مسابقه مسابقه شعر نویسی شبانه (۲)

وضعیت
موضوع بسته شده است.

FATEMEH_R

سرپرست بخش کتاب
عضو کادر مدیریت
مدیر ارشد
نویسنده انجمن
به نام آفریننده قلم

سلام خدمت نگاه دانلودی های عزیز
با دومین دوره مسابقات شبانه، شعر نویسی در خدمت شما هستیم.

این شما و این هم کلمات انتخابی برای امشب:aiwan_light_smoke:

احتراز
مرهم
آبنبات
کچل
سیبیلو
شلوار
مرتضا
پورنگ
پاتریک
فردوسی‌پور
ذکاوت
ذبیح‌الله
کوالا
کوکی
نیما مسیحا


موارد مهم:
می‌تونید کلماتی هم خودتون اضافه کنید؛ ولی حتما کلمات انتخابی ما باید توی شعر بکار رفته باشه.
اونایی که شعر گفتن بلد نیستند می‌تونند جمله سازی کنند.
تعداد ابیات آزاد..
قالب شعر الزاما نباید غزل باشد.
هر قالبی به جز شعر نو می‌تونه استفاده بشه.
هر قالبی‌که قافیه دار باشه.


تایپک تا فردا ساعت هشت شب بازه.

برنده مسابقه، کلمات روز بعد رو مشخص می‌کنه و خود شخص دیگه نمی‌تونه توی اون شب در مسابقه شرکت کنه.

دوباره مثل دیشب بترکونید:aiwan_light_dirol:

ممنون بابت مشارکت و همکاریتون
موفق باشید
 

Morteza Ali

کاربر نیمه فعال
عضو انجمن

احتراز، احتراز، احتراز!
آبنبات درآورید به اهتزاز
چون مرهم بمالید به کچل کچل کماچه
پاتریک سیبیلو، شلوار پارچه
پوررنگ می‌گـه اوی مرتضی!
فردوسی‌پور داره می‌کنه تبلیغ کوالا
اِی گفتی کی داره می‌خوره کوکی کوالا
آی باریکلا قربونت، بدل مسی داره می‌خوره نیما مسیحا
ذبیح‌الله داره می‌کُشه گوسفند رو حالا
بیا خدا جون، اینم زیر میزی، بیست بدیا!

پ.ن=» من که نفهمیدم چی شد، اگه شما فهمیدین، به ما هم بگین... شعر زورکی همین می‌شه دیگه...

 

Lady_s

حامی انجمن
عضو انجمن
16/5/17
161
1,404
346
روزی کوکی آبنبات به دست
برفت نزد مرتضی ونشست
بگفت ای سیبیلوی انجمن
کچل، باذکاوت، تو ای خوش سخن
آخر این واژگان مشکل پسند
چه بود که تو گفتی به مدیر اندیشمند
فردوسی پوروپورنگ وپاتریک را
چه به ذبیح الله کوالا پرست
باید که روم نزد نیما مسیحا
که شاید مرهمی داشته باشد براین معما
گوید او احتراز، احتراز
از این مسابقه بی اهتزاز
باید که دست به شلوار حافظ شوی
تا که گوید برایت شعری به جای


دوستان سلام
اگه شوخی باکسی بوده توی شعر امیدوارم ناراحت نشه
من بی تقصیرم فقط نوشتم:campe45on2:
 

سیده آمین ارمان

کاربر ویژه
عضو انجمن
10/5/16
1,733
20,955
696
البرز
مژده ای دل که مسیحا نفسی می اید
پاتریک با پورنگ و مرتضی میاید
در دست سه تاشون ابنات است
در دست پورنگ مرکبات است
پورنگ کچل شده وپاتریک سیبلو
مرتضی هم که شده باز تپلو
شلوار به تنش تنگ اومده
گویی که توپی از در اومده
وقتی به سر کوچه رسیدند
کوکی وکوالا و نیما مسیحا رو دیدند
که تشویق میکردند این ها با فریاد
که فردوسی پور رخشو بده به جلاد
ذبیح الله هم با نگاهی ترسناک
میگفت شاهتو میکنم کیش ومات
رنگ از رخ فردوسی پور پرید
انگار که اجلشو از دور دید
زخمی خورد بود بس عمیق
که مرهم نداشت این رفیق شفیق
ذبیح الله هم با ذکاوت
پرید پرچم اورد با ارادت
به چرخوند بالا سر ان پرچم
به احتزار درامد ان پرچم



ببخشید چرت پرت بود
اگه شوخی هم شده با شخصی اومیدوارم ناراحت نشه
 
سلام دوستان گل♡
▪▪▪
آبنبات آبنبات چرا می کنی دلم را خون؟
تویی مرهم قلب فردوسی پور
ای که با خوردنت آب از دهان ها جاریست
چون کوالا در به دست آوردنت می روند از کول هم بالا
حتی آن مردسیبیلو با شلوار و کله ی کچل
با ذکاوت می کند تو را در دهان خود
مرتضا وپورنگ و پاتریک و نیما مسیحا و ذبیح الله
هیچ کدام نیستند از نیرنگت جدا
مثل کوکی که می کند از خواب بیدار
مثل او به احتزاز درمیاوری آب دهان را!

▪▪▪
Boredsmiley:aiwan_lightsds_blum:
 

H^A^N^A

طراح انجمن
طراح انجمن
آنگونه‌ست که گفتند
کوالاها بسی شگفتند
مرهم دردهای پاتریک
باب بود که کرد هتریک
آنگاه که کوکی را شکافتیم
آبنبات را از آن دریافتیم
ای کچلوی دم دراز
سیبیلو نشی بری رو گراز
کسی که کلمه‌ها رو دادی
با مرتضا گفتنت، فهمیدیم بی‌سوادی
پورنگ که سر دعوا با نیما مسیحا
استفا ٕ دادو زد تیر خلاصی را
آنگاه فردوسی‌پور با ذکاوت
کرد بازیکنان پرسپولیس را دعوت
ذبیح‌الله، احتراز و شلوار
ببخشید که ماندید ته‌بار
 

فروزان زمانی

شاعر انجمن + نقاش انجمن
شاعر انجمن
نقاش انجمن
12/1/19
299
3,857
451
24
Zamin
یک شبی مجنون نمازش را شکست
رفت و در پیج غزالش بر نشست

گفت ای جانا بیا شو یار ما
دلبر و معشوق و جان و ماه ما

تو مگو شلوار ما از مارک نیست
کله ی بی موی ما بر باب نیست

تو مگو صوت صدایم بی نواست
صوت زیبا، صوت نیما مسیحاست

تو مگو اسم ذبیح الله خز است
سیبیلو، کچل و تلخ و بی مزه ست

تو بیا و ثبت احوالش ز من
مرتضی، پورنگ و پاتریک یا هومن

تو بیا ای مرهم این بی نوا
تو بیا ای یار خوب بی جفا

تو بیا ای یار شیرین مزه ام
ای که شیرین چون کلوچه، کوکیم

هرچه خواهی می شوم بی شک و رد
فردوسی پور دوست داری در نود؟

لیلی قصه نگاهش سرد بود
لنز چشمانش بسی خوش رنگ بود

خوش تراش و قد بلند چون آفتاب
یک پلنگ فیک، اما آبنبات

بینیش را با ذکاوت زیر تیغ
کرد جراح بزرگ باریک و تیز

احتراز از کالری، چربی زیاد
فست فود و گوشت و دیزی با پیاز

گفت ای مردک، برو گمشو ز پیج
ای که تنها شادیت بازیِ منچ

چون کوالا آمدی، چسبیدی به ما
نیست مهری در دلم ای بی نوا

چون که یک دانه مگس در جیب نیست
مهریه زیر هزار تا چیپ نیست؟

چون که مجنون این سخن ها را شنید
هر چه در دل داشت، بلغزید و بریخت

آه، مجنون بی چاره، بی نوا
کرد با غم پیج لیلی را وداع
 
آخرین ویرایش:

*ᾋẏṩᾄ*

کاربر فعال
عضو انجمن
21/2/19
531
2,522
471
دنیای خواب ها
شکلات و آبنبات
من اومدم با مکافات
شلوار کردی به تن
با دیگران هم سخن
گویم که ای مرتضا
ای با ذکاوت و دانا
من شدم کچل در اینجا
آخر تو چیکار داری به نیما مسیحا؟؟
پورنگ و پاتریک که هیچ
من مانند یک کوالا شدم مارپیچ
چرا پای فردوسی پور را آوردی به میان
چه گویم ز آن مجری، ای نامهربان
من در خانه نشسته
بی خبر از ذبیح الله خسته
خواستم کنم احتراز
اما کوکی مرهمی شد بر این راز
آخر چرا سیبیلو؟؟
مگر کم آمده آلبالو؟؟
آلبالو بخور همیشه
آنگاه آیسا ام ز این سیبیلو بیچاره نمیشه

ببخشید اگه خیلی چرته:campe45on2:
 

Aida.y

کاربر ویژه
عضو انجمن
15/5/17
2,146
20,351
696
16
شیراز
اگر آن پاتریک نادان کند ذکاوت را آشکار
نمی‌دانم چرا پایش نمی‌کند یکی شلوار

به قصد آب‌نبات میرفت به نزد نیما مسیحا
گفتمش ای دوست، ذبیح الله، ذبیح الله

گرچه رفت آن شیخ به نزد مرتضا و کرد کچل
همچو کوالا بچسبد زین بغـ*ـل همچون عجل

نمی‌دانست معنای صفا و احتراز
گفتمش مانند کوکی گیتار را بنواز

کرد از گوشه چشم فردوسی پور را یک نگاه
در دلش بگذشت یک سیبیلو و رد نگاه

گفتمش ای همدمم مرهم دل باش و بس
گفت او را ای عزیز پورنگ هستی تو زین پس

ناگهان پاتریک پیر گشت مانند اسیر
در دل این ماجرا مرهمش را هم بدید

در نگاهش خیره شد مانند دوربین ها و گیر
رفتم و گفتم حیا کن ای نجیب، دل را بگیر

گرچه ترسید و به نزد باب اسفنجی رفت
گرچه نالید از دل اختاپوس و رفت نشست

اما آخر آمد و خواند رمان، همچو ماه
گفت مرهمم هستی در انجمن نگاه، نگاه

چی شددددددد؟؟؟؟؟ :NewNegah (14):
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.