VIP مرکز کتاب ℘

شکوفه حسابی

ناظر تالار رمان
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار
... عشق درون ديگران نيست، بلكه درون خود ماست. ما آن احساس را بيدار مي‌كنيم، ولي براي اين‌كه بيدار شود، به ديگران نياز داريم. دنيا تنها زماني براي ما معنا دارد كه بتوانيم كسي را براي شركت دادن در هيجاناتمان بيابيم...!

یازده دقیقه / پائولو کوئیلو / مترجم: کیومرث پارسای

Please, ورود or عضویت to view URLs content!
 

شکوفه حسابی

ناظر تالار رمان
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار
... بی خیال سرنوشت شدن یه جورش شجاعته! گفتن اینکه ما سرنوشت ِخودمونو می سازیم یه جور دیوونه گیه! ولی اگه سرنوشت و قبول نداشته باشی زندگی تبدیل می شه به یک عالمه فرصت که از دست دادیشون! اون وقت تو حسرت چیز هایی که نداشتی و می تونستی داشته باشی زمان ِحال و ضایع می کنی...!

یک مرد / اوریانا فالاچی / یغما گلرویی

Please, ورود or عضویت to view URLs content!
 

شکوفه حسابی

ناظر تالار رمان
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار
طی چهل سال عمل و رفتار آدم ها به من یاد داد که آنها میانه ای با عقل ندارند. دم سرخ رنگ ستاره ی دنباله داری را به آن ها نشان بده، دلشان را ازترس پرکن، می بینی که آشفته و سراسیمه از خانه هاشان بیرون می ریزند، و درهم برهم چنان می دوند که قلم پاشان بشکند. ولی بیا و به آن ها حرف معقولی بزن، و به هزار دلیل ثابتش کن ، می بینی که فقط به ریشت می خندند.

زندگی گالیله | برتولت برشت

 

شکوفه حسابی

ناظر تالار رمان
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار
رهبران انسانی که خصلتا نسبت به زیردستان بی فاصله ی خویش خشک و بی لبخند هستند وقتی با زیردستان دون پایه ی خود تماس شخصی برقرار کنند غالبا قیافه ای متواضع و دوستانه به خود می گیرند. در مقابل این زیردستان سیمایی افراطی از ادب، لبخند، دست تکان دادن و دست فشردن های پایان ناپذیر و حتی نوازش کودکانه ارائه می دهند، اما به محض اینکه دورشوند لبخندها رنگ می بازد و باز در دل دنیای بی رحم قدرتشان ناپدید می گردد.

باغ وحش انسانی | دزموند موریس

 

شکوفه حسابی

ناظر تالار رمان
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار
آدمها به چند دلیل ازصمیمیت می ترسند.
1- باور دارند چیزی غیر قابل پذیرش دروجود آنهاست، خصوصیتی زننده و نابخشودنی. بخش اعظم کمک درمانی به این افراد آن است که خود را به تمامی بر ما آشکارکنند و باز ازسوی ما پذیرفته شوند.
2- ترس از استثمار و سودبرداری واقع شدن.
3- ترس از ترک شدن.

مامان و معنی زندگی | اروین د یالوم

 

شکوفه حسابی

ناظر تالار رمان
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار
موش گفت: " آخ " دنیا هرروز تنگ تر می شود ... اول چنان گشاد بود که وحشت می کردم ... به راه خود ادامه دادم، خوشحال از اینکه سرانجام در دوردست ها، در سمت راست و چپ، دیواری به چشمم آمد.. اما این دیوارهای دراز چنان به سرعت سربه هم می آورند که چیزی نمانده به آخراتاق برسم و آن جا، آن گوشه، تله ای است که رو به سوی آن در حرکت ام.
گربه گفت: فقط باید مسیر خودرا عوض کنی .. و او را بلعید!

داستان های کوتاه | فرانتس کافکا

 

شکوفه حسابی

ناظر تالار رمان
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار
دراین زندگی ازهمه چیز می توان چشم پوشید. چشم پوشیدن، فریبنده ترین طریق از دست دادن است، همه چیزمگر یک چیز.
آنچه می خواهم به شما بگویم، گفته مادر بزرگم است ...
زنی بود روستایی، تنها زن باسواد دهکده اش. درتمام عمربدبختی به سرش باریده بود. یک روز ازاو پرسیدم: مامان بزرگ چه چیزی درزندگی ازهمه مهم تر است؟ جوابش رافراموش نکرده ام: فقط یک چیز درزندگی به حساب می اید. آن نشاط است. هیچ وقت اجازه نده کسی آن رااز تو بگیرد.

دیوانه وار | کریستین بوبن

 

شکوفه حسابی

ناظر تالار رمان
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار
دراین دنیا، همه چیزدست خود آدم است، حتی عشق، حتی جنون، حتی ترس...
آدمیزاد می تواند اگربخواهد کوه ها راجا به جا کند... می تواند آب ها را بخشکاند... می تواند چرخ و فلک رابه هم بریزد... آدمیزاد حکایتی است، می تواند همه جور حکایتی باشد؛ حکایت شیرین، حکایت تلخ، حکایت زشت... و حکایت پهلوانی!
بدن آدمیزاد شکننده است، اما هیچ نیرویی دراین دنیا، به قدرت نیروی روحی او نمی رسد، به شرطی که اراده و وقوف داشته باشد!

سووشون | سیمین دانشور


 
آنچه کمونیسم به ما القا کرده بود، دقیقا همان سکون و بی‌حرکتی بود، این بی‌آیندگی، بی‌رویایی، ناتوانی از تصور زندگی به شکلی دیگر. تقریبا امکان نداشت بتوانی به خود دلگرمی بدهی که این دورانی گذراست، خواهد گذشت، باید بگذرد. برعکس، یاد گرفته بودیم فکر کنیم هر کاری هم که بکنیم، وضع همیشه همان‌جور می‌ماند. نمی‌توانیم تغییرش بدهیم. به نظر می‌رسید گویی آن سیستم قادر مطلق، خودِ زمان را هم اداره می‌کند. به نظر می‌رسید کمونیسم ابدی است، ما به زندگی در آن محکوم شده‌ایم، خواهیم مرد و فروپاشی آن را نخواهیم دید.

– کتاب کمونیسم رفت ما ماندیم و حتی خندیدیم اثر اسلاونکا دراکولیچ
 
دلیران برای دست یافتن به خیری که می‌طلبند هیچ ترسی از خطر ندارند. دوراندیشان از هیچ تلاشی روی برنمی‌گردانند. مردمان ترسو و نادانند که چون سختی را برنمی‌تابند خیر خود را بازنمی‌یابند و به آرزوی آن بسنده می‌کنند. گرچه پستی‌شان توانایی در پی آن رفتن را از ایشان گرفته است ولی بنا بر سرشت خویش هنوز به خواستن آن توانا مانده‌اند. همین است که هر انسانی، چه خردمند و چه نادان، و چه بی‌باک و چه ترسو، هر چیز نیکی را آزرو می‌کند، هر چیز که اگر به دست بیاید شادکامی و خوشبختی او را فراهم می‌آورد. تنها یک چیز است که نمی‌دانم چرا آدمیان به رغم سرشت خویش از خواستن آن بازمی‌مانند. آن چیز همان آزادی است که با این حال چنان گوهر فرخنده‌ای است که اگر از دست برود همه ناکامی‌ها یکی پشت دیگری از راه می‌رسند و هر چیز نیکی هم که به جا مانده باشد عطر و طعم خود را از دست می‌دهد زیرا بندگی آن را تباه می‌کند.

– کتاب گفتار در بندگی خودخواسته اثر اتیین دولا بوئسی