*** پیدا کردن رمان های بی نام ***

افسون ف

کاربر نگاه
عضو انجمن
12/8/19
5
26
41
سلام من خیلی دنبال این رمانم یه دختر که پیش پدربزرگش زندگی میکنه که اصلا باهاش خوب نبوده مادر دختر وقتی جوون بود با یکی رابـ ـطه برقرار میکنه باردار میشه بعد از اینکه دختر دنیا میاد پدربزرگه شوهرش میده ومیره یه شهر دیگه تا بعد 26 سال که پدربزرگه میمیره مادره بر میگرده خواهشا کمکم کنید
 

♡nazanin♡

کاربر نیمه فعال
عضو انجمن
26/4/17
337
2,398
371
سلام من خیلی دنبال این رمانم یه دختر که پیش پدربزرگش زندگی میکنه که اصلا باهاش خوب نبوده مادر دختر وقتی جوون بود با یکی رابـ ـطه برقرار میکنه باردار میشه بعد از اینکه دختر دنیا میاد پدربزرگه شوهرش میده ومیره یه شهر دیگه تا بعد 26 سال که پدربزرگه میمیره مادره بر میگرده خواهشا کمکم کنید
رمان سرگشته ناز رو چک کنید
 

Marymrz

کاربر تازه وارد
عضو انجمن
13/8/19
2
6
16
سلام ...ی رمان بود دختره برادرش با خواهر پسره فرار کردن بعد اون پسره با اجبار با دختره ازدواج کرد و خیلی اذیتش کرد بعد عاشق هم شدن ....
 

_mah_

خطاط انجمن
خطاط انجمن
27/10/15
28
396
171
سلام دوستان یه رمانی هست که دنبالش میگردم، اگه کسی اسمشو میدونه ممنون میشم بگه داستانش از این قراره دختره مال یکی از شهرهای جنوب بود بعد تهران دانشگاه قبول شد اومد ثبت نام کرد ولی خوابگاه بهش نرسید هر چی به مسئولش التماس کرد گفت ظرفیت خوابگاه پر شده، بعدش یه پسره اونجا بود متوجه این قضیه شد دنبال دختره رفت بیرون بهش گفت من یه سوئیت دارم که استفاده نمیکنم میتونید بیاید ازش استفاده کنید، بعدا دختره قبول کرد.
پسره اوایل نمیومد سوئیتش ولی بعدا مدام اونجا بود.
یه چیزی هم که یادمه این بود که دختره م*ی*ر*ق*ص*ی*د بعد از ر*ق*ص*ش فیلم میگرفت؛ یه بار پسره میخواست ببینه دختره تو اتاق چیکار میکنه سرکارش میذاره دختره میره از اتاق بیرون پسره هم فیلم ر*ق*ص*ش رو میبینه.
یه جای دیگه هم یادمه این بود که دختره میره جنوب به خانوادش سر بزنه، خواهرش عکس پسره رو توی گوشی دختره میبینه از پسره خوشش میاد ولی دختره میگه این پسر خوبی نیست.
بعدا دختره و پسره با هم ازدواج میکنن، خواهر دختره ازش ناراحت میشه که بهش به دروغ گفته پسره خوب نیست.
ببخشید طولانی شد!
 

Neslihan

کاربر نگاه
عضو انجمن
4/9/17
10
63
71
سلام ی رمان بود دختره یکی از قرارداد های مهم پسره رو بهم زد و پسره خیلی عصبانی ناراحت شد چون خیلی واسه شرکتش مهم بود بعد ب دختره تجـ*ـاوز کرد دختره از شدت خونریزی مجبور شدن پردشو ترمیم کنن و اینکه پسره دختره رو دوست داش اخرشم دختره حامله بود پسره فهمید و با هم ازدواج‌ کردن
البته اینا زوج دوم رمان بودن
Please help meeeeeee
 

مهسا بانو*

دوستدار انجمن
عضو انجمن
9/8/19
36
223
121
20
Mashhad
یه رمان خیلی قدیمیه خیلی ممنون میشم اگه یکی کمکم کنه
۱_درباره ی یه دختریه عاشق یه پسری شده ازدواج کرده رفته خارج ازایران حالا دائم برای دوستش توی ایران نامه مینویسه این نامه هارو هم یادمه اززیردر رد میکرد میداد همسایه اش ببره پست کنه. از وضعیت زندگی مشترکش. دختره توی شیراز درس خونده بود و خیلی خیلی زیبا بود پسره هم که توی دانشگاه عاشقش شد و بردش خارج برای همین بردش که رقیب نداشته باشه. مریض بود و به شدت شکاک‌ اونجا این دختر رو توی خونه حبس کرده بود و بااینکه دائم قربون صدقه اش میرفت و میگفت همه ی این ها به خاطراینکه عاشقتمه. بعد این دختر سریک دعوایی باشوهرش پاش شکسته بود اما پسره حتی دکترم نمیبردش نمیخواست هیچکس اینو ببینه. سرهمین توی نامه هابرای دوستش نوشت. دوستشم رفت مامان باباش رو برداشت اومدن اینو بردن دکتر پسره هم همونجا توی بیمارستان فرارکرد
 
آخرین ویرایش:

مهسا بانو*

دوستدار انجمن
عضو انجمن
9/8/19
36
223
121
20
Mashhad
این رو خیلی کم یادمه ازش. دختره توی ایران بایک اقایی که خارج بود ازدواج کرد. ازاین ازدواج هاکه عکس داماد رو فقط میذارن کنار عروس و اونم ازپشت تلفن بله میگه. دختره اصلا پسررو نمیشناخت هدفش خارج شدن ازایران بود. بعد رفت خارج پیش پسره و پسره دوساعت میگفت قوانین خونه ی من اینه و مامان من نمیدونه این یه ازدواج صوریه بعد باید جلوش نقش بازی میکردن. ولی اخرش عاشق هم شدن خیلی قشنگ بود رمانش
 

Ftm. M6093

کاربر تازه وارد
عضو انجمن
14/8/19
1
7
16
سلام من دنبال یه رمانم چن سال پیش خوندم دقیق یادم نیست فقط میدونم یه دختره بود که عاشق پسری کع اسمش حمید بود شده بود وبهم ابراز علاقه کردن اما بعد از چند مدت دختره رفت پزشک واشتباهی بهش گفتن سرطان داره اونم از حمید جداشد اما بعد که فهمید اشتباه شده حمید داشت ازدواج میکرد
 

محدثه137700

کاربر تازه وارد
عضو انجمن
3/1/19
2
28
36
21
بچه ها یه رمان تخیلی بود که به سبک خارجی نوشته بودنش دختره خون اشاما و اینا رو شکار میکردیعنی شغل خونوادگیش بودبا پدرش زندگی میکرد اما از یه در جدا رفت و امد میکرد اصلا مثل یک دختر رفتار نمیکرد فقط فکرش شکار موجودات ماورایی بود اما خودش توسط یه خون اشام گاز گرفته شد و داشت مراحل تبدیلشو میگذروند که متوجه شد اقای پلیسی که کمکش میکرد هم ماوراییه بقیشه اشو یادم نیس