نیمه حرفه‌ای رمان زخم بستر | نوید ماندگار کاربر انجمن نگاه دانلود

~Mandegar~

همراه انجمن
عضو انجمن
19/2/19
75
2,406
316
نام رمان: زخم بستر
نویسنده: نوید ماندگار | کاربر انجمن نگاه دانلود
ژانر: اجتماعی-تراژدی
ناظر: شکوفه حسابی
سطح رمان: نیمه حرفه ای
خلاصه: زخم بستر روایت زندگی زنی رنج دیده است که سال ها در میان اندیشه های مبتلا به زخم بستر زندگی کرده و بزرگ شده. سایه های جهل و تحجر همیشه روی زندگیش سایه انداخته اند و "انسان" بودنش را قبل "زن" بودن به یغما بـرده اند. اما درست در زمانی که منتظر معجزه ای برای رهایی از چاله ی زندگیست، دست هایی آشنا او را به سمت چاهی عمیق پرتاپ می کنند و او برای رهایی راهی را انتخاب می کند که گرچه سرانجامش رهایی ست اما...
***
با تشکر از آقای پارسا تاجیک عزیز.
***


پیش گفتار:
تفکر و عقاید هر فرد مایه ی انسانیت اوست. اندیشه و تفکرات و عقاید هستند که سبب تمایز افراد با یکدیگر می شوند و افراد بسته به نحوه ی به کار گیری آن ها موجودیت و انسانیت خود را نمایان می کنند.
رمان زخم بستر روایتی حقیقی از زندگی بانویی ست که در میان زندان اندیشه های اطراف خود محبوس شده بود. اندیشه هایی مبتلا به زخم بستر که بی هیچ قصدی برای جا به جایی برای بهبود، سر سختانه ثابت و راکد مانده بودند و علاوه بر خود، بر اطرافیان نیز زخم می زدند.
زن داستان قربانی اندیشه های بیمار و گروهی انسان نما شد که در کالبد انسانی می زیستند اما روح و سرشت آنها خلاف موجودیت شان عمل می نمود.
داستان زخم بستر با ایده پردازی کامل بنده شکل نگرفته است. بنده راوی درد ها و سختی هایی هستم که گلی جوان داستان به جرم جنسیت خود، در طول زندگی متحمل شد. درد هایی که علاوه بر اندیشه های افراد به اندیشه ی جامعه نیز باز می گردد و آماج نگارش بنده علاوه بر بیان داستان زندگی گلی و گلی ها، بیان درد های اجتماعی حاکم موجود نیز می باشد .

***
نگارش رمان زخم بستر به سال ها قبل بازمی گردد. زمانی که برای اولین بار کاراکتر اصلی داستان را به واسطه ی حرفه و رشته ی تحصیلی ملاقات کردم، حتی توانایی تکلم نیز نداشتند. رمان زخم بستر چکیده ی داستان زندگی پر فراز و نشیب بانویی ست که در برای مقابله با زندگی، موانع فراوانی را پشت سر گذاشتند. غالب شخصیت های داستان حقیقی هستند و داستان بر پایه ی زندگی آن بانو نوشته شده است.
نگارش این داستان عصاره ی احساسات بنده در برابر داستان زندگی آن بانو بود و در زمان نگارش آن هیچ گاه قصد انتشار و یا اشتراک آن را نداشتم و مدت ها پس از نگارش و اتمام آن در میان سایر نوشته ها بی مخاطب مانده بود و در آن زمان تنها مخاطب آن احساسات فردی خود بنده بود.
تا این که مدتی قبل دوست عزیز مان یاسمینای عزیز داستان را مطالعه کرده و به بنده پیشنهاد انتشار آن را در یک انجمن کتاب خوانی دادند که به دلیل عدم وقت کافی بنده برای این کار خود ایشان این کار را بر عهده گرفتند و تایپ و انتشار آن را انجام دادند اما زین پس بنده در خدمت مخاطبان گرامی هستم و انتشار ما بقی داستان با خود بنده، در این تاپیک می باشد.

***
در جامعه ای زندگی می کنیم که نقل قول بر سخن تازه ی ذهن ارجعیت دارد. زندگی در گذشته و در انتظار آینده اندیشه را راکد نگه می دارد. اندیشه های مبتلا به زخم بستر که در جای ثابت گذشته مانده اند، آینده را نیز در بستر سیاه چاه ذهن ساکن نگه داشته اند. اندیشه را در حال جاری نگه داریم. ماضی گذشت و مستقبل باری بر دوش نمی کشد. جریان مضارع را، انسان وار صرف کنیم.
"نوید ماندگار"
***
 

شکوفه حسابی

ناظر تالار رمان
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار

نویسنده ی گرامی، ضمن خوش آمد گویی به شما؛ سپاس از اعتماد و انتشار اثر خود در انجمن وزین نگاه دانلود .

خواهشمند است قبل از آغار به کار نگارش، قوانین زیر را با دقت مطالعه نمایید:
Please, ورود or عضویت to view URLs content!

دقت به این نکات و رعایت تمامی این موارد الزامی ست؛ چرا که علاوه بر حفظ نظم و انسجام انجمن، تمامی ابهامات شما ( چگونگی داشتن جلد، به نقد گذاشتن رمـان، تگ گرفتن، ویرایش، پایان کار و سایر مسائل مربوط به رمـان ) رفع خواهد شد. با این حال می توانید پرسش ها، درخواست ها و مشکلات خود را در
Please, ورود or عضویت to view URLs content!
عنوان نمایید.

پیروز و برقرار باشید.
گروه کتاب نگاه دانلود
 

~Mandegar~

همراه انجمن
عضو انجمن
19/2/19
75
2,406
316
مقدمه:
آسمان آبی و...
"پرواز"
کبوتر می جست
و "قفس"
پر شده بود از هـ*ـوس آزادی
جغدِ پیری که در این دهکده جولان می داد
بار سنگین نصیحت می برد
به کبوتر می گفت:
که قفس جای بدی نیست!
مکانی ست
که شاهین ندهد آزارت
خمسِ امنیت پرهای شما سهم کلاغ
خون ناریخته بر گردن کرکس...
باشد
که به کفتار تبه پیشه رسالت برسد
لانه ی جهل پر از تخم ضلالت شده بود
و خرافات
چنان خوشه ی آفت زده
از شاخه ی خشکیده ی اندیشه
نمایان شده بود
"مصلحت بافتن" جغد
تماشایی نیست
گوش ما یاد بگیرد
که خِرد کُش نشود ایمانش
چشم را
در افق اندیشه هدایت بکنیم
(عاکف.م)
***

To view the content, you need to Sign In or Register.
 
آخرین ویرایش: