نگاه دانلود :

تبلیغات

سفارش تبلیغات

◀️خاطرات افراد مشهور▶️

شروع موضوع توسط آشناترین_غریبه ‏15/1/19 در انجمن داستانک

  1. آشناترین_غریبه

    آشناترین_غریبه کاربر حرفه ای عضو انجمن

    3,571
    13,953
    امتیاز:
    746
    تاریخ عضویت:
    ‏17/7/17
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    ❤گرافیست، عکاس❤
    محل سکونت:
    طــهران تابستونی
    من آدم حساسی نيستم.
    وقتی خانه‌ی والدينم را ترک كردم گريه نكردم،
    وقتی گربه‌ام مرد گريه نكردم،
    وقتي در ناسا كار پيدا كردم گريه نكردم، و حتی وقتی روی ماه پا گذاشتم گريه نكردم،

    اما وقتی از روی ماه به زمين نگاه كردم، بغضم گرفت.

    با ترديد با پرچمی كه بنا بود روی ماه نصب كنم بازی می‌کردم. از آن فاصله رنگ و نژاد و مليتی نبود. ما بوديم و یک خانه ‌ی گرد آبی.

    با خود گفتم انسان‌ها برای چه می‌جنگند؟

    شصت دستم را به سمت زمین گرفتم و تمام دارایی‌ام و کره زمین با آن عظمت پشت شصتم پنهان شد و من اشک ریختم.


    #خاطرات_نیل_آرمسترانگ
     
    .SARISA. و @nicedavil از این پست تشکر کرده اند.
  2. آشناترین_غریبه

    آشناترین_غریبه کاربر حرفه ای عضو انجمن

    3,571
    13,953
    امتیاز:
    746
    تاریخ عضویت:
    ‏17/7/17
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    ❤گرافیست، عکاس❤
    محل سکونت:
    طــهران تابستونی
    مامان من يك آرزو تو زندگيش داشته.
    فقط يه آرزو.
    هيشكی اينو نمی دونه.
    حتي بابا هم نمی دونسته.
    مامان از بچگی آرزو داشته كه
    وقتی شوهر كرد،
    شوهرش براش گل بياره!
    اما بابام هيچ وقت اينو نفهميده...


    #عباس_معروفی
     
    .SARISA. و @nicedavil از این پست تشکر کرده اند.
  3. آشناترین_غریبه

    آشناترین_غریبه کاربر حرفه ای عضو انجمن

    3,571
    13,953
    امتیاز:
    746
    تاریخ عضویت:
    ‏17/7/17
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    ❤گرافیست، عکاس❤
    محل سکونت:
    طــهران تابستونی
    " سی.پی.آر " بیمارستان جای جالبی ست، آدم هایی که بیرون از آن تند و تند قدم میزنند ،گریه میکنند ،دعا میکنند ،حالشان بهتر از بیماری که برای زنده ماندن با دستگاه شوک دست و پنجه نرم میکند نیست.

    آدم های بیرون از اتاق از یک چیز میترستند؛ از "نبودن" !
    از نزدن ضربان قلب عزیزترین شخص دنیایشان ،از جای خالیه یک آدم.
    اتاق شوک جای بد و جالبیست ،تمام قول های عالم پشت دَرش داده میشود ،تمام خاطرات مرور میشود !تمام خوبی هایش یادآوری میشود !

    حالا چشمتان را ببندید. بدترین آدم زندگیتان را درون این اتاق تصور کنید.
    فرض کنید تنها کسی هستید که او دارد ،به خوبی هایی که قبلا به شما کرده فکر کنید،به جای خالیش .
    نبود آدم ها را هیچ کینه ای پر نمیکند!

    لطفاً در زندگیتان یک اتاق سی پی آر ،یک اتاق شوک داشته باشید
    و خوبی های آدم های بدِ دنیایتان را احیا کنید .
    بعضی روزها امروزمان به فردا نمیرسند

    دکتر محبی
    فوق تخصص قلب
     
    .SARISA. از این پست تشکر کرده است.
  4. آشناترین_غریبه

    آشناترین_غریبه کاربر حرفه ای عضو انجمن

    3,571
    13,953
    امتیاز:
    746
    تاریخ عضویت:
    ‏17/7/17
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    ❤گرافیست، عکاس❤
    محل سکونت:
    طــهران تابستونی
    سال ها پیش کسی مرا کنار کشید و گفت دعوا کردن کاری نیست که آدمی برای آن ساخته شده باشد اما اگر روزی دنیا به این کار مجبورت کرد این را به یاد داشته باش ، هر کسی سرت داد کشید تو با صدای بلندتری سرش داد بکش ، نگذار کسی خیال کند که ترسیده ای ، ترس است که باعث قوی تر شدن موجود روبرویت میشود ، برای ما آدم ها گاهی آن موجود روبرو میتواند یک آدم باشد ، گاهی روزگار و زندگی و گاهی هزاران چیز دیگر .

    #پویان_اوحدی
     
    .SARISA. از این پست تشکر کرده است.
  5. آشناترین_غریبه

    آشناترین_غریبه کاربر حرفه ای عضو انجمن

    3,571
    13,953
    امتیاز:
    746
    تاریخ عضویت:
    ‏17/7/17
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    ❤گرافیست، عکاس❤
    محل سکونت:
    طــهران تابستونی
    با پدرم رفتم سیرک، توی صف خرید بلیط
    يه زن و شوهر با ٤ تا بچه شون جلوی ما بودند.
    وقتی به باجه رسيدند و متصدی باجه،
    قیمت بلیط هارو بهشون گفت، ناگهان
    رنگ صورت مرد تغییر کرد و نگاهی به همسرش انداخت،معلوم بود که پول کافی ندارد و نميدانست چه بکند

    ناگهان پدرم دست در جیبش کرد و یک اسکناس 10 دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت،سپس خم شد و پول را از زمین برداشت و به شانه مرد زد و گفت: ببخشید آقا،این پول از جیب شما افتاد.مرد که متوجه موضوع شده بود،بهت زده به پدرم نگاه کرد و گفت:
    متشکرم آقا

    مرد شریفی بود ولی برای اینکه پیش بچه هايش شرمنده نشود، کمک پدرم را پذیرفت؛
    بعد ازينکه بچه ها همراه پدر و مادرشان داخل سیرک شدند، ما آهسته از صف خارج شدیم و به طرف خانه برگشتیم و من در دلم به داشتن چنین پدری افتخار کردم

    آن زیباترین سیرکی بود که به عمرم نرفته بودم.
    #چارلی_چاپلین
     
  6. آشناترین_غریبه

    آشناترین_غریبه کاربر حرفه ای عضو انجمن

    3,571
    13,953
    امتیاز:
    746
    تاریخ عضویت:
    ‏17/7/17
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    ❤گرافیست، عکاس❤
    محل سکونت:
    طــهران تابستونی
    از زمانی که تصادف کردم و یکی از انگشتانم شکست و تا چند ماه نتوانستم از ماشین تایپ استفاده کنم، به عادت دوران جوانی برگشته‌ام و با دست نوشته‌ام. وقتی انگشتم بهتر شد و می‌توانستم مجددا تایپ کنم متوجه شده‌ام اشعاری که با دست می‌نویسم پر احساس‌تر هستند و صورت تجسمی آن‌ها، راحت‌تر تغییر پیدا می‌کند. رابرت گِریوز، شاعر انگلیسی، در

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    ‌ای گفت برای فکر کردن تا آنجایی که امکان دارد نباید در اطرافت وسایل غیردست‌ساز وجود داشته باشد. او می‌توانست این را هم اضافه کند که شعر باید با دست نوشته شود. ماشین تایپ، مرا از ارتباط عمیق‌تر با شعر گفتن جدا کرد و دستانم دوباره مرا به آن نزدیک کردند.

    پابلو نرودا |

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    با پاریس ریویو | ژانویه 1970
     
  7. آشناترین_غریبه

    آشناترین_غریبه کاربر حرفه ای عضو انجمن

    3,571
    13,953
    امتیاز:
    746
    تاریخ عضویت:
    ‏17/7/17
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    ❤گرافیست، عکاس❤
    محل سکونت:
    طــهران تابستونی
    محله ما یک رفتگر دارد، صبح که با ماشین از درب خانه خارج می شوم سلامی گرم میکند و من هم از ماشین پیاده می شوم و دستی محترمانه به او می دهم ، حال و احوال را می پرسد و مشغول کارش می شود .
    همسایه طبقه زیرین ما نیز دکتر جراح است، گاهی اوقات که درون آسانسور می بینمش سلامی میکنم و او فقط سرش را تکان می دهد ودرب آسانسور باز نشده برای بیرون رفتن خیز می کند.
    به شخصه اگر روزی برای زنده ماندن نیازمند این دکتر شوم، جارو زدن سنگ قبرم به دست آن رفتگر، بشدت لـ*ـذت بخش تر از طبابت آن دکتر برای ادامه حیاتم است.
    "تحصیلات مطلقا هیچ ربطی به شعور افراد ندارد."

    #ناشناس
    منسوب به #پرفسور_سمیعی
     
  8. آشناترین_غریبه

    آشناترین_غریبه کاربر حرفه ای عضو انجمن

    3,571
    13,953
    امتیاز:
    746
    تاریخ عضویت:
    ‏17/7/17
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    ❤گرافیست، عکاس❤
    محل سکونت:
    طــهران تابستونی
    دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی را به‌طرف بقال دراز کرد و گفت: «مامانم گفته چیزایی که در این لیست نوشته را لطفاً بهم بدین، اینم پولش.»
    بقال کاغذ را گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد. بعد لبخندی زد و گفت: «چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می‌دی، می‌تونی یک مشت شکلات به‌عنوان جایزه برداری.»
    ولی دختر کوچولو از جای خودش تکان نخورد!
    مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات‌ها خجالت می‌کشد، گفت: «دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلات‌هاتو بردار.»
    دخترک پاسخ داد: «عمو! نمی‌خوام خودم شکلات‌ها را بردارم، می‌شه شما بهم بدین؟»
    بقال با تعجب پرسید: «چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می‌کنه؟»
    دخترک با خنده‌ای کودکانه گفت: «آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!»
    خیلی از ما آدم بزرگ‌ها، حواسمان به اندازه‌ی یک بچه کوچک هم جمع نیست که بدانیم و مطمئن باشیم که مشت خدا از مشت آدم‌ها و وابستگی‌های اطراف‌شان بزرگتر است.

    #کاترین_پاندر
     
  9. آشناترین_غریبه

    آشناترین_غریبه کاربر حرفه ای عضو انجمن

    3,571
    13,953
    امتیاز:
    746
    تاریخ عضویت:
    ‏17/7/17
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    ❤گرافیست، عکاس❤
    محل سکونت:
    طــهران تابستونی
    آیا تا به حال به اجبار به دستشویی عمومی رفته اید که بوی بد بدهد به طوری که حالت خفه شدن به شما دست بدهد؟ دقت کرده اید که بعد از 5 دقیقه، دیگر به آن شدت بوی بد را احساس نمی کنید؟! و اگر تصادفا یک ساعت آنجا گیر بیفتید ممکن است بگویید: انگار اصلا بوی بدی نمی آید. قانونی در این جا داریم که صادق است ما به محیطمان عادت می کنیم.

    اگر با آدم های بدبخت نشست و برخواست کنید، کم کم به بدبختی عادت می کنید و فکر می کنید که این طبیعی است! اگر با آدم های غرغرو همنشین باشید عیب جو و غرغرو می شوید و آن را طبیعی می دانید. اگر دوست شما دروغ بگوید، در ابتدا از دستش ناراحت می شوید ولی در نهایت شما هم عادت می کنید به دیگران دروغ بگویید؛ و اگر مدت طولانی با چنین دوستانی باشید، به خودتان هم دروغ خواهید گفت. اگر با آدم های خوشحال و پرانگیزه دمخور شوید شما هم خوشحال و پرانگیزه می شوید و این امر برایتان کاملا طبیعی است. تصمیم بگیرید به مجموعه افراد مثبت ملحق شوید وگرنه افراد منفی شما را پایین می کشند و اصلا متوجه چنین اتفاقی هم نمی شوید.

    #یکروز_را_365_بار_تکرار_نکنیم
    #اندرو_متیوس
     
  10. آشناترین_غریبه

    آشناترین_غریبه کاربر حرفه ای عضو انجمن

    3,571
    13,953
    امتیاز:
    746
    تاریخ عضویت:
    ‏17/7/17
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    ❤گرافیست، عکاس❤
    محل سکونت:
    طــهران تابستونی
    بچه که بودم برای داشتن یک دوچرخه جنگیدم، میخواستمش. عادت نداشتم از چیزی که میخوام بگذرم. اما یادمه که هیچوقت برای داشتن یک ویلون یا حتی یک ساز دیگه هیچ کاری نکردم. دوست داشتم که ساز بزنم اما چه سازی؟ فقط دوست داشتم یا میخواستمش؟ آدم یا یک چیزی رو از ته دلش میخواد یا فقط دوست داره که اونو داشته باشه. هربار که چیزی رو واقعا از ته دلم خواستم به دستش آوردم، جنگیدم براش تا حسرت نبودن و نداشتنشو نخورم.
    اما نرسیدنم به تو...نه اینکه تورو از ته دلم نخواسته باشم، نه! خواستم. تو رو بیشتر از دوچرخه بچگیام خواستم. تو اون چیزی بودی که ارزش جنگیدن داشت ولی فرصت جنگیدنو ازم گرفتن..
    #زهرا_حاجی_قاسمی
     

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 3)