نگاه دانلود :

تبلیغات

سفارش تبلیغات

سرگذشت بانوسوک

شروع موضوع توسط Saeed371 ‏21/3/19 در انجمن تاریخ جهان

  1. Saeed371

    Saeed371 کاربر نگاه عضو انجمن

    5
    5
    امتیاز:
    21
    تاریخ عضویت:
    ‏28/12/18
    جنسیت:
    مرد
    بانو سوک از طائفه چویی هجو، یکی از شناخته شده ترین صیغه های سلطنتی پادشاه سوکجونگ از سلسله چوسون بود.بانو سوک در ششمین روز از یازدهمین ماه قمری در سال ۱۶۷۰ و در خلال سلطنت پادشاه هیون جونگ به دنیا آمد.او جوان ترین دختر چوی هیو وون و بانو هونگ از طایفه نامیانگ بود.او یک برادر بزرگ تر (چوی دونگ جو)داشت که با بانو “آن” از طائفه سان هونگ ازدواج کرد.او همچنین یک خواهر بزرگ تر داشت که با شخصی به نام سو جون ازدواج کرد.او در سن هفت سالگی به قصر وارد شد.او از طبقه اجتماعی چون مین که پائین ترین طبقه اجتماعی در سلسله چوسون بود می باشد.چگونگی اولین دیدار وی و پادشاه نامعلوم است.پذیرفتی ترین احتمال در مورد او این است که وی یک “ماسوری”(واژه ای کره ای به معنی پیش خدمت زنی که وظایف گوناگونی نظیر آب کشیدن از چاه،برافروختن آتش در آتش گاه و نظافت را در قصر در طول سلسله های چوسون و گوریو بر عهده داشت)بود.

    [​IMG]

    آن زمان که ملکه اینهیون برکنار و تبعید شده بود و یکی از همسران پادشاه به نام جانگ های بین (بانو جانگ) جایگاه ملکه را به دست آورده بود، یک شب چوی سوک بین برای سلامتی ملکه اینهیون دعا می کرد.در آن هنگام که پادشاه سوکجونگ در حال برگشت از یک سفر بود، صدای وی را شنید و به سوی کلمات او جذب شد.کتاب“سامون لوگ” که توسط یی مون جونگ نوشته شده است، وقایعی که به اعدام جانگ های بین منتهی می شود را شرح می دهد.نویسنده که در دوران سلطنت سوکجونگ زندگی می کرد این ملاقات را به صورت زیر شرح می دهد:
    ” شبی پادشاه سوکجونگ نمی توانست بخوابد و از بی خوابی رنج می برد. به همین دلیل تصمیم گرفت به بیرون برود.موقع برگشت به قصر و گذر از اتاق خدمه او ناگهان صدای گریه ای که از اتاق کوچکی می آمد را شنید.از روی کنجکاوی او مخفیانه نگاهی به اتاق انداخت سپس در کمال تعجب او اتاق تمیز و مرتبی را دید که هدایایی برای یک مهمان رسمی در آن تعبیه شده است.او سپس یک ماسوری جوان قصر را دید که لباس رسمی خود را پوشیده و در پشت یک میز که برای مراسم مذهبی یادبود آماده شده بود ، شدیدا گریه می کند.لوح یادبودی نیز برای ملکه سابق (اینهیون) آماده و برپا شده بود.به دلیل اینکه ملکه اینهیون معزول شده بود، پادشاه با دیدن آن صحنه شگفت زده شد.لوح یادبود به دلیل اینکه ملکه اینهیون عزل شده خودش را به خاطر پادشاه قربانی کرده بود برپا شده بود.به دلیل ترس از نفوذ ملکه ” جانگ های بین” کسی جرات نمی کرد تا برای ملکه اینهیون معزول مراسم بزرگداشت به پا کند و کسی نمی خواست متهم و اعدام شود.پادشاه از اینکه کسی حتی در این شرایط خطرناک جان خود را برای ادای احترام و دعا برای سلامت ملکه اینهیون به خطر انداخته شگفت زده شد و شروع به صحبت با وی کرد.آن ماسوری (بعدها چوی سوک بین)صدای پادشاه را شنید،برگشت و از دیدن پادشاه بهت زده شد.با شناختن هویت پادشاه او در مقابل پادشاه زانو زد.سپس پادشاه از وی توضیح خواست .آن ماسوری با صدای لرزان پاسخ داد:” سرورم،من به عنوان خدمتکار برای ملکه اینهیون زمانی که او ملکه بود استفاده می شدم.امروز روز تولد اوست و من نمیتوانم مهربانی هایی که او در حق من کرده است را فراموش کنم به همین دلیل مخفیانه مراسم یادبودی برای وی برپا کرده ام.لطفا با مرگ مرا مجازات کنید.
    با شنیدن این درخواست ناگهانی پادشاه جا خورد و شگفت زده شد.دیگران در موقعیت وی در جستجوی آرامش بودند و خودشان را در درخطر قرار نمیدادند اما آن ماسوری خطر مرگ را برای ادای احترام به ملکه سابق به جان خرید. پادشاه شخصا وی را زنی قابل ستایش و پرهیزگار یافت سپس او آن ماسوری جوان را به حلقه خدمتکاران خود اضافه کرد.احساس او از ترحم به علاقه و سپس به عشق تبدیل شد و پادشاه شب های زیادی را با وی گذراند.بعدها آن ماسوری با نام چوی سوک بین شناخته شد.بعد از بدنیا آوردن یک شاهزاده که جوان از دنیا رفت، وی که محبوب پادشاه شده بود در چهارمین ماه از نوزدهمین سال سلطنت پادشاه سوکجونگ (۱۶۹۳) با مرتبه”سوک وون” صیغه سلطنتی پادشاه شد.در سال ۱۶۹۴ در بیستمین سال سلطنت پادشاه سوکجونگ بعد از بدنیا آوردن یک پسر (شاهزاده یونینگ) وی به مرتبه سوک یو (همسر شریف پادشاه،مرتبه دوم)ارتقا یافت.در سال ۱۶۹۵ او دوباره به مرتبه “گوای این” ترفیع یافت.در سال ۱۶۹۸ او شاهزاده دیگری بدنیا آورد که در حال زایمان آن شاهزاده از دنیا رفت.در سال ۱۶۹۹ او مجددا به مقام “بین” (رتبه اول در میان همسران پادشاه)با لقب سوک که به معنی خالص و پاک می باشد ترفیع یافت. بانو چوی بدون پرده پوشی از ملکه اینهیون حمایت و با جانگ های بین که تاریخ از وی به عنوان زنی خبیث و سنگدل یاد می کند مقابله کرد.از سال ۱۶۹۳ پادشاه از رفتار جانگ های بین و حزب جنوبی سرخورده شده بود.در سال ۱۶۹۴ پادشاه سوکجونگ ملکه اینهیون را به قصر برگرداند و جانگ را به مرتبه ” های بین “تنزیل عنوان داد.در سال ۱۷۰۱ میله اینهیون به علتی نامشخص فوت کرد.بعضی مورخین معتقدند که وی مسموم شده بود اما این موضوع تایید نشده است.بر طبق برداشت دیگری سوکجونگ جانگ های بین را در اتاقش همراه با یک شامان (جادوگر)یافت.آنها در آن اتاق استفاده از جادوی سیاه را در تسریع و وقوع مرگ ملکه اینهیون جشن گرفته بودند.
    تفسیر دیگری از این موضوع بر قطعه ای مبهم از “یادداشت های سالیانه سلسله چوسون مبتنی است.در این قطعه ذکر شده است که چوی سوک بین به پادشاه گفته است که استفاده از جادوگری باعث صدمه رسیدن به ملکه شده است.این موضوع از آنجا روشن می شود که در وصیت نامه ملکه نوشته شده است:” چوی سوک بین با متانت همیشگی خود به ملکه ادای احترام کرد و برای کسی که نتوانسته بود قلب پادشاه را تصرف کند گریست.او پادشاه را از رازهایی آگاه کرد.”
    این موضوع می تواند این معنی را بدهد که چوی به تنهایی آخرین کلمات ملکه را دریافت کرده است.شایعات در قصر نشان می دهد که جانگ های بین از جادوگری برای نفرین ملکه استفاده می کرد.بر طبق اظهارات “مینچین وون ” ملکه اینهیون قصد کرد که از این شایعات آگاهی یابد و بر طبق یادداشت های سالانه سلطنتی چوسون که در سال ۱۷۱۰ ثبت شده است ، “مین چین وون” و “مین چین هو”(دو برادر نزدیک به ملکه اینهیون)به دلیل اینکه به آخرین درخواست وی قبل از مرگ وفادار بودند، استفاده جانگ های بین از جادوگری را به پادشاه اطلاع دادند.صرفنظر از چگونگی آگاه شدن پادشاه از موضوع او تصمیم گرفت جریان را به دقت بررسی کرده و حقیقت شایعات در مورد ساخت یک میز جادوگری مابین محل اقامت ملکه جایی که عروسکی با نام ملکه در آن پیدا شد را کشف کند.بعدها ندیمه های جانگ اقرار کردند که او به آنها دستور داده بود روزانه سه مرتبه بر تصویر ملکه اینهیون تیری پرتاب کنند و حیوانات مرده را در باغ قصر محل اقامت ملکه دفن کنند.علی رغم درخواست های فوری متعددی برای بخشش وی از سوی حزب جنوبی،پادشاه سوکجونگ متوجه گـ ـناه کار بودن جانگ شده بود و در سال ۱۷۰۱ دستور داد که او و همه کسانی که در این قضیه دخیل بودند باید با زهر کشته شوند.
    بعد از محکومیت وی ،پادشاه سوکجونگ قانونی را وضع کرد که در آن ملکه شدن صیغه های سلطنتی با مرتبه “بین”ممنوع شد.سو تفاهمی وجود دارد در رابـ ـطه با اینکه چوی سوک بین گزینه بعدی برای ملکه شدن بود اما این موضوع بی اساس است.گزینه بعدی برای ملکه شدن همسر شریف سلطنتی،بانو یونگ از طایفه کیم بود.بعلاوه صیغه سلطنتی دیگری با نام بانو میونگ از طایفه میریانگ پارک که دختری از مرتبه یانگبان بود، شاهزاده ای در سال ۱۶۹۹ به دنیا آورد و احتمالا گزینه مناسبی برای عنوان ملکه بعد از بانو کیم شد.مرتبه اجتماعی پایین چوی سوک بین به عنوان یک ماسوری مانع از ملکه شدن وی می شد زیرا جامعه کنفسیوسی مبتنی بر نظام طبقاتی بود.این موضوع را می توان به وضوح در زندگیپادشاه یونگ جو (پسر چوی سوک بین)که در ابتدای سلطنتش تا اندازه ای به دلیل مرتبه اجتماعی مادرش تهدید می شد دید.بعدها که حکمرانی وی تثبیت شد، او ذکر گذشته مادرش را به عنوان بـرده یک توهین شخصی تلقی می کرد.تنها پسر وی که زنده ماند شاهزاده یونینگ (یی گئوم و بعدها پادشاه یونگ جو)بود که به عنوان یک کودک اعجوبه شناخته می شد و به یکی از بزرگترین پادشاهان چوسون تبدیل شد.پادشاه سوکجونگ و بانو چوی به پسرشان بسیار مغرور بودند و طرز برخورد پادشاه با وی حتی به ولخرجی هم متمایل شد اما به دلیل اینکه یونینگ از یک صیغه سلطنتی با مرتبه اجتماعی پائین متولد شده بود ، تمامی مقامات که در خانواده های اشرافی متولد شده بودند و همسران اشرافی داشتند بر دیدگاه خودپسندانه خودشان به شاهزاده و مادرش ادامه دادند و پادشاه را به سرد بودن و کم خرجی در مورد شاهزاده تشویق می کردند اما پادشاه آنها را رد کرد.در سال ۱۷۰۴ پادشاه مراسم عروسی شاهزاده یونینگ را با عظمت و ولخرجی تمام برگزار کرد اما دوباره وزرا نسبت به علاقه بیش از حد پادشاه به شاهزاده ابراز ناراحتی کردند.بعدها در همان سال پادشاه خانه زمستانی خود،قصر ایهیون(جایی که سوکجونگ روزهای جوانی خود را در آن گذرانده بود )را به عنوان هدیه به چوی سوک بین بخشید.
    اگرچه یونگ جو در دوران بزرگسالی نسبت به اصالت مادرش بسیار آگاه بود اما نمی توانست عشق عمیقی که وی به مادری که اورا بدنیا آورده بود داشت را انکار کند.احترامی که وی به مادرش قائل بود حد و حدودی نداشت.او شعرهای زیادی برای مادرش سرود و در یکی از آنان گفت:” پدرم مرا به وجود آورد،مادرم به من غذا داد،مرا هدایت کرد،مرا تربیت کرد،مرا پرورش داد،از من پشتیبانی کرد،چشمانش را بر من دوخت،از من مراقبت کرد و در هر حال به من کمک کرد.من باید کردار خوب آنها را تلافی کنم.” یونگ جو در دربار تلاش کرد تا مادر خودش(چوی سوک بین)را به عنوان “مادر نسبی” در اختیار داشته باشد اما او به مانند دیگر صیغه های سلطنتی که مادر پادشاه نیز بودند به عنوان”مادر نسبی “مورد توجه قرار گرفت.ولی یونگ جو می خواست این موضوع را عوض کند و او را به عنوان مادر نسبی در اختیار داشته باشد اما مقامات به دلیل اینکه تحت این شرایط باید به چوی احترام می گذاشتند و به پادشاه اجازه می دادند تا به عنوان بخشی از مراسمات سلطنتی اغلب از مقبره او بازدید کند ، با اطلاق وی به عنوان والده نسبی مخالفت کردند.
    در خلال زمانی که او بر سر این موضوع تلاش می کرد، دو واقعه جالب در مورد احساس وی به این شرایط رخ داد.در سال ۱۷۳۹ یک روز قبل از برنامه بازدید مقبره چوی سوک بین ،نارضایتی هایی در مورد میز تشریفات مراسم به وجود آمد.پادشاه دومقام رسمی را که مستقیما مسئول آنها بودند سرزنش کرد.کتاب سیلوک این تدبیر را اینگونه شرح میدهد:”پادشاه مودبانه به به مادر سببی خود (چوی سوک بین) خدمت می کرد اما او به مقاماتی که از میل و ارده او پیروی نمی کردند مشکوک شده بود.بنابراین هنگامی که درگیری ناگهانی به وجود می آمد به ناچار با یک سخنرانی رنج آور سلطنتی همراه می شد.”
     
    آخرین ویرایش توسط یکی از مدیران: ‏22/3/19
    *Ailin*, *Z_gharib-tous_T* و *S.M.Z* از این پست تشکر کرده اند.