*** پیدا کردن رمان های بی نام ***

بازدیدها
: 102K -
آخرین بروزرسانی
: -
آخرین ارسال توسط
: هستی کاوه

farzaneh77

کاربر تازه وارد
عضو انجمن
19/9/16
1
5
1
21
سلام یه رمان بود شوهر خانومه فک کنم اسمشم ارشاویر بود همش به دختره تهمت خراب بودن میزد اخرش خانمه سکته کرد تو ۴۰سالگی خیلی چیزی ازش یادم نمیاد
 

Mobiht

کاربر تازه وارد
عضو انجمن
8/10/19
1
5
16
سلام وقت بخیر
چند روز رمانی خوندم که اسمش نمیدونم چی بود خلاصش؛ پسری بنام محمد امین که مذهبی بوده۱۲سالش بود مادرش میمیره از پدرش هم چیزی نمیدونه ... تو شهر یزد تو حجره فرش فروشی حاج عباس کار میکنه دختر حاج عباس شیدا پسرعموش وحید بهش ابزار علاقه میکنه شیدا عاشق وحید میشه ولی وحید دروغ گفته بود بهش فقط برای اخاذی به شیدا نزدیک شده بود اون مجبور به کارایی میکنه یه روز بهش میگه باید به شاگرد باباش نزدیک بشه کاری کنه که اتو بگیره ازش شیدا میره حجره پدرش میبینه محمدامین تنهاست خودشو زمین میندازه محمدامین مجبور میشه بلندش کنه که همون لحظه حاج عباس سرمیرسه و بهش میگه تو بمن خــ ـیانـت کردی اون از حجره میندازه بیرون ... محمدامین منتظر جواب کنکور بیاد که تهران قبول میشه میره تهران اونجا اتفاقات دیگه ای براش میفته....
 

Drmahsol

کاربر تازه وارد
عضو انجمن
23/8/18
51
384
186
یه رمان دیگه هم بود سه خونواده بودن که دوست بودن و یکی ازاون سه خونواده میره خارج و پسر خونواده نامه مینوشته واسه یکی از اون دخترا ولی دختره جواب نمیداده به جاش او یکی دختره از زبون دوستش جواب میداد تا این که خونواده پسر تصمیم میگیرن بیان ایران
رمان دوست مجازی هم همین داستان رو داره
 

nedda

کاربر تازه وارد
عضو انجمن
20/8/16
1
5
6
23
سلام، دنبال یه رمانی هستم که اسم دختر مونا بود و فکر کنم پرستار بود و داستان داخل بیمارستان بودش و یه دکتر بداخلاقم توی بیمارستان بود. تا همین اندازه یادمه:(
 
آخرین ویرایش:

Mahnaz.21

کاربر تازه وارد
عضو انجمن
7/10/19
3
8
16
سلام من دنبال یه رمانی هستم که دختره وقتی بچه بود تو پرورشگاه بود و یه خونواده میان سرپرستشو قبول میکنن که یه پسرم داشتن بعد که دختره یه خورده بزرگ میشه میشنوه که باباهه میگه اینا بهم نامحرمن و مثل آتیش و پنبه میمونن نباید پیش هم باشن ... یکی هم این یه تیکش یادمه که دختره حالش خیلی بده و پیش یه پسره میمونه و بعدش دختره عاشق پسره میشه و میفهمه که اون مرد که سرپرستیشو قبول کرده باباشه
 

sara1371

همراه انجمن
عضو انجمن
22/12/16
136
895
276
26
سلام من دنبال یه رمانی هستم که دختره وقتی بچه بود تو پرورشگاه بود و یه خونواده میان سرپرستشو قبول میکنن که یه پسرم داشتن بعد که دختره یه خورده بزرگ میشه میشنوه که باباهه میگه اینا بهم نامحرمن و مثل آتیش و پنبه میمونن نباید پیش هم باشن ... یکی هم این یه تیکش یادمه که دختره حالش خیلی بده و پیش یه پسره میمونه و بعدش دختره عاشق پسره میشه و میفهمه که اون مرد که سرپرستیشو قبول کرده باباشه
رمان غيرمعمولي
 

Morteza Ali

منتقد آزمایشی
منتقد آزمایشی
سلام وقت بخیر
چند روز رمانی خوندم که اسمش نمیدونم چی بود خلاصش؛ پسری بنام محمد امین که مذهبی بوده۱۲سالش بود مادرش میمیره از پدرش هم چیزی نمیدونه ... تو شهر یزد تو حجره فرش فروشی حاج عباس کار میکنه دختر حاج عباس شیدا پسرعموش وحید بهش ابزار علاقه میکنه شیدا عاشق وحید میشه ولی وحید دروغ گفته بود بهش فقط برای اخاذی به شیدا نزدیک شده بود اون مجبور به کارایی میکنه یه روز بهش میگه باید به شاگرد باباش نزدیک بشه کاری کنه که اتو بگیره ازش شیدا میره حجره پدرش میبینه محمدامین تنهاست خودشو زمین میندازه محمدامین مجبور میشه بلندش کنه که همون لحظه حاج عباس سرمیرسه و بهش میگه تو بمن خــ ـیانـت کردی اون از حجره میندازه بیرون ... محمدامین منتظر جواب کنکور بیاد که تهران قبول میشه میره تهران اونجا اتفاقات دیگه ای براش میفته....
رمان حزب تقابل، توی همین انجمن همچنان در حال تایپه.
 

مهربانوی ایرانی

مدیر تالار گردشگری
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار
30/11/18
3,405
10,223
746
سلام :aiwan_light_blumf:
یه رمان ایرانی بود که اسم دختر مایا و پزشک یه بیمارستان که توش اونایی رو که مشکلات روحی روانی دارن نگهداری می کنن،دختر مادرش رو از دست داده و پدرش هم که اونا رو قبلا ترک کرده و رفته خارج یه محقق بوده و یه سری تحقیقات خاص و عجیب غریب می کرده،مایا تو بیمارستان متوجه یه بیمار خاص می شه که تحت نظر رئیس اون جا که آدم خوبیه و رابـ ـطه ی خوبی با دختر داره می شه و نسبت بهش کنجکاو می شه و طی اتفاقاتی که رخ می ده متوجه می شه اون مرد بیمار در ساعاتی خاص تبدیل به گرگ می شه ولی اون تصمیم می گیره که بهش کمک کنه و به هم علاقه مند می شن و این وسط یه پزشک مرد که به مایا علاقه داشته از روی حسادت این بیمار رو به یه سری آدم بد لو می ده و خلاصه تهش اونا به خارج فرار می کنن و اون جا پدر مایا این بیمار رو درمان می کنه اینا هم با هم ازدواج می کنن.
اسمش رو یادم نیست ممنون می شم اگه کسی می دونه بگه :aiwan_light_girl_sigh::aiwan_lggight_blum:
 
آخرین ویرایش:

Fatemeh-D

نویسنده انجمن
نویسنده انجمن
سلام :aiwan_light_blumf:
یه رمان ایرانی بود که اسم دختر ماریا و پزشک یه بیمارستان که توش اونایی رو که مشکلات روحی روانی دارن نگهداری می کنن،دختر مادرش رو از دست داده و پدرش هم که اونا رو قبلا ترک کرده و رفته خارج یه محقق بوده و یه سری تحقیقات خاص و عجیب غریب می کرده،ماریا تو بیمارستان متوجه یه بیمار خاص می شه که تحت نظر رئیس اون جا که آدم خوبیه و رابـ ـطه ی خوبی با دختر داره می شه و نسبت بهش کنجکاو می شه و طی اتفاقاتی که رخ می ده متوجه می شه اون مرد بیمار در ساعاتی خاص تبدیل به گرگ می شه ولی اون تصمیم می گیره که بهش کمک کنه و به هم علاقه مند می شن و این وسط یه پزشک مرد که به ماریا علاقه داشته از روی حسادت این بیمار رو به یه سری آدم بد لو می ده و خلاصه تهش اونا به خارج فرار می کنن و اون جا پدر ماریا این بیمار رو درمان می کنه اینا هم با هم ازدواج می کنن.
اسمش رو یادم نیست ممنون می شم اگه کسی می دونه بگه :aiwan_light_girl_sigh::aiwan_lggight_blum:
گرگینه
جلد دوم یک قطره تا خون
 

محی

کاربر تازه وارد
عضو انجمن
28/4/16
1
3
6
21
سلام دنبال یه رمان میگردم که درباره گرگینه ها بود، یا سازمان گرگینه ها
یه دختر که یه خواهر دوقلو همزاد داشت. افراد سازمان گرگینه ها اون رو اشتباها اون رو به جای خواهرش به سازمان میبرن.
کل خانواده دختر گرگینه ان ولی دختره چیزی نمی دونه از این قضیه. دخترم یه گرگینه است اما به خاطر ازدواج،طلاق،از دست دادن بچه های دوقلوش. فکر میکنه حالت هایی که بهش دست میده از شوک عصبی و همش تلاش میکنه جلوش رو بگیره.
خواهره توی یکی از عملیات ها میمیره به دست شکارچی گرگینه ها.
یادمه یکی از شخصیت های اصلی رمان اسمش سردار بود که اوابلش با این دختر لج بود اما در اصل با خواهر این دختره لج بوده.
حتی به این دختره کمک میکنه که تبدیل شه.