نگاه دانلود :

تبلیغات

سفارش تبلیغات

مجموعه داستان های کوتاه طنز خارجی و ایرانی

شروع موضوع توسط kimia ‏25/7/14 در انجمن داستانک

  1. kimia

    kimia حامی انجمن عضو انجمن

    533
    123
    امتیاز:
    0
    تاریخ عضویت:
    ‏5/2/14
    شغل :
    دانش اموز
    محل سکونت:
    مازندران

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    کننده : در هواپیمائی 500 عدد آجر داریم، 1 عدد آنها را از هواپیما به بیرون پرتاب میکنیم. الان چند عدد آجر داریم ؟
    متقاضی : 499 عدد !

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    کننده : سه مرحله قرار دادن یک فیل داخل یخچال را شرح دهید.
    متقاضی : مرحله اول: در یخچالو بازمیکنیم - مرحله دوم: فیلو میذاریم تو یخچال - مرحله سوم: در یخچالو میبندیم !!

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    کننده : حالا چهار مرحله قرار دادن یک گوزن در یخچال را توضی...ح دهید !
    متقاضی : مرحله اول: در یخچالو بازمیکنیم - مرحله دوم: فیلو از تو یخچال در میاریم - مرحله سوم: گوزنو میذاریم تو یخچال - مرحله چهارم: در یخچالو میبندیم !!

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    کننده : شیر واسه تولدش مهمونی گرفته، همه حیوونا هستن جزیکی. اون کیه ؟
    متقاضی : گوزنه که تو یخچاله !!

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    کننده : چگونه یک پیرزن از یک برکه پر از سوسمار رد میشود ؟
    متقاضی : خیلی راحت، چون سوسمارا همشون رفتن تولد شیر !!

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    کننده : سوال آخر. اون پیرزن کشته شد، چرا ؟
    متقاضی : امممممممم، نمیدونم، غرقشد ؟

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    کننده : نه، اون یه دونه آجری که از هواپیما انداختی پائین خورد تو سرش مرد !!! شما مردود شدین، نفر بعدی لطفا :|
     
  2. NargeS

    NargeS مدیر بازنشسته مدیر بازنشسته

    1,957
    1,080
    امتیاز:
    426
    تاریخ عضویت:
    ‏1/1/70
    شغل :
    مامان هستم
    محل سکونت:
    تهران
    روزی به رضاشاه خبر دادند که نرخ درشکه خیلی زیاد شده.

    رضاشاه تا این خبر را شنید لباس مبدل پوشید و رفت میدان توپخانه....
    یک درشکه چی راصدا زد وگفت: چقدرمیگیری تا شمیران بری؟
    درشکه چی که نمیدانست طرفش کیست گفت:برو ما با نرخ دولتی کار نمیکنیم!
    رضا شاه گفت 5شاهی کافیه؟
    درشکه چی گفت:برو بالا
    -ده شاهی چی؟
    -برو بالا!
    -15 شاهی چی؟
    -بروبالا
    -30شاهی چی؟
    -بزن قدش!
    راننده به رضا شاه نگاهی کرد و گفت:سربازی؟
    -برو بالا!
    -گروهبانی؟
    -بروبالا!
    -فرمانده ای؟
    -برو بالا!
    -نکنه رضا شاهی!
    -بزن قدش!
    حال رضاشاه قیافه ی رنگ پریده ی مرد را دید و گفت:ترسیدی؟
    -بروبالا!
    -لرزیدی؟
    -بروبالا!
    -شاشیدی؟
    -بروبالا!
    -ریدی؟
    -بزن قدش!
    راننده از رضاشاه پرسید حالا من رو زندانی میکنی؟
    -بروبالا!
    -منو تبعید میکنی؟
    -بروبالا!
    -منو اعدام میکنی؟
    -بزن قدش!
     
    فاطمه صفارزاده از این پست تشکر کرده است.
  3. *پارامیس*

    *پارامیس* کاربر ویژه عضو انجمن

    1,465
    581
    امتیاز:
    0
    تاریخ عضویت:
    ‏3/6/14
    محل سکونت:
    جایی که دل خوش باشد...




    مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت میکرد. تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم میزد.

    یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را به زیر سایه ای راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد. بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد. ناگهان قاطر پیر با هر دو پای عقبی لگدی به پشت سر زن و در دم کشته شد.

    در مراسم تشییع جنازه چند روز بعد، کشیش متوجه چیز عجیبی شد. هر وقت…

    یک زن عزادار برای تسلیت گویی به مرد کشاورز نزدیک میشد، مرد گوش میداد و بنشانه تصدیق سر خود را بالا و پایین میکرد، اما هنگامی که یک مرد عزادار به او نزدیک میشد، او بعد از یک دقیقه گوش کردن سر خود را بنشانه مخالفت تکان میداد.

    پس از مراسم تدفین، کشیش از کشاورز قضیه را پرسید.

    کشاورز گفت:

    خوب، این زنان می آمدند چیز خوبی در مورد همسر من میگفتند، که چقدر خوب بود، یا چه قدر خوشگل یا خوش لباس بود، بنابراین من هم تصدیق میکردم.

    کشیش پرسید، پس مردها چه میگفتند؟

    کشاورز گفت:

    آنها می خواستند بدانند که آیا قاطر را حاضرم بفروشم یا نه
     
  4. m-sh77

    m-sh77 کاربر فعال عضو انجمن

    539
    2,185
    امتیاز:
    391
    تاریخ عضویت:
    ‏4/3/14
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    دانشجو
    محل سکونت:
    اصفهان-کاشان
    خخخخخخخخخخ

    همیشه مردا آب زیرکاه و موذی بودن.....

    خخخخخخخخخ
     
  5. meysa13

    meysa13 کاربر نگاه

    105
    9
    امتیاز:
    0
    تاریخ عضویت:
    ‏10/8/14
    شغل :
    دانش آموز/محصل
    محل سکونت:
    تهران
    ههههههههههههههههههههههههه
    عجبش شده پیرزن خرفت
    خخخخخخخخخخخخخخخخخخ
    مرده هم خوب جواب مردا رو میداده
    خخخخخخخخخخخ
     
  6. NargeS

    NargeS مدیر بازنشسته مدیر بازنشسته

    1,957
    1,080
    امتیاز:
    426
    تاریخ عضویت:
    ‏1/1/70
    شغل :
    مامان هستم
    محل سکونت:
    تهران
    :icon_lol::icon_lol:

    قشنگ بود از دست این مردای سودجو بی تربیت ها:icon_idea(1):
     
  7. *پارامیس*

    *پارامیس* کاربر ویژه عضو انجمن

    1,465
    581
    امتیاز:
    0
    تاریخ عضویت:
    ‏3/6/14
    محل سکونت:
    جایی که دل خوش باشد...
    تعدادي مرد در رخت كن يك باشگاه گلف هستند موبايل يكي از آنها زنگ مي زند

    مردي گوشي را بر ميدارد و روي اسپيكر مي گذارد و شروع به صحبت مي كند
    همه ساكت ميشوند و به گفتگوي او با طرف مقابل گوش مي دهند
    مرد: بله بفرماييد
    زن: سلام عزيزم منم باشگاه هستي؟
    مرد:سلام بله باشگاه هستم

    زن : من الان توي فروشگاهم يك كت چرمي خيلي شيك ديدم فقط هزار دلاره ميشه بخرم؟
    مرد: آره اگه خيلي خوشت اومده بخر
    زن:مي دوني از كنار نمايشگاه ماشين هم كه رد ميشدم ديدم اون مرسدس بنزي كه خيلي دوست داشتم رو واسه فروش آوردن خيلي دلم ميخواد يكي از اون ها رو داشته باشم
    مرد:چنده؟
    زن:شصت هزار دلار
    مرد:باشه اما با اين قيمتي كه داره بايد مطمئن بشي كه همه چيزش رو به راهه
    زن: آخ مرسي يه چيز ديگه هم مونده اون خونه اي كه پارسال ازش خوشم ميومد رو هم واسه فروش گذاشتن 950000 دلاره
    مرد: خوب برو بگو 900000 تا اگه ميتوني بخرش
    زن: باشه بعدا ميبينمت خيلي دوست دارم.
    مرد:خداحافظ
    مرد گوشي را قطع ميكند مرد هاي ديگر با تعجب مات و مبهوت به او خيره ميشوند
    بعد مرد مي پرسد: اين گوشي مال كيه؟؟؟
     
    آدینه از این پست تشکر کرده است.
  8. lifeloard

    lifeloard نویسنده انجمن نویسنده انجمن

    1,506
    2,063
    امتیاز:
    426
    تاریخ عضویت:
    ‏1/1/70
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Under the blue sky
    يكى بياد منو جمع كنه……
    خخخخخ
    مرسي
     
    آدینه از این پست تشکر کرده است.
  9. BAD CAT-1

    BAD CAT-1 مدیر بازنشسته مدیر بازنشسته

    3,055
    500
    امتیاز:
    0
    تاریخ عضویت:
    ‏13/1/14
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    تهران

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    تعدادي مرد در رخت كن...
    کلیک کنید تا بازشود...

    داستان هارو تو بخش خودش قرار بدید.
    بخش اشتباه/انتقال
     
    آدینه از این پست تشکر کرده است.
  • NargeS

    NargeS مدیر بازنشسته مدیر بازنشسته

    1,957
    1,080
    امتیاز:
    426
    تاریخ عضویت:
    ‏1/1/70
    شغل :
    مامان هستم
    محل سکونت:
    تهران
    دمش گرم گفتم از این مردا نداریم
    خخخخخخخ
     
    آدینه از این پست تشکر کرده است.