*** پیدا کردن رمان های بی نام ***

بازدیدها
: 87K -
آخرین بروزرسانی
: -
آخرین ارسال توسط
: fatima000

_mah_

خطاط انجمن
خطاط انجمن
27/10/15
47
550
231
سلام دوستان، دنبال دو تا رمان میگردم هر چی گشتم پیداش نکردم! ممنون میشم اگه کسی میدونه اسماشونو بگه.
اولی: موضوع این بود که مادر دختره با یه حاجی ازدواج میکنه این حاجی پسر داشت. دختره خیلی مومن بود حجاب کامل از اینا که میرن بیرون پوشیه میزنن اسم دختره فکر کنم حمیرا بود! بعد این دختره همش با پسرحاجی کل کل میکردن ولی آخرش با هم ازدواج کردن. یه جای داستانم دختره تو آشپزخونه پیش خدمتکاره بود موهاشم باز کرده بود این پسره یهو میاد خونه، این دختره سریع قایم میشه که پسره نبینتش ولی پسره دیده بودش!
دومی: موضوعش این بود یه دختره پدرش خارج زندگی میکرد واسه این دختره پول میفرستاد ولی دختره همه رو صرف امور خیریه میکرد و این دختره با یه خانومی رفت و آمد داشت، خانمه یه پسر به اسم سیاوش داشت که با دختره همش بحث میکردن، خانومه میره بم به خانوادش سر بزنه که شبش بم زلزله میاد و میمیره، پسره و دختره میرن اونجا کمک میکنن و موقع برگشت دختره یه سری از زلزله زده ها رو میاره تهران خونه خودش اسکان میده( این دختره یه دوستی هم داشت که باهاش زندگی میکرد گزارشکارای اینو به بابای دختره میداد)، یه جاشم یادمه دختره ماشینش خراب شده بود خودش داشت تعمیر میکرد!
 

parisa m

کاربر فعال
عضو انجمن
22/8/16
432
1,987
371
سلام وقت بخیر

دنبال یه رمان میگردم که اولش اینجوری شروع میشه که دختره یه قاتله و بعدا مشخص میشه فک کنم تو بچگیش باباش بیرونش کرده یه مرد خارجی اونو با خودش میبره پاریس دو جلدم هستش تو جلد اول برمیگرده ایران یه داداشم داره اسمش باراد و یه خواهر ناتنی که اسم نامزد خواهرشم شهروزه تو اول جلد دومش هم چون از یه صخره افتاد حافظش رو از دست میده بعدا دوباره حافظش برمیگرده و اون کسی که تو بچگی باخودش بـرده بودتش باز برش میگردونه پاریس اخرشم مشخص میشه اون فرد عاشقش بوده از همون اول و به نامادریش پول داده بود که کاری کنه دختر رو بیرون کنن
رمان قاتل دوست داشتنی (جلد اول)
محکوم به مرگ (جلد دوم)
 

کوثر هستم؛)

دوستدار انجمن
عضو انجمن
16/8/17
34
240
121
24
سلام یه رمان بود ک دختره هم دانشگاهیش عاشقش بود اما اون بهش علاقه ای نداشت یه روز که میره ب مهمونی یکی از دوستای دانشگاهیش پسره اونجا مـسـ*ـت میکنه و ب دختره تجـ*ـاوز میکنه و بعد مجبور ب ازدواج با اون میشه اسم پسره سهیل بود اما اسم دختره یادم نیس ک پسره بخاطر یه تصادف ب مدت ۴ سال میره کما وقتی بهوش میاد میبینه پسرش ۴ ساله شده و تو شمالم زندگی میکردن فک کنم ممنون میشم اسمش رو اگه کسی میدونه بگه
دنیای این روزای من
 

کوثر هستم؛)

دوستدار انجمن
عضو انجمن
16/8/17
34
240
121
24
به نام خدا:campe45on2:تاپیک جدید مبارک ایشالا تو این یکی جواب بگیرم منBokmal
سلام یه
Please, ورود or عضویت to view URLs content!
آنلاین خونده بودم درباره یه دختری بود که خانوادش ترکیه(فک کنم البته)بودن و خودش با مادربزرگ و پدربزرگش تو ایران زندگی میکرد.بعد فک میکرد پدر و برادرش دوسش ندارن تا اینکه یه اتفاقایی افتاد اینم بردن ترکیه.دختره خیلی ناراحت بود تا اینکه یه چیزایی شد و این رفت تو خونه جدا با داداشش و همسایشونم دوست داداشش بود و خیلی پسر خوب و باحالی بود.بعد دیگه رابطشون خوب شده بود تا اینکه دختره یه دوست پیدا کرد یه روز بهش گفت بیا بریم بیرون که وقتی رفتن به دختره آبی آبمیوه ای چیزی داد و دزدیدنش ( اولایی که دختره اومده بود ترکیه رفتن یه مهمونی یه پسریو دیدو باهاش هم صحبت شد و بعدا همین پسره دزدیدش برای چند ساعت و بعد تحویل برادرش داد و گفت مواظبش باش تا موقعی که خودم بگیرمش یه همچین چیزی.)بعد دختره و برادرش و دوست برادرش برگشتن ایران و دختره رفت دانشگاه و اونجا استادش عاشقش شد و بعد ازکشمکش های فراوان با هم عقد کردن بعد اون پسره که قبلا دزدیده بودش اومد ایران گفت باید با من ازدواج کنی دختره گفت نه و اینا بعد دختره از این پسره متنفر بود اصلا تا اینکه نامزدش ترور شد و پسره برای تسلیت اومد و گل رز اورد بعد دیگه همه جا دنبال دختره میرفت تا اینکه بعد هزار تا اتفاق با هم ازدواج کردن و بازم ادامه داشت که دیگه یادم نمیاد
کسی میدونه اسم
Please, ورود or عضویت to view URLs content!
رو؟
 

Faezeh.abdi

دوستدار انجمن
عضو انجمن
5/3/18
110
1,285
346
تبریز
سلام خسته نباشید
یه رمان خوندم درباره دختری که یتیم بود تو دانشگاه یه دوست صمیمی داشت که برای تعطیلات مسره خونه دوستش که اونجا عاشق برادر بزرگش میشه که خانواده گرگینه بود پسره وآلفاس بعدها میفهمن دختر هم گرگینس که تو بچگی موقع مرگ مادرپدرش میدن دست مادر زمین که دختره قدرتای دختر زمین رو داره وگرگش ضعیف شده که که بعدها آزاد میشه وقک کنم دوجلدی بود ممنون میشم اسمشو بگید
 

کوثر هستم؛)

دوستدار انجمن
عضو انجمن
16/8/17
34
240
121
24
۱.
Please, ورود or عضویت to view URLs content!
درباره یه دختر ایرانیه که تو یه کشور خارجی زندگی میکنه پدر و مادرش یه اتفاقی براشون افتاده بود و این نمیدونم کلا از ایران خوشش نمیومد بعد پرستار یه پیرزن ایرانی شد یه روز که داشت کارای پیرزنه رو میکرد یه پسری میاد تو خونه که یه کاره ی پیرزنه بوده (سرباز بود یا یه همچین چیزی) بالاخره عاشق هم میشن و با هم رابـ ـطه هم دارن پسره هم خیلی از ایران تعریف میکنه و تو جنگ(کجا با کجاشو نمیدونم)کشته میشه. دختره میاد ایران تو یه ساختمون زندگی میکنه و فامیلاشو پیدا میکنه و اونا خیلی دوسش دارن و یه پلیسی هم هست که بهش کمک میکنه ولی آخرش که میفهمه دختر نیست یه حرفایی بینشون رد و بدل میشه که دختره میخواد برگرده خارج کههه پسره میگه گور بابای اینکه دختر نیستی خودم میگیرمت و تامام

۲.اینو قبلا گفتم ولی محض رضای خدا یک نفرم جواب نداده ، دیگه قشنگگگگ به مرز جنون رسیدم بس که بهش فک کردم
یه مادر و دختری هستن که طبقه پایین یه خونه ای مستاجرن و به سختییی زندگی میکنن و با صاحب خونشون هم دوستن و....(دختره دبیرستانی هستش)یه روز یه آقایی(دکتر بود فک کنم) با یه دختر بچه کوچولو میان که فک و فامیل صاحبخونه ان-دختره عاشق مرده میشه و مامانه هم یه دوست خیلی پولدار داشته که از دختره برای پسرش خاستگاری میکنه دختره هم میگه نه چون عاشق دکتره بوده و بالاخره بعد از کشمکش های فرااااوان به دکتره میگه که اقا من میخوامت -دکتره هم از این خوشش میومده ولی وقتی با مامان دختره صحبت میکنه مامانه میگه ناراضیه و دختر من بچست و تو بچه داری و از این چرت و پرتا - دکتره هم برای اینکه دختره رو قشنگگگ ناامید کنه یه جشن نمیدونم چی میگیره و میره با یه دختری میرقصه و یهو میگه آقا این نامزدمه -دختره(دبیرستانیه که شخصیت اصلیه) هم کلی عر میزنه و میره سریع به مامانه میگه به رفیقت بگو بیاد واسه پسرش منو بگیره و بالاخره با هم مزدوج میشن و میرن کیش قشم یه همچین جایی - بعد پسره به دختره خــ ـیانـت میکنه دختره هم طلاق میگیره و حالا دکتره میاد میگه بیا با من مزدوج شو دختره میگه نوچ تا هزارتا اتفاق میفته و آخرش بعد صد سال ازدواج میکنن

دیگه هرچی یادم بود گفتم کسی میدونه این رمانا اسمشون چیه بگههه
 

awsha

کاربر تازه وارد
عضو انجمن
29/12/18
7
85
81
20
رمان در مورد دختری که تک فرزند بود و مادرش بیماری قلبی داشت،یک روز با ماشینش تصادف جزئی میکنه و به پدرش زنگ میزنه و میگه تصادف کردم گوشی رو اسپیکر بوده و مادرش میشنوه و از استرس سکته میکنه و می میره پدرش اونو مقصر مرگ مادرش میدونه و دیگه به اون هیچ توجهی نداره،بعد مدتی پدرش مجددا ازدواج میکنه و برای زندگی به کیش میرن،نامادری به شدت دختره رو اذیت میکنه ولی جوری که پدرش متوجه نشه تا اینکه دختره دانشگاه تهران قبول میشه و به تهران میره

سلام یه رمان بود تا اونجا که یادمه دختره پسرخالش از خارج میاد بعد دختره از قبل زیاد ازش خوشش نمیاد ولی پسره برمیگرده خیلی تغیر کرده یه تیکه رمانم یادمه که میرن شهره بازی پسره میخواد از رو ارتفاع بپره ولی میترسه میاد پایین ولی دختره لج میکنه میپره ولی بعدش که میاد پایین حالش بد میشه .اگه کسی میدونه لطفا بگه
آنتی عشق باشه فکر کنم
 

دختر آبان

همراه انجمن
عضو انجمن
سلام
یه رمان مربوط به دختری بود که خواهرش توی تصادف میمیره که فکر کنم اسمش مهشاد بودکه راننده ی ماشین دوست پسره خواهرش بود بعد دختره توی همون بیمارستان با برادر بزرگ پسره آشنا میشه و برخلاف خانوادش که اون پسر رو قاتل خواهرش میدونستن به خاطر این که عشق خواهرش بود باهاش خوب بود ...آخرش هم با برادر پسره ازدواج میکنه
 

sara1371

همراه انجمن
عضو انجمن
22/12/16
133
873
276
26
سلام دوستان، دنبال دو تا رمان میگردم هر چی گشتم پیداش نکردم! ممنون میشم اگه کسی میدونه اسماشونو بگه.
اولی: موضوع این بود که مادر دختره با یه حاجی ازدواج میکنه این حاجی پسر داشت. دختره خیلی مومن بود حجاب کامل از اینا که میرن بیرون پوشیه میزنن اسم دختره فکر کنم حمیرا بود! بعد این دختره همش با پسرحاجی کل کل میکردن ولی آخرش با هم ازدواج کردن. یه جای داستانم دختره تو آشپزخونه پیش خدمتکاره بود موهاشم باز کرده بود این پسره یهو میاد خونه، این دختره سریع قایم میشه که پسره نبینتش ولی پسره دیده بودش!
دومی: موضوعش این بود یه دختره پدرش خارج زندگی میکرد واسه این دختره پول میفرستاد ولی دختره همه رو صرف امور خیریه میکرد و این دختره با یه خانومی رفت و آمد داشت، خانمه یه پسر به اسم سیاوش داشت که با دختره همش بحث میکردن، خانومه میره بم به خانوادش سر بزنه که شبش بم زلزله میاد و میمیره، پسره و دختره میرن اونجا کمک میکنن و موقع برگشت دختره یه سری از زلزله زده ها رو میاره تهران خونه خودش اسکان میده( این دختره یه دوستی هم داشت که باهاش زندگی میکرد گزارشکارای اینو به بابای دختره میداد)، یه جاشم یادمه دختره ماشینش خراب شده بود خودش داشت تعمیر میکرد!
اولي رمان تلافي
 

parisa m

کاربر فعال
عضو انجمن
22/8/16
432
1,987
371
سلام خسته نباشید
یه رمان خوندم درباره دختری که یتیم بود تو دانشگاه یه دوست صمیمی داشت که برای تعطیلات مسره خونه دوستش که اونجا عاشق برادر بزرگش میشه که خانواده گرگینه بود پسره وآلفاس بعدها میفهمن دختر هم گرگینس که تو بچگی موقع مرگ مادرپدرش میدن دست مادر زمین که دختره قدرتای دختر زمین رو داره وگرگش ضعیف شده که که بعدها آزاد میشه وقک کنم دوجلدی بود ممنون میشم اسمشو بگید
رمان ماه مه آلود