1. موارد مهم:
    1-با مطالعه رمان های در حال تایپ و تشکر از پست های نویسندگان عزیز انگیزه خوبی به آنها خواهید داد.
    2-نویسندگان عزیز لطفا در نوشتن رمان مسایل اخلاقی را رعایت کرده که سایت دچار مشکل نشود(در صورت مشاهده بدون تذکر پاک خواهد شد).
    3- اگر رمان شما طبق عرف جامعه اسلامی باشد و مسایلی که در عرف کشور ممنوع است تایپ نکنید هیچ اتفاقی برای داستان و رمان شما رخ نمی دهد.
    4- نویسندگان عزیز شما برای نوشتن اثر ادبی و برای بالا بردن سطح فرهنگ جامعه رمان تایپ می کنید .پس از خلق صحنه هایی که باعث تحریک و یا ایجاد باورهای نادرست میشود پرهیز کنید.
    5- از ایجاد تاپیک های خلاف قوانین کشور خودداری کنید. این تاپیک ها حذف خواهد شد.
    6-اگر رمانی یا مطلبی را مشاهده کردید که خلاف قوانین سایت یا کشور است گزارش پست خلاف را بزنید.
    7-ماده ٢٣- هرکس تمام یا قسمتی از اثر دیگری را که مورد حمایت این قانون است به نام خود یا به نام پدید آورنده بدون اجازه او یا عامداً به شخص دیگری غیر از پدید آورنده نشر یا پخش یا عرضه کند به حبس تادیبی از شش ماه تا سه سال محکوم خواهد شد.
    8-قوانین مهم
    9-
    کانال نگاه دانلود درتلگرام
آنتی ویروس nod32

بازیگران ماهِ سینمای ایران

شروع موضوع توسط *SAmirA ‏9/7/15 در انجمن اخبار سینما و تلویزیون

  1. *SAmirA

    *SAmirA مدیر بازنشسته مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1/1/70
    ارسال ها:
    27,942
    تشکر شده:
    36,192
    امتیاز:
    996
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    تبریز
    ویشکا آسایش در نهنگ عنبر

    همسر ارژنگ است؛ عصبی و خشک


    همین دو واژه آخر، بازی آسایش را توصیف می کند. انگار این جنس بازی بعد از ورود آقایان ممنوع، قالبی شده که فقط آسایش به درد آن می خورد. با همه تفاوت در نقش ها، خشکی حرکات دست ها، ابروهای در هم گره خورده، دیالوگ گویی تند و سریع و بیان عصبی و جدی برای ویشکا آسایش یک کلیشه شده.

    [​IMG]

    من دیه گو مارادونا هستم را هم که نگاه کنید می بینید اساسا نقش یک آدم صریح و رک گو را بازی می کند که تندخوست و حرکاتش ناشی از عصبی بودنش است.

    با اینحال جنس بازی اش مناسب است برای فیلم. او بر ارژنگ صنوبر مسلط است و در برابر بی تفاوتی او نسبت به سرنوشتش، بر او حاکم شده است. بنابراین بیان پر از تحکمش کمک می کند که این دوگانه را باور کنیم بخصوص که وقتی او را با شخصیت دیگر (رویا) مقایسه می کنیم متوجه حس و حال ارژنگ می شویم.

    بازی او یک جور پاس کاری برای بیشتر دیده شدن شخصیت عطاران و افشار است؛ برای تکمیل قطعات پازل عاشقانه فیلم و این برای نهنگ عنبر اتفاق کمی نیست.


    مهناز افشار در نهنگ عنبر

    رویا، دختری است عاشق زندگی در فرنگ


    کاریکاتور و هجو دختران عشق خارج در ایران. گریم کمک کرده تا چهره اش بدوی و در عین حال خام شود. وقتی به حرکات چشم ها و اجزای چهره اش نگاه می کنید، با خنده ای که بیشتر اوقات بر لبانش است، نوعی بلاهت و سادگی را در آن می بینید.

    [​IMG]

    لحن بیان دیالوگ ها که کمی لوس است به همراه شیطنتی که گاهی در ادای جملات نشان می دهد، بازی افشار را دیدنی کرده؛ بخصوص که او نقش پر فراز و فرودی مثل عطاران را به عهده ندارد و باید ویژگی های نقش را تا آخر حفظ کند. (او پخته تر می شود اما رفتارهای اغراق آمیز و کاریکاتوری اش را نگه می دارد.) مثلا نگاه کنید به جایی که عطاران می گوید همین امروز زنش را طلاق داده.

    مهناز افشار خودش را به گیجی می زند، نقش بازی می کند و خجالتی می شود و در تمام این لحظات میمیک چهره اش شبیه به همان دخترک ساده لوح ابتدای فیلم است. یک بازی کاریکاتوری درجه یک که فقط در پایان بندی، به خاطر تغییر لحن فیلم مشتت می شود.


    رامبد جوان در پریدن از ارتفاع کم

    شوهر نهال است؛ یک کارمند عادی که به فکر رشد و ترقی است


    برای رامبد جوان یک شالوده شکنی است. نه از آن خنده های صدادار و حرکات تند و تیز سر و گردن و دست خبری هست و نه از چهره بشاش. صدایش کمی گرفته است، اخم کرده است و سنگین راه می رود. حتی بدن کمی چاق و دفمره او به کمک نقش و بازی اش آمده. آرام حرف می زند و هیچ نشانه ای از گذشته اش در آن نیست. کلافه است و فکر و ذکرش داشته های مادی اش است.

    [​IMG]

    گاهی سکوتش در اوج عصبانیت ترسناک هم می شود (مثل بیرون آوردن ماشین از تعمیرگاه) و قالب یک مرگ درگیر وقایع جاری زندگی و فشارهای معمول را کامل می کند.

    بازی جوان نشان از تغییر ذائقه او دارد؛ این که قرار نیست محدود به یک کمدین شود. خوب است یا بد؟ زمان مشخص می کند. بعد از گناهکاران تازه این اولین نقش جدی اش است. کمی وقت لازم است.


    نگار جواهریان در پریدن از ارتفاع کم

    نهال، زنی است تنها که انگار کسی برای گوش دادن به حرف هایش وقت ندارد


    یک بازی خوددار، تکنیکی و متکی بر مخفی کردن احساس. نه میمیک خاصی دارد نه خبری از بروز ناگهانی احساسی (جز در سکانس مهمانی) هست. همه چیز اما با حضور نهال سنگین می شود. چهره آرام و سکوت او، بیشتر از آن که نشانه ای از امنیت باشد، نشانه ای است از مخفی کاری.

    [​IMG]

    لحن بی تفاوت نهال در برابر همسر و مادرش، بیشتر از آن که عادی باشد، نشانه ای است از یک بغض. او حتی وقتی در غم فرزندش اشک می ریزد، بی صدا این کار را می کند. انگار در خودش خفه شده است و احساس خفقان او ذره ذره گریبان ما را هم می گیرد. هر چقدر ساکت تر می شود و در خود می رود، ما بار غم او را بیشتر حس می کنیم. فیلم، قصه فرعی یا موقعیت های متعدد دراماتیک ندارد. تمام بار اثر روی دوش یک بازیگر است و ما هم همیشه او را دنبال می کنیم؛ بنابراین همین که شخصیت اصلی را باور کنیم که او مشکلی دارد و نمی تواند آن را بگوید، با فیلم همراه شده ایم. یک بازی متفاوت در کارنامه نگار جواهریان.


    فاطمه معتمد آریا در قصه ها

    نوبر کردانی است؛ کارگر ساده فیلم روسری آبی که حالا با جوان عاشق آن فیلم ازدواج کرده

    بازی ساده ای است؛ بدون ادا، بدون غل و غش و بدون حاشیه. پر احساس است و ترسی از ابراز آن احساسات وجود ندارد. به راحتی می شود ترس یا غم را در چهره اش دید. وقتی رضا با عصبانیت وادارش می کند نامه رسول را بخواند، صدایش می لرزد و مدام مکث می کند.

    [​IMG]

    وقتی از نامه مرد غمگین می شود، بغض می کند و اشکش سرازیر می شود. راحت و بی ادا. وقتی کنار بچه اش می ایستد، سعی می کند همه این حس ها را مخفی کند. آرام است و نگران (در دودوی نگاهش می شود این دلهره را دید) و وقتی کنار رضا می آید که او را دلداری بدهد. دلسوزی اش به چشم می آید. یک بازی رها و آزاد، ساده برای نقشی که خوب نوشته شده و اجرایش برای معتمد آریا آشناست. یک بازی قابل قبول از بازیگری که مدت ها روی پرده سینما دیده نشده بود.


    رضا عطاران در نهنگ عنبر

    ارژنگ صنوبر است؛ مرد دست و پا چلفتی و عاشق پیشه


    بعد از جا افتادن شخصیت گیج و مزه پرانِ رضا عطاران، حالا یک بازی متفاوت از او می بینیم؛ با گریمی که بیشتر شبیه به کاریکاتورهای «جوات» بزرگمهر حسین پور است (با موهای بلند فرفری که پشتش در ناحیه گردن برگشته و ریش پنبه ای تُنُک و قهوه ای رنگ). او شخصیتی کاریکاتوری ساخته که مدام در حال جنب و جوش است. اصلا همین فعالیت و حرکت اوست که به بازی اش رنگ داده: استفاده اش از بدن، چه هنگام حرکات موزون چه در نماهایی که مدام در حال عشوه برای رویا (مهناز افشار) است کم نظیر است و انعطاف بدنی اش را نشان می دهد.

    [​IMG]

    درست مثل یک کمدین اسلپ استیک از قابلیت بدنی اش استفاده می کند و با نوع راه رفتن، استفاده از دست ها (به صحنه ای که رویا به او می گوید عازم آمریکاست توجه کنید) و تکرار یک حرکت مشهور دهه شصتی (دست کشیدن توی موها و وز دادنشان) کاراکتر را می سازد.

    حیف که فیلم روی همین زمینه جلو نمی رود و بازی منعطف عطاران هم آرام آرام تغییر می کند و هم جهت می شود با مسیر فیلم. بازی او در یک ساعت دوم نهنگ عنبر مشابه زیاد دارد. انگار در حال مرور بازی هایش در فیلم های مختلف هستیم تا برسیم به فیلم دهلیز. آخرین جلوه او بازسازی همان نوع مکث ها، سکوت و نگاه است اما باور کنید عطاران منجی این فیلم است؛ فیلمی که بدون او، احتمالا بی مزه و لوس از آب درمی آمد.