بازدیدها
: 807K -
آخرین بروزرسانی
: -
آخرین ارسال توسط
: FATEMEH_R
وضعیت
موضوع بسته شده است.

CAPRICORN

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
به نام یگانه مانا
با سری سوم تاپیک های "پیدا کردن رمـان های بی نام" در خدمت شما هستیم!
به دلیل ترافیک بالای تاپیک قبلی
Please, ورود or عضویت to view URLs content!
(نزدیک به 600 صفحه، 6000 پست و بالای 1,400,000 بازدیدکننده) و همچنین سنگین شدن دیتابیس، تصمیم گرفته شد که تاپیک جدیدی در این باب ایجاد بشه.

این تاپیک به چه دردی میخوره؟ مکانی برای رمـان هایی هست که قبلاً خوندینش یا از کسی شنیدین، اما نامش رو فراموش کردید و ذهن شما رو درگیر خودش کرده. در نتیجه در این تاپیک می نویسید تا هرکسی که می دونه شما رو به پاسخی که میخواید برسونه.

و اما نکاتی که اینجا باید رعایت بشه:
  • سعی کنید هرچیزی که از خلاصه به یاد دارید با ذکر جزئیات بنویسید تا دوستان رو در پیدا کردن سریع و راحت تر رمـان یاری کنید.
  • اگر اسم رمـانی رو می دونید، پیش از گفتن اسمش اول بگردید ببینید کسی قبلاً پاسخ رو نگفته باشه، بعد جواب بدید. (برای اینکه کارتون راحت تر بشه می تونید از کادر "جستجو" که در بالای صفحه تعبیه شده استفاده کنید. به این صورت که تکه ای کلیدی از خلاصه رو کپی و در اون کادر پیست کرده و اینتر بزنید؛ خلاصه مورد نظر و پاسخ های احتمالی اون رو خواهید دید.)
  • تا وقتی از پاسخی مطمئن نیستید اقدامی نکنید. (فکر کنم فلان رمـان باشه...، خیلی شبیه فلان رمانه...، به فلان رمـان نزدیکه و... نباشه؛ با اطمینان جواب بدید.)
  • اگر دیدید کسی پاسخ اشتباه داده و شما هم مطمئنید که اشتباهه، در جواب پاسخش پاسخ درست رو نفرستید؛ بلکه فقط از خودِ خلاصه اصلی نقل قول کنید و پاسخ بدید. اون پاسخ اشتباه رو هم "گزارش" پاسخ اشتباه بزنید؛ مدیران پاسخ اشتباه رو حذف خواهند کرد.
    • حتی اگر پاسخ اون خلاصه رو نمی دونید اما مطمئنید که پاسخی که بهش داده شده اشتباه هست هم می تونید "گزارش" پاسخ اشتباه بزنید.
  • برای جواب دادن حتماً از "نقل قول" استفاده کنید. این کار باعث میشه هم فرستنده خلاصه از گرفتن پاسخ مطلع بشه و هم علاقمندان و دنبال کنندگان سردرگم نمیشن.
  • برای تاکید بر پیدا کردن رمـان موردنظر، نیازی نیست دوباره پست بزنید یا خواهش کنید.
  • خلاصه تکراری نگذارید.
    • از تاپیک قبلی (
      Please, ورود or عضویت to view URLs content!
      ) اگر خلاصه ای که در بین صفحات متعدد از یاد رفته و هنوز به پاسخ نرسیده می تونید در این تاپیک پست کنید. تاکید می کنم فقط در صورتی که از تاپیک قبلی بوده باشه و پاسخی هم بهش داده نشده.
  • برای تشکر کردن و ابراز خوشحالی بابت رسیدن به پاسخ موردنظر نیازی به پست زدن نیست، کافیه از دکمه ی «تشکر» استفاده کنید.
  • خواهشاً به عنوان تاپیک دقت کنید! اینجا محل معرفی رمـان های درخواستی با سلیقه ی شخصی نیست. (برای درخواست معرفی رمـان به بخش
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    مراجعه کنید.)
* اگه دیدید کاربری هرکدوم از موارد بالا رو نقض کرده کافیه از گزینه "گزارش" استفاده کرده و دلیل این کار رو قید کنید و پست ها توسط مدیران به عنوان اسپم حذف می شن.
** در صورت نقض هریک از موارد بالا با عرض پوزش به کاربر خاطی اخطار داده شده و امتیاز منفی می گیره. اگه اخطارهاش به 3 عدد رسید به تشخیص مدیریت برای مدتی از انجمن بن میشه.

دوستان عزیزم، با رعایت این قوانین هم نظم رعایت میشه و هم دوستانمون که پیگیری می کنند دچار سردرگمی نمیشند.
پیشاپیش سپاس از همکاریتون :aiwan_lggight_blum:
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Printemps

کاربر ویژه
عضو انجمن
20/9/17
1,635
10,219
706
رمانی بود که توی همین انجمن بود و اولش با یه تنفگ شروع میشد.
انگار کسی می خواست شلیک کنه و دختره به پسره نگاه می کرد.
بعد از کسی که می خواست بکشتش خواهش میکنه با پسره خداحافظی کنه.
بعد می شینه رو صندلی و میگه شلیک کن^_^
 
آخرین ویرایش:

Nady48

کاربر تازه وارد
عضو انجمن
6/1/18
16
176
111
40
سلام
یه رمانی هست که دختره راننده بوده با یه نفر تصادف میکنه پسره که همراهش بوده میگه من زدم میره زندان بعد که برمیگرده دختره ازدواج کرده.
کسی اسمش رو نمیدونه؟
 

azin18

کاربر تازه وارد
عضو انجمن
17/5/17
3
72
66
سلام ببخشید دوباره این پستو میزارم دنبال
Please, ورود or عضویت to view URLs content!
با چنین موضوعی هستم: یه دختره بود ک با پدرش ک باغبون بود تو خونه یه ادم ثروتمند کار میکردن این دختره دانشجو بوده یه روز از دم در خونشون میدزدنش بعد ک بهوش میاد یه پسره رو میبینه پسره هم تا می خوره میزنتش ک رفیقش جلوشو میگیره خلاصه ازادش میکنه اما اون پسره دنبال دختر اون خانواده پولدارها بوده ک انتقام بگیره خانواده پولدارها یه پسر داشتن ک پسره این دختره رو دوست داشته بعد چند روز ک میاد خونه میبینه پدر اون خانواده مرده پدر خودش کلی گلگی میکنه ک کجا بودی اینا همون پسره ک دزدیده بودش میاد برا عرض تسلیت ک این دخترو میبینه میفهمه اشتباهی ادماش دزدیدنش تهدیدش میکنه ک حرف نزنه ازون طرفم ازش خوشش اومده پدر دختره ک میره مسافرت این پسره میاد بهش تجـ*ـاوز میکنه عقدش میکنه پسر خانواده میفهمه میگه گمشو از خونه ما برو مادر و خواهرم میاد از خونه پرتش میکنه بیرون پسره تو اون مدت ک باباش رفته مسافرت میبرتش پیش خودش تا باباش بیاد براش کار پیش میاد و میره مسافرت حالا ک پسره رفته دختر اون خانواده یا نمیدونم فک کنم همکار پسره زنگ میزنه ب بابای دختره و بهش همه چیرو میگه ک سکته میکنه دختره هم فک میکنه کار پسرست چون با همین موضوع تهدیدش کرده بود ک پیش بمونه تصمیم ب فرار میگیره و فرار میکنه اما بعدش میفهمه حاملستو بقیه ماجرا...
 

Negin.k

کاربر ویژه
عضو انجمن
5/12/16
3,454
23,020
746
17
سلام
یه رمانی هست که دختره راننده بوده با یه نفر تصادف میکنه پسره که همراهش بوده میگه من زدم میره زندان بعد که برمیگرده دختره ازدواج کرده.
کسی اسمش رو نمیدونه؟
کوه غرور بود فک کنم :)
 
سلام ببخشید دوباره این پستو میزارم دنبال
Please, ورود or عضویت to view URLs content!
با چنین موضوعی هستم: یه دختره بود ک با پدرش ک باغبون بود تو خونه یه ادم ثروتمند کار میکردن این دختره دانشجو بوده یه روز از دم در خونشون میدزدنش بعد ک بهوش میاد یه پسره رو میبینه پسره هم تا می خوره میزنتش ک رفیقش جلوشو میگیره خلاصه ازادش میکنه اما اون پسره دنبال دختر اون خانواده پولدارها بوده ک انتقام بگیره خانواده پولدارها یه پسر داشتن ک پسره این دختره رو دوست داشته بعد چند روز ک میاد خونه میبینه پدر اون خانواده مرده پدر خودش کلی گلگی میکنه ک کجا بودی اینا همون پسره ک دزدیده بودش میاد برا عرض تسلیت ک این دخترو میبینه میفهمه اشتباهی ادماش دزدیدنش تهدیدش میکنه ک حرف نزنه ازون طرفم ازش خوشش اومده پدر دختره ک میره مسافرت این پسره میاد بهش تجـ*ـاوز میکنه عقدش میکنه پسر خانواده میفهمه میگه گمشو از خونه ما برو مادر و خواهرم میاد از خونه پرتش میکنه بیرون پسره تو اون مدت ک باباش رفته مسافرت میبرتش پیش خودش تا باباش بیاد براش کار پیش میاد و میره مسافرت حالا ک پسره رفته دختر اون خانواده یا نمیدونم فک کنم همکار پسره زنگ میزنه ب بابای دختره و بهش همه چیرو میگه ک سکته میکنه دختره هم فک میکنه کار پسرست چون با همین موضوع تهدیدش کرده بود ک پیش بمونه تصمیم ب فرار میگیره و فرار میکنه اما بعدش میفهمه حاملستو بقیه ماجرا...

رمان قربانی یک تلافی. شخصیت‌های داستان: آمین و ماکان
 

آنیساااااااااا

کاربر حرفه ای
عضو انجمن
30/7/17
3,748
64,860
976
22
رمانی بود که توی همین انجمن بود و اولش با یه تنفگ شروع میشد.
انگار کسی می خواست شلیک کنه و دختره به پسره نگاه می کرد.
بعد از کسی که می خواست بکشتش خواهش میکنه با پسره خداحافظی کنه.
بعد می شینه رو صندلی و میگه شلیک کن^_^
رمان کلت طلاییُ چک کنید...
 

آنیساااااااااا

کاربر حرفه ای
عضو انجمن
30/7/17
3,748
64,860
976
22
سلام:biggfgrin:
خلاصه ی رمانیُ یه سال پیش خوندم اما رمانُ متاسفانه نتونستم دانلود کنم:(
فک کنم چاپی بود:aiwan_light_scratch_one-s_head:
دختر داستان، گویا از یه خانواده ی مذهبی بوده عاشق پسر همسایه که دوست داداشش هم بوده که اونم از خانواده ی مذهبی بوده میشه اما چون از زندگیش راضی نبود به نظرش مذهب و مذهبی بودن مسخره بود و فک می کرد ازدواج با پسر همسایه یعنی تباه کردن آیندش به خواستگاری پسر که فک کنم اسمش احسان بود جواب رد میده و با شخص دیگه ای ازدواج میکنه که درست برعکس خانوادش فک می کرد....
بعد یه مدت متوجه میشه اشتباه می کرده....تمام تفکراتش از یه فرد غیر مذهبی اشتباه بوده....خانوادش درست میگفتن...
طلاق میگیره....و بالطبع باید دوباره برگرده پیش خانوادشُ ...
دوباره دیدن پسر همسایه و ...
(فک کنم رمان به طور کلی درمورد مذهب و دین بوده باشه)

کسی اسم این رمانُ می دونه؟؟؟:aiwan_light_scratch_one-s_head:
ممون میشم کمک کنید:)
 

z_mokhy

کاربر تازه وارد
عضو انجمن
21/11/16
6
65
41
24
سلام من دنبال یه
Please, ورود or عضویت to view URLs content!
هستم که مال زمان جنگ بود که دختر میخواست بایه نفرازدواج کنه ولی برادر بزرگش موافق نبود شب عروسی داماد ترور میشه ودختره بعدامیفهمه برادربزرگش که توی جبهه بوده پسرعموشه وعاشقشه
 

Sheida77

کاربر تازه وارد
عضو انجمن
15/12/17
14
105
71
28
سلام:biggfgrin:
خلاصه ی رمانیُ یه سال پیش خوندم اما رمانُ متاسفانه نتونستم دانلود کنم:(
فک کنم چاپی بود:aiwan_light_scratch_one-s_head:
دختر داستان، گویا از یه خانواده ی مذهبی بوده عاشق پسر همسایه که دوست داداشش هم بوده که اونم از خانواده ی مذهبی بوده میشه اما چون از زندگیش راضی نبود به نظرش مذهب و مذهبی بودن مسخره بود و فک می کرد ازدواج با پسر همسایه یعنی تباه کردن آیندش به خواستگاری پسر که فک کنم اسمش احسان بود جواب رد میده و با شخص دیگه ای ازدواج میکنه که درست برعکس خانوادش فک می کرد....
بعد یه مدت متوجه میشه اشتباه می کرده....تمام تفکراتش از یه فرد غیر مذهبی اشتباه بوده....خانوادش درست میگفتن...
طلاق میگیره....و بالطبع باید دوباره برگرده پیش خانوادشُ ...
دوباره دیدن پسر همسایه و ...
(فک کنم رمان به طور کلی درمورد مذهب و دین بوده باشه)

کسی اسم این رمانُ می دونه؟؟؟:aiwan_light_scratch_one-s_head:
ممون میشم کمک کنید:)
رمان شب بي ستاره از فريده شجاعيي
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.