ریحانه بمان بانو!

  • شروع کننده موضوع Hima
  • تاریخ شروع

ریحانه ۸۲

همراه انجمن
عضو انجمن
16/5/17
112
813
266
تهران
حجاب محدودیت نیست مصونیت است .
ما اگه میخوایم در امان باشیم باید یه چیزایی رو قبول کنیم . میدونم دست و پا گیره . ولی مگه ما توی چهاردیواری زندگی نمیکنیم که از برف و بوران در امان باشیم ؟ خو چادر هم همینه . برای خودتونه . همین .
ریحانه بمانید بانوانم . ریحانه
 

Hima

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
گاهی خودمان نمی‌فهمیم چه بلایی به سر خودمان می‌آوریم. مدام می‌گوییم چرا حالمان خوش نیست، چرا افسرده‌ایم، چرا دلمان چرک گرفته. گاهی نمی‌فهمیم همین زیبایی‌های ساده‌ی دخترانه‌ای که به عمد یا غیرعمد به چشم‌های نامحرم تکثیر کرده‌ایم، باعث شده است حال دلمان خوب نباشد. اصلا بعضی گـ ـناه‌هایی که مستقیما به اجتماع ضربه میزند، یک جور دیگر حال آدم را خراب می‌کند.
من هنوز هم وقتی جلوی کمد لباس‌هایم می‌ایستم و به گرمای عرق‌ریزِ تابستان و آفتاب☀ تند ظهر فکر می‌کنم، سختم می‌شود که این لباس‌های بلند و چند لایه را روی تنم تحمل کنم. چرا دروغ بگویم، آدم اگر بخواهد لباسی را بپوشد که خدا دوست داشته باشد باید خیلی چیزها را تحمل کند. نگاه سنگین و طعنه‌های مردم را، گرمای تابستان را، باران و برف و گرد و خاک را، حذف شدن از بعضی جمع‌ها را... از هر طرف که نگاه کنی سخت است. اصلا" خوب بودن سخت است.

✅پیامبر(ص) هم خیلی قبل‌تر از این‌ها گفته بودند دوره و زمانه‌ای خواهد رسید که نگه داشتن ایمان مثل نگه داشتن آتش کف دست خواهد شد.
شاید امروز همان روز است.

اما خدا جان❣ تو که بهتر از همه می‌دانی من یک نگاه تو را به نگاه صد تا خریدارِ بی‌معرفت نمی‌فروشم. مردم معرفت ندارند. نگاه می‌کنند و سیر می‌شوند و می‌روند. اما تو اگر به من نگاه کنی، تا دستم را نگیری و مثل خودت پاک نکنی، رهایم نخواهی کرد!

خوب نگاهم کن. من دلم می‌خواهد لبخند رضایت خودت پشت سرم باشد. با همین چهره که خودت برایم انتخاب کرده‌ای‌، با همین لباس‌ها که خودت برایم پسندیده‌ای‌.
خوب می‌دانم که لباس‌های من پاک و برازنده‌اند. درست مثل نگاه پاک و مهربان خودت.

✍سیده نرگس میرفیضی
 

snowy

کاربر نیمه فعال
عضو انجمن
10/1/17
431
913
301
19
خواهری تعریف می کرد:توی محوطه دانشگاه باد خیلی شدیدی می وزید، طوری که مجبور بودی چادرت را محکم دور خودت بپیچی تا مبادا باد چادر از سرت برگیرد.
به وسط محوطه رسیده بودیم. شدت باد و گرد و خاک آنقدر زیاد بود که ناخودآگاه چشمهایمان را بستیم و وسط محوطه ایستادیم.در همین شلوغی، باد چادر دختری را از سرش برداشت و چند متر دورتر پرتاب کرد. کل محوطه پر شد از صدای خنده های پسران هـ*ـر*زه ای که چادر دختر را مسخره می کردند.بیچاره آن دختر اشک چشمش را پاک کرد و خواست به طرف چادرش برود که از بین جمع پسری آرام چادر دختر را برداشت، تمیز کرد و به طرف دخترک آمد. لحن صدایش هنوز در خاطرم هست. آرام گفت:خواهرم تبریک میگم سلاح بزرگی همراهتان هست. از خنده های پسران اینجا ناراحت نباش، اینها رسم مرد بودن را نمی دانند.سپس لبخندی زد و ادامه داد: دلگیر مباش خواهرم، چادرت را محکم تر بگیر.
و من چه قدر آن لحظه احساس سرخوشی کردم، وقتی که دانستم هنوز هم هستند انسان هایی که بوی"مرد" می دهند.
"چادرت را محکم تر بگیر خواهرم"
نترس...
بگذار گرگ ها هر چه می خواهند
زوزه بکشند.
 

Hima

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
باید تجربہ ڪرد..
باید چشید..
باید مزہ مزہ ڪرد..!
طعمِ گرماےِ دلپذیر چادر را..
همینطورے ڪہ نمیشود..
و چہ ڪسے میدانست پیتزا،پیتزا است..!
تا زمانے ڪہ اولین گاز را نزدہ؟!
باید چشید..
باید لمس ڪرد..
از نزدیڪ ترین نزدیڪ ها..
بعضے چیزها را..
حجاب را..
عشق و یا نام دیگرش..
چادر را..
باید یڪبار هم ڪہ شدہ..
گذاشت آن را،آن بالا بالاها..
بالایِ سرها..
ڪِشتے برایش گذاشت..
تاج بندگے را تنظیم ڪرد..!
آن وقت رفت در خیابان ها ..
میان مردم هاے لباس نخے و روسرے در بادها..
و در سِیلِ جمعیت..خدا را دید..
ڪہ دارد از دور مے آید..
و میرسد ڪہ بہ تو..
حوالہ ات میڪند یڪ لبخند..!
بہ دور و برت نگاہ میڪنے..
همہ مشغولند بہ آینہ،مو و رنگ رژها..
ڪسے خدا را ندید؟ندید.
تو اما..لبخند خدا را با همین چشم هایت..
همین چشمهایت دیدے..!
دلت قرص میشود!
نگاهت بہ آسمان میشود خیرہ..
آفتاب را میبینے..
ڪہ از چهار جهت،شمالو جنوبو غربو شرق..
پدر زمین را درآوردہ..!
عرق میڪنے..
اما ساق دستت را نہ..رها نمیڪنے..!
میترسے..
میترسے مزہ لبخندِ خدایت،بیفتد از دهان ها..!
دخترڪے آن طرف تر با دوست هایش دارد میخندد..
نگاهش بہ توست..
و اشارہ اش بہ چادرت..
از ڪنارش ڪہ میخواهے رد شوے..
میگوید:مسڪن مهر بدهم از چادر در بیایے؟
دوست هایش ڪمے آن طرف تر غرق در خندہ..
زبانت بند مے آید..
چیزے از درون میجوشد..
ڪلمہ ها قُل قُل میڪنند..
و میگویی:دوستش دارم..!
دخترڪ میشنوند..
دوست هایش نہ!
دخترڪ خندہ اش خشڪ میشود..
نگاهش تو را دنبال میڪند..
دوست هایش نہ!
تو اما میروے..و میروے..
باد میوزد..
عرق بدن خنڪ میشود..
چادرے بودن،چادرے بودن..تجربہ میشود..!
 

Hima

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
گفتند: چادرت را بردار، حالا چه اشکالی داره با مانتوی بلند، حجاب کامل داشته باشی؟ چادر که واجب نیست!

جواب دادم:همیشه بهترین کار این است که بین خوب و برتر، برتر را انتخاب کرد و من هم ✌چادر حجاب برتر را انتخاب کردم.

گفتند: درسته که چادر حجاب برتره ولی زحمت زیادی دارد، در این گرما، اذیت نمیشی؟

گفتم:گرما که مهم نیست، غرق شدن عبد در معبود لـ*ـذت داره.
 

shqyq.Noor

همراه انجمن
عضو انجمن
7/7/17
54
767
256
17
*_*ایران ، شرق
در کلاس حفظ تقوا و شرف

دختران درند و چادر چون صدف

بهترین سرمایه زن چادر است

زانکه زن را زینت زن ، چادر است

حفظ چادر ، حفظ دین و مذهب است

شیوه زهرا و درس زینب است

حفظ چادر نص قرآن مجید

قفل جنت را بود تنها کلید

حفظ چادر سد فحشا می شود

روسفیدی نزد زهرا می شود
:aiwan_light_heart::aiwan_light_heart::aiwan_light_heart:
 

shqyq.Noor

همراه انجمن
عضو انجمن
7/7/17
54
767
256
17
*_*ایران ، شرق
این وصیت نامه ها انسان را می لرزاند و بیدار می کند» - امام خمینی(ره)

تهیه و تنظیم: دفترتحقیق و پژوهش بنیاد شهیدانقلاب اسلامی

«و تو ای خواهر دینی ام: چادر سیاهی که تو را احاطه کرده است ازخون سرخ من کوبنده تر است.» (شهید عبدالله محمودی)

«خواهرم: محجوب باش و باتقوا، که شمایید که دشمن را با چادرسیاهتان و تقوایتان می کشید.» «حجاب تو سنگر تو است، تو از داخل حجاب دشمن را می بینی و دشمن تو را نمی بیند.»

(سردار شهید رحیم آنجفی)

«حفظ حجاب هم چون جهاد در راه خداست.» (شهید محمد کریم غفرانی)

«خواهرم: از بی حجابی است اگر عمر گل کم است نهفته باش و همیشه گل باش.» (شهید حمید رضا نظام)

«از تمامی خواهرانم می خواهم که حجاب این لباس رزم را حافظباشند.» (شهید سید محمد تقی میرغفوریان )

«خواهرم: هم چون زینب باش و در سنگر حجابت به اسلام خدمت کن.»

(طلبه شهید محمد جواد نوبختی )

«یک دختر نجیب باید باحجاب باشد.» (شهید صادق مهدی پور)

«خواهرم: حجاب تو مشت محکمی بر دهان منافقین و دشمنان اسلام می زند.»(شهید بهرام یادگاری)

«تو ای خواهرم... حجاب تو کوبنده تر از خون سرخ من است.»

(شهیدابوالفضل سنگ تراشان)

«به پهلوی شکسته فاطمه زهرا(س) قسمتان می دهم که، حجاب را حجاب را، حجاب را، رعایت کنید.» (شهید حمید رستمی)

«خواهر مسلمان: حجاب شما موجب حفظ نگاه برادران خواهد شد. برادرمسلمان: بی اعتنایی شما و حفظ نگاه شما موجب حجاب خواهران خواهدشد.» (شهید علی اصغر پور فرح آبادی)

«شما خواهرانم و مادرانم: حجاب شما جامعه را از فساد به سوی معنویت و صفا می کشاند.» (شهید علی رضائیان)

«از خواهران گرامی خواهشمندم که حجاب خود را حفظ کنند، زیرا که حجاب خون بهای شهیدان است.» (شهید علی روحی نجفی)

«مادرم... من با حجاب و عزت نفس و فداکاری شما رشد پیدا کردم.»

(شهید غلامرضا عسگری)

«ای خواهرم: قبل از هر چیز استعمار از سیاهی چادر تو می ترسد تاسرخی خون من.» (شهید محمد حسن جعفرزاده)

«خواهرم: زینب گونه حجابت را که کوبنده تر از خون من است حفظ کن.»

(شهید محمد علی فرزانه)

« خواهران ما در حالی که چادر خود را محکم برگرفته اند و خود راهم چون فاطمه و زینب حفظ می کنند... هدف دار در جامعه حاضرشده اند.» (رییس جمهور شهید محمد علی رجایی)

:aiwan_light_heart::aiwan_lighfffgt_blum:#چادری ها عاشق ترند...
 

Hima

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
اصلا خدایا شکرت که اُمل شدم ☺ وقتی تو تاکسی سوار شدم دیدم یه نامحرم کنارم نشسته ،

خودم رو جمع کردم ،

بهم گفت : اُمل !! وقتی موقع اذان رفتم مسجد دانشگاه ،

بهم گفتن : اُمل !! وقتی چادر سرم گذاشتم تا کمتر جلب توجه کنم ،

بهم گفتن : اُمل !! وقتی با عشـ*ـوه و ناز با نا محرم حرف نزدم ،

بهم گفتن : اُمل !! وقتی عکس بدون حجاب و برهنه ی خودمو

توی فیس بوک برای کوبیدن لایک های پر از هـ*ـوس نذاشتم ،❌‼

بهم گفتن : اُمل !! وقتی زنگ گوشیم بوی پیراهن یوسفه ،

بهم گفتن : اُمل !! وقتی پای ثابت بچه های هیئت شدم ،

بهم گفتن : اُمل !! وقتی موقع حرف زدن با نامحرم سرم پایین بود ،

بهم گفتن : اُمل !! وقتی در جواب رابـ ـطه دوستی پسر ترم بالایی گفتم : نه ،

بهم گفت : اُمل !! وقتی نخواستم پشت سر دختر مردم راه برم و مزاحمش بشم ،

بهم گفتن : اُمل !! وقتی پشت رهبرم حرف زدن ، رگ غیرتم بالا زد ،

بهم گفتن : اُمل !! وقتی بهترین کتاب رمانم شد “دا” ،

بهم گفتن : اُمل !! وقتی گفتم توی خونمون ماهواره نداریم

چون عقیدم اینه که ماهواره دقیقا همون غارت فرهنگیه ،

بهم گفتن : اُمل !! وقتی بزرگترین آرزوم شد ” شهادت ” ،

بهم گفتن : اُمل !! تازه فهمیدم این روزها هر کی از کنارم رد میشه ، چرا به من میگه : اُمل ؟! اصلا خدایا شکرت که شدم اُمل

★در روزگاری که هرچیز غیر از آُمل بودن بوی کفر و فساد میده★
➖➖➖➖➖➖➖➖
 

Annie82

کاربر نگاه
عضو انجمن
20/8/17
8
34
21
16
حجاب یعنی :

*من مجهز به آنتی ویروس هـ*ـوس هستم .
*من به زیبایی ظاهرم افتخار نمیکنم بلکه زیبایی باطن و رفتار های خانومانه ام شناسنامه من است.
*من دختری هستم از نژاد مردان باغیرت .
*من الگویم را مادر امامانم قرار داده ام .

این است تفاوت من
 

Hima

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته

‍ ‌ من چادر بر سر دارم و تو چفیه بر شانه... وچه حکایت غریبی است میان این چفیه و چادر...
از سپیدی چفیه تو تا سیاهی چادر من
جاده ای است به سرخی خون❣
جاده ای که عفت مرا وامدار غیرت تو می کندغیرتت اگر نبود چادرم کجای این زمانه بود؟! تو که چفیه بر شانه می اندازی من چادرم را محکم تر می گیرم، نکند چادرم شرمنده چفیه ات شود
نکند یادم برود❗که دست از جانت کشیدی تا دست نامحرمی به چادر من نرسد
نکند یادم برود❗که چشم بر آرزو هایت بستی تا چشم آلوده به هوسیحتی خیال جسارت به دختران سرزمینت را هم نکند.⛔ نه من یادم نمی رود،یادم نمی رود ‼
که سرخی خونت را به سیاهی چادر من به امانت داده ای
اگر چفیه تو سجاده آسمانیت شده پس چادر من هم می تواند بال آسمانی من شود... چفیه ات را بر شانه هایت بيانداز،سربند یا فاطمه ات را بر سر ببند دل به جاده آسمانیت بزن که دوباره می خواهند چادر از سر دختران فاطمه بکشند دوباره می خواهند میراث مادرت را به تاراج ببرند..
دل به جاده بزن که سیاهی چادر من در گروی سپیدی چفيه توست برادرم...