ریحانه بمان بانو!

  • شروع کننده موضوع Hima
  • تاریخ شروع

ایول

حامی انجمن
عضو انجمن
دخترک رو به من کرد و گفت:واقعا آقا؟

گفتم:ببخشید چی واقعا؟

گفت:واقعا شما بچه بسیجی ها از دخترای چادر به سر بیشتر از ما خوشتون میاد؟

گفتم:بله

گفت:اگه آره، پس چرا پسرایی که از ما ها خوششون میاد از کنار ما که میگذرند محو ما میشن!!

ولی همین خود تو و امثال تو از چند متری یه دختر چادری که رد میشیدفقط سر پایین میندازید و رد میشید

گفتم: آره راست میگی، سر پایین انداختن کمه!

گفت:کمه؟ببخشید متوجه نمیشم؟

گفتم : آره تو راست میگی برای تعظیم مقابل حجاب حضرت زهرا باید زانو زد... حقا که سر پایین انداختن کمه!
 

ایول

حامی انجمن
عضو انجمن
من شکایت دارم...


از آن ها که نمی فهمند چادر مشکی من یادگار مادرم زهراست

از آن ها که به سخره می گیرند قـداسـتِ حجابِ مادرم را ؛

چـــــرا نمی فهمی؟

این تکه پارچه ی مشکی، از هر جنـ*ـسی که باشد

حـــُرمــت دارد !
 

ایول

حامی انجمن
عضو انجمن
منم چند ماهه چادری شدم اولش خیلی دو دل بودم همش میگفتم هیچکدوم از دوستام چادری نیستن اگه بخوام برم بیرون باشون خیلی ضایعه یا مثلا خواهرام هیچکدوم چادری نیستن!
بدتر از اون من تیکه پروندن هیچکس درمورد چادر رو بی جواب نمیزارم
دوستم گفت دیوونه ای تو این گرما چادر میپوشی تو که حجابت خوب بود حالا واسه چی چادر پوشیدی؟
گفتم کی رو تا حالا دیدی رو پیکان 48 چادر بکشه؟
همه روی ماشینای اخرین سیستم چادر میکشن روی وسایل با ارزش پارچه میزارن اونوقت یعنی ارزش من کمتر از ایناست ؟!!



خداوند ان شاالله ایشون رو در حفظ حجاب یاری کنه


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
 
Please, ورود or عضویت to view URLs content!

‍ خستہ و عصبے از راه رسید
چادرش را پرتــ کرد روی تختــ
گرما کلافہ اش کرده بود
تیکہ هاے دوستانش بیشتر
نشستــ روی صندلے روبروے تختــ
زل زد بہ چادرش
چادرے کہ با عشق سر میکرد
پس چہ شد امروز اینچنین کرد!

صداے تمسخر و نیشخندهایشان هنوز در گوشش بود
اُمل...عقبــ افتاده...کلاغ سیاه...
آبپز نشدے توے این هوا!
حیف این مانتوے زیبا کہ زیر چادر استــ
کمے بروز باش لطفا!
مهمانے و سینما و پارکــ با چادر
کوه و دریا و جنگل با چادر
عروسے و عزا با چادر
بگذار کنار افکار پوچ مسخره اتــ را!
افکار پوچ! افکار پوچ! افکار پوچ!
افکار من پوچ نبود
چطور اجازه داده بودم توهین کنند!
داشتــ دیووانہ میشد از سکوتے کہ تایید حرفاے آنان بود...

دوباره نگاهش کرد
زل زد بہ چادرش
رفتــ جلوتر
بوے خاکــ مے آمد
بوے کسے کہ سالها قبل این چادر را سر کرده...
چشمانش کبود شده...
دیدگانش تار میدیده...
لبانش به رنگــ سرخ ولے بنام خون آغشتہ شده...
گونہ هایش از ضربــ سیلے سرخ
اما...
اما چادر از سرش نیفتاده بود
آخ پهلویش...
پهلویش شکستہ بود...
حالا مبادا من نیز دلش را بشکنم؟!
اشکاهایش جارے شد
چادرش را بغـ*ـل کرد و بوسید!
دیگر حرفاے پوچ دیگران برایش مهم نبود...
 
Please, ورود or عضویت to view URLs content!

خواهــرم ...
اگر به این باور بِرِسی کـه
ایــن #چادر همان چادریست که پشت دَر سوخت ؛ولی از سَرِ
#حضرت-زهرا نَیُفتاد...َ

هًٍرًٍگٍزً ٍ از سَرَتْ شُـــلْ نمی شود...
 

Hima

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
برات قشنگ میشہ محرم امسال...
حجابت آرامشہ محرم امسال...
بزار کہ چادرت امشب توےِ روضہ...
یادگاریت بشہ محرم امسال...
قول بده به رقیه و عقیله ...
بگو بانو ..دیگہ حجابم تکمیله امسال..✋
 

Hima

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
‍ آن ها چفیه داشتند…
من چادر دارم!!!
آنان چفیه می بستند تا بسیجی وار بجنگند…
من چادر می پوشم تا زهرایی زندگی کنم…
آنان چفیه را خیس می کردند تا نَفَس هایشان آلوده ی شیمیایی نشود…
من چادر می پوشم تا از نفَس های آلوده دور بمانم…
آنان موقع نماز شب با چفیه صورت خود را می پوشاندند تا شناسایی نشوند…
من چادر می پوشم تا از نگاه های حرام پوشیده باشم…
آنان با چفیه زخم هایشان را می بستند …
من وقتی چادر ی می بینم یاد زخم پهلوی مادرم می افتم…
آنان سرخی خونشان را به سیاهی چادرم امانت داده اند…
من چادرسیاهم را محکم می پوشم تا امانتدار خوبی برای آنان باشم…
 

مادر سه فرشته

حامی انجمن
عضو انجمن
19/6/16
118
665
276
مشهد
شب عروسیم بود عکاس برادر شوهرم ،همه میگفتند بابا یک شب هزار شب نمیشه یک امشبو بی خیال چادر شو .وسوسه ها هجوم آورده بودند یک نفر صدام زد داداشت کارت داره برو دم در رفتم داداشم نگاهم کرد و سرم را بوسید عکسی از مادر خدا بیامرزم را از جیبش در آورد ونشونم داد مادرم در حالیکه خواهرم رادر بغـ*ـل داشت چادرش را به دندان گرفته و عکس گرفته بود گفت عزیزم اومدم بگم تو دختر مادری هستی که در زمانی که حجاب قانون نبود برای زیبایی عکسش حاضر نشد چادرش رو روی شونش بندازه امیدوارم امشب حضرت زهرا (س )ضامن خوشبختیت بشه دوباره سرم را بوسید و رفت همین وسوسه ی شیرین باعث شد متفاوت ترین عکسهای عروسی را ثبت کنم و بعد از سالها هر سال از سال قبل خوشبخت تر باشم.