*** پیدا کردن رمان های بی نام ***

Nedarad76

کاربر تازه وارد
عضو انجمن
13/6/19
2
16
6
28
سلام بچه ها یه رمانی بود
دختره تویه دفتری کار میکرد ک برای کمک مالی ب شرکت یه مرد پولدار میره یه چک براش مینویسن یه روز دختره چن نفر کیفشو میخاستن بزنن که از یه بلندی پرت میشه بعد چند روز دو نفر پیداش میکنن و خوب ک شد میفروشنش به یه زن و اون نزنم دخترای قشنگ و میبرد و تو یه مجلس میفروختش و دختر رو مرد عربی میخره و دختره میگه بزن کنار میخام برم دستشویی میره تو دسشویی و یه چادور سر میکنه و فرار میکنه یه ماشین جلوش ترمز میکنه دختره سوار ماشین میشه و مرد ب خونه ی خودش میبره و این مرد همون مردیه که بهش چک داده بود و نمیزاره دیگه از خونش بره بیرون اذیتش میکنه لطفا هر کس اسمشو میدونه یا اسم شخصیت های رمان رو بهم بگه ممنون میشم
 

گلیییی

کاربر تازه وارد
عضو انجمن
1/8/18
1
8
6
سلام یه رمان‌ بود که پدر دختره برای اینکه کسی به دخترش اسیب نزنه اونو پنهان کرده بود ولی پدر که میمیره، دختر به عمارت پسره میره و تو یه کلبه ته باغ زندگی میکنه و مسئول غذا دادن به زن دیوونه رئیس میشه، بعد متوجه میشه که زنه سر درسته قاچاقچیاست و میخواد از شوهر خودش انتقام بگیره، خواهش میکنم اسمشو بگید
 

"MaHPu"

کاربر فعال
عضو انجمن
سلام یه رمان‌ بود که پدر دختره برای اینکه کسی به دخترش اسیب نزنه اونو پنهان کرده بود ولی پدر که میمیره، دختر به عمارت پسره میره و تو یه کلبه ته باغ زندگی میکنه و مسئول غذا دادن به زن دیوونه رئیس میشه، بعد متوجه میشه که زنه سر درسته قاچاقچیاست و میخواد از شوهر خودش انتقام بگیره، خواهش میکنم اسمشو بگید
خلاصه تون به رمان لانه ویرانی شبیه
 

s.fateme

کاربر نگاه
عضو انجمن
8/3/19
11
77
81
18
سلام ..من فقط اول این رمان و یادمه....یادمه ک دختره دانشجوی پزشکی بوده بعد میخواد بره پیش استادش میره تو یه گل فروشی ک برای استادش گل بخره که متوجه میشه صاحب گل فروشی دوست دوران بچگیشه ..اینطوری میشناستش ک پسره بهش میگه بچه بوده دوس داشته دختر باشه اسمشم زهره باشه ک اینا هم صداش میکردن زهره ..بعدش یادمه دختره میره ب داداش میگه ک زهره رو پیدا کردم و اینا...کسی اسمش و میدونه؟
 

sbbee05

کاربر تازه وارد
عضو انجمن
13/6/19
1
8
16
36
سلام یه رمانی خونده بودم به دختر/مهرسا/تو بچگی تجـ*ـاوز میکنن /کیارش/بعدا مهرسا عاشق برادر کیارش/کیان/میشه مهرسا و کیان ازدواج میکنن ولی سریه سوتفاهم کیان طلاقش میده مهرساهم ازش حامله بوده .......
 

♡nazanin♡

کاربر نیمه فعال
عضو انجمن
26/4/17
338
2,425
371
دختره و پسره پلیس بودن عاشق هم میشن باهم ازدواج میکنند بعد دختره پسره دارن میرن پکنیک تو ماشین پسره بمب میزارن میمیره دختره هم چون پرت میشه پچه داشته سقط میشه بعددخترع دیوونه میشه میخواد انتقام شو بگیره چندنفرم میکشه بعد دوست پسره ک اونم دختره رو دوست داشته میفهمه آخرش دختره هم میمیره میشه اگه خوندینش اسمشو بگین خیلی لازم دارم این رمانو اسم دختره هم فکرکنم صحرابود

اسم رمان لطفاااااااااا :aiwan_light_dance2::aiwan_light_dance4:BoredsmileyBoredsmiley
 

کوثر هستم؛)

دوستدار انجمن
عضو انجمن
16/8/17
34
237
121
23
یه رمان خوندم درباره دختری بود که تقریبا مذهبی بود از این نظر اصلا شبیه خانوادش(پدر.مادر.برادر)نبود.بعد یه خاستگار خلافکار داشت که اصلا نمیخواستش ولی پدر مادرش مجبورش کردن باهاش ازدواج کنه(داداشه هم اصلااااا راضی نبود)بالاخره به اجبار ازدواج کرد باهاش رفتن خارج که اونجا کلی کتک خورد و...و فهمید که پدرش پلیسی چیزیه و اینا اصلا خانواده واقعیش نبودن و کلی اتفاق دیگه بعد نجات پیدا کرد و دیگه پیش خانواده واقعیش بود که رفت کربلا اونجا داداش قلابیشو دید و اون کلی ازش معذرت خواهی کرد و گفت که خودشم کلی بلا سرش اومده و اینا وووو آخرشم با هم ازدواج کردن
 

کوثر هستم؛)

دوستدار انجمن
عضو انجمن
16/8/17
34
237
121
23
یه رمان دیگه هم بود دختره پدر و مادرش فوت کرده بودن فک کنم بعد با پدربزرگی چیزیش زندگی میکرد خیلیم پولدار بودن با یه پسر عرب ازدواج کرد.رفتن یکی از این کشورای عربی تو یه هتل که پسره میخواست بهش تجـ*ـاوز کنه و بعدشم تصمیم داشت بفروشتش(کلا کارش این بود)بعد دختره هرچی داد و فریاد و جیغ میزد کسی کاری نمیکرد تا اینکه یکی اومد دهن پسره رو آسفالت کرد (یه پسر ایرانی بود)بعد با هم برگشتن ایران دختره رفت خونه پسره با هم زندگی میکردن پسره کُرد بود فک کنم یه نامزدی چیزی هم داشت که دخترعموش بود نمیدونم یچیش بود دیگه ولی دوسش نداشت.بعد در آخر دختره برگشت خونه پدربزرگش و پسره هم رفت خاستگاریش و با هم ازدواج کردن
 

Ham-Raz

همراه انجمن
عضو انجمن
یه رمان خوندم درباره دختری بود که تقریبا مذهبی بود از این نظر اصلا شبیه خانوادش(پدر.مادر.برادر)نبود.بعد یه خاستگار خلافکار داشت که اصلا نمیخواستش ولی پدر مادرش مجبورش کردن باهاش ازدواج کنه(داداشه هم اصلااااا راضی نبود)بالاخره به اجبار ازدواج کرد باهاش رفتن خارج که اونجا کلی کتک خورد و...و فهمید که پدرش پلیسی چیزیه و اینا اصلا خانواده واقعیش نبودن و کلی اتفاق دیگه بعد نجات پیدا کرد و دیگه پیش خانواده واقعیش بود که رفت کربلا اونجا داداش قلابیشو دید و اون کلی ازش معذرت خواهی کرد و گفت که خودشم کلی بلا سرش اومده و اینا وووو آخرشم با هم ازدواج کردن
رمان عشق مقدس
 

z.maryam

همراه انجمن
عضو انجمن
29/8/17
62
594
256
مازندران
سلام رمان
پسره شزکت ماشین های سنگین داشت و اونها رو اجاره میداد اوایل داستان اینجوری بود که یه دکوراتور خونه اش رو دکور میکنه و رنگ یکی از اتاق ها رو البالویی رنگ کرده بود
یه دختره رو میخواد نامزد میکنه ولی دختره راضی نیست و عاشق پسر عطار فروش میشه که اس و پاس و الکی میره خواستگاری دخترا و... پسره میفهمه و با دختره شرط میزاره اگه پسره در وقتی که واس محضر گرفتن اومد و عقد کردن که هیچ وگرنه بایدباهاش ازدواج کنه(البته به پسره گفت وقت محضره ما بیا دختره رو عقد کن) خودش هم رفت مسافرت اروپاوقتی اومد فهمید پسره رفته شمال و محضر نیومد.واونا باهم عقد میکنن و غیره...
اسم پسر داستان تو مایه های بهروز یا بهراد بود یه خواهر داره که مشکل ذهنی داشت ولی فرستاد کلاس های مخصوص و کمی خوب شد یه دوست به اسم ارش داره که پدرش مرده وه یه خواهر کوچک داره .
اسم دختره فک کنم سمانه بود