کاوه همان طور که دستبند ام2 را گرفته بود و به دنبال خود می کشید . وارد لابی یک برج شد و به طرف آسانسور رفت. ام2 گفت
-من رو دقیقا داری کجا می بری
کاوه جوابی نداد .در آسانسور باز شد.کاوه، ام2 را به داخل آسانسور هل داد. ام2 عصبانی لگدی حواله شکم کاوه کرد که کاوه جا خالی داد ، گفت
-چه مرگته؟
- از دیوار سوال نکردم از تو سوال کردم گفتم داری کجا می بریم؟
-سوالت رو شنیدم، اما دلیلی نمی بینم که جواب بدم
ام2 عصبانی با آرنج خود صورت او را نشانه گرفت اما کاوه هر دو دست او را گرفت ام2 در حالی که تلاش می کرد خود را از دست او نجات دهد پشت خود را به کاوه کرد کاوه همان طور که برای ثابت نگه داشتن او تلاش می کرد گفت
- باز دوباره وحشی شدی
ام2 با استیصال از بین دندان های خود غرید
-حالا کجا شو دیدی
با تمام شدن حرف اش سر خود را از پشت، توی صورت کاوه کوبید.خون از بینی کاوه جاری شد.


[/HIDE-THANKS]



جدا کسی این رمان رو دنبال می کنه:NewNegah (1)::NewNegah (1)::NewNegah (1):
یا همگی فقط تشکر می زنیدHangheadSighSigh
 
آخرین ویرایش: