نگاه دانلود :

تبلیغات

سفارش تبلیغات

در حال ترجمه ترجمه ی رمان راز های کوچک کثیف| Gloria کاربر انجمن نگاه دانلود

شروع موضوع توسط Gloria ‏14/1/19 در انجمن ترجمه انگلیسی

  1. Gloria

    Gloria مترجم انجمن مترجم انجمن

    303
    11,059
    امتیاز:
    631
    تاریخ عضویت:
    ‏23/7/18
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    دانشجو
    محل سکونت:
    شهر قصه ها
    فصل سوم


    رانندگی کردن توی شهر به خاطر این حقیقت که دیگه همه ماشین من رو می شناختند آهسته پیش می رفت. خبر مرگ فیونا به شکل واضحی توی سرتا سر شهر پیچیده بود. همزمان با اینکه با عده ای مشایعت کننده به سمت بنگاه کفن و دفن حرکت می کردم، ماشین های کنارم سرعتشون رو پایین می آوردند و افراد احمقی که در کنار خیابون در حال قدم زدن بودند، می ایستادند و علامت صلیب رو بهم نشون میدادند.
    زمزمه کردم:
    - داری باهام شوخی می کنی؟
    انتظار نداشتم فیونا در حالیکه پشت ماشین نشسته جوابم رو بده! بنابراین چند لحظه ای طول کشید تا تونستم زن مسن چاقی که مثل یه طاووس نر کت آبی پشمی با چکمه های زرد رنگ پوشید بود رو تشخیص بدم. خانم میدور

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    مثل افسرهای راهنمایی و رانندگی بهم دستور ایست داد. خدا لعنتم کنه اگر وقتم را برای اون حروم کنم! قبل از اینکه بتونم از دستش فرار کنم مطمئنا جنازه ی فیونا گرم و دچار فساد می شد. بنابراین مودبانه بوق زدم و اونقدر جلو رفتم تا ماشینم مقابل آستین دست های در حال حرکتش قرار گرفت. لب هاش رو با مخالفت بهم فشار داد و چشم هاش رو باریک کرد. مطمئنا بار دیگه ای که می دیدمش مجبور بودم با جنبه ی ترسناک و اعصاب خوردکنش مواجه بشم. تا حالا تعداد خیلی خیلی کمی از افراد با خانم میدور مخالفت کرده بودند و نجات پیدا کرده بودند تا بتونند داستانش رو برای بقیه تعریف کنند. از آینه کنار ماشین به بیرون نگاه کردم و چشم به جک افتاد که در حالیکه آژیر ماشینش رو برای سریع تر حرکت کردن توی ترافیک روشن می کرد از شدت خنده می لرزید.

    تقریبا نیم ساعت طول کشید تا تونستم به آزمایشگاهم برگردم. افتضاح بود! رانندگی کردن از یه طرف بلادی ماری تا طرف دیگه اش هیچ وقت بیشتر از 12 دقیقه طول نمی کشید. خوشبختانه پارکینگ بنگاه خالی بود و من ماشین سوربنم رو زیر سایبان کنار آزمایشگاهم پارک کردم.
    نذارید اسم پر زرق و برق آزمایشگاه گیجتون کنه. آزمایشگاه من حتی از زیر زمین سالن کفن و دفن هم کوچیک تر بود اما عالی و کاملا استاندارد بود و درست مثل آزمایشگاه های شهر های بزرگتر خوب به نظر می اومد. پدر و مادر من به شدت روی تمام جنبه های شغلیشون حساسیت و وسواس داشتند. این زندگی شخصی اونا بود که خیلی خوب تحت کنترلشون قرار نداشت.
    بنگاه کفن و دفن گریوز در تقاطع خیابان کاترین آرگون و آنه بولین قرار داشت. اونقدر نزدیک که مردم مجبور نباشند برای پیدا کردنش از مسیرشون خارج بشن و انقدر دور که من بتونم کمی فضای خصوصی برای خودم داشته باشم. یه فروشگاه سرباز کوچیک مقابل دفتر وکلا قرار داشت و یه خشک شویی و یه دامپزشکی ...
    صاحب دامپزشکی هر وقت پروژه ی خاصی درباره ی درمان گوساله ها

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    و فروش داروی ارزون به کسایی که بیمه ی درمانی خوبی نداشتند، پیدا نمی کرد؛ به عنوان شغل فرعی از یکی از اتاق های پشتیش به عنوان قمارخونه استاده می کرد.

    همزمان با اینکه دنی کاسووسکی

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    ، دامپزشک، با تعجب و شیفتگی خاصی در حال دید زدن جا به جایی جنازه ی فیونا از پشت سوبربنم به داخل آزمایشگاه بود براش سر تکون دادم.

    - یا مسیح...جی... تشویقش نکن. من هشت ماهه که دارم سعی می کنم گیرش بندازم. انگشت اون توی هر گند کاری هست! مدت زمان زیادیه که میله های زندان انتظارش رو میکشند.
    همزمان با اینکه همراه جک از در کناری مردشور خونه وارد می شدیم شروع به سوت زدن کردم. طرح خوبی نبود که اشاره کنم من یک مورد پنی سیلین از انبار پشتی دنی خریده بودم!

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    Mrs .Meador

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    کلمه ای که اینجا به کار رفته یه کلمه ی تخصصی توی دامپزشکیه که به معنی حذف اندام تولید مثلی گوساله ها برای به تعویق انداختن بلوغشونه

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    Denny kasowski

     
    آخرین ویرایش: ‏29/1/19
    kosar_8118, میلا فرزین, golerose و 18 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2. Gloria

    Gloria مترجم انجمن مترجم انجمن

    303
    11,059
    امتیاز:
    631
    تاریخ عضویت:
    ‏23/7/18
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    دانشجو
    محل سکونت:
    شهر قصه ها
    بوسیله ی رمپ بدن فیونا رو به محوطه ی زیر زمین که آزمایشگاهم در اونجا قرار داشت منتقل کردیم. جک بهم کمک کرد تا جسد رو روی میز فلزی استریل قرار بدم. میز عمیق و گود بود و باعث می شد دور تا دور جسد با مایع ضد فساد پوشیده بشه. هواکش رو روشن کردم، لباس هام که مخصوص آب و هوای سرد کوهستانی بود رو عوض کردم و دستکش های لاتکسم رو دستم کردم. جک – که خدا به قلبش سلامتی بده- اون قدر مهربون بود که پیشنهاد بده کنارم بمونه اما معمولا به ده دقیقه نمی کشید که به خاطر بو دچار حالت تهوع می شد. مردی بود که هر روز با صحنه ی جرم و خون سرکار داشت اما بودن توی یه اتاق سر بسته با اجساد و مواد گند زدا و ضد عفونی کننده براش زیاده روی بود. با یه نیشخند شیطانی گفتم:
    - جک یکم رنگ پریده و ناخوش به نظر میای... اجازه بده ترتیب فیونا رو بدم و ازش نمونه برداری کنم؛ بعدش تو رو توی طبقه ی بالا برای صرف صبحونه ملاقات می کنم. جاسپر بریجز چند روز پیش یه خوک قربونی کرده و به عنوان بخشی از هزینه های کفن و دفن مادرش برام یه مقدار سوسیس تازه آورده.
    جک رنگ پریده و بعد ناخوش احوال شد و همزمان با اینکه عق می زد از پله ها بالا دوید. یکم توی دلم خندیدم، کار خشنی برای انجام دادن بود به استثنای همین اتفاقات خنده دار که هربار اتفاق می افتاد. استریو رو روشن کردم و صدای گوش خراش راک کلاسیک بلند شد. نفس عمیقی کشیدم. به سمت فیونا برگشتم و قبل از اینکه کارم رو شروع کنم ازش عذرخواهی کردم. اون دومین مورد قتلی بود که من از وقتی کارم رو به عنوان کالبدشکاف شروع کرده بودم، باهاش سر و کار داشتم. همونطور که قبلا گفته بودم، خیلی سخت ممکنه یه نفر توی بلادی ماری جون به عزرائیل بده. مقتول قبلی که باهاش سر و کار داشتم، دقیقا موردی بود که اگر نمی تونستی درست کنترلش کنی؛ می تونست انبوهی از مشکلات رو روی سرت آوار کنه. این دفعه مثل سری پیش نبود. من از قبل، به خاطر اینکه می خواستم کار درست رو در حق فیونا انجام بدم تحت فشار بودم و حتی برام سخت بود که کارم رو شروع کنم. من توی دانشکده ی پزشکی کلمبیا، بهترین دانشجوی کلاسمون بودم و همینطور برای 2 سال توی بخش عمومی بیمارستان آگوستا به عنوان پزشک اورژانس کار کرده بودم بنابراین حداقل فرق شریان و مویرگ رو از هم تشخیص می دادم اما در هر حال من یه کالبد شکاف شدم چون برای کار به عنوان یه آسیب شناس فاقد گواهینامه ی معتبر بودم. من باید برای دریافت گواهینامه ی مردشوری هم توی آزمون شرکت می کردم اما امتیاز بزرگ شدن توی یه بنگاه کفن و دفت در ورای پس زمینه ی پزشکیم باعث شده کارها خیلی هم سخت پیش نره. کالبد شکافی توی شهرهای کوچیک خیلی غیرعادی نبود. معمولا پزشک شهر این جایگاه رو تصاحب میکرد اما دکتر رندال چنین شغلی رو نمی خواست.( مرد باهوش) بنابراین من بهترین گزینه بودم. با وجود اینکه دکتر رندال داشت اوایل هشتاد سالگیش رو از سر می گذروند من فکر می کردم که شاید در نهایت بتونم کاری که براش آموزش دیدم رو به عهده بگیرم اما به این خاطر که بیشتر زن های خانواده ی من تا 50 سالگی بیشتر عمر نکرده بودند ترجیح میدادم خیلی رویا پردازی نکنم. مدتی طول می کشید تا جک به رنگ و روی عادیش برگرده بنابراین شروع به آماده کردن بدن فیونا کردم. از خون و سایر مایعات روی بدنش نمونه برداری کردم تا برای ریچموند بفرستم و بعد نور نامرئی رو روشن کردم تا به دنبال نخ یا الیاف باقی مونده بگردم. چیزهایی که پیدا کرده بودم رو ثبت کردم و بدنش رو ماده ی ضدعفونی کننده ای که بوی قوی و تندی داشت تمیز کردم.
     
    kosar_8118, میلا فرزین, golerose و 15 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  3. Gloria

    Gloria مترجم انجمن مترجم انجمن

    303
    11,059
    امتیاز:
    631
    تاریخ عضویت:
    ‏23/7/18
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    دانشجو
    محل سکونت:
    شهر قصه ها
    ضبط صوتم رو بیرون آوردم تا چیزهایی که پیدا کرده بودم رو به طور رسمی ثبت کنم. استریو رو خاموش کردم تا اگر لازم می شد نوار ضبط شده رو توی دادگاه گوش کنند ابهام و ایرادی وجود نداشته باشه.
    - فیونا مورفی، زن سفید پوست، سی ساله، مقتول دارای موهای بولند و چشم های آبیه و بلندی موهاش تا روی شونه اش می رسه. یه ماه گرفتگی کوچیک هلال مانند روی ران سمت راست پاش وجود داره و یه تتوی کوچیک که به شکل اژدها به نظر می رسه روی سمت چپش طراحی شده.
    نمی تونم تصور کنم فیونا چی با خودش فکر می کرده که یه تتوی اژدها زده. در واقع اصلا نمی تونم باور کنم که اون یه تتوی زده باشه! بیش از یه بار دیگه قبل از اینکه سایر آسیب های پوستیش رو لیست کنم، نگاهش کردم. بدنش به اندازه ی کافی آسیب دیده بود که بتونه تمام فرم های رسمی که داشتم رو پر بکنه.
    - بافت های ورم کرده ی اطراف گردنش و همچنین خونریزی های متعددی که توی ماهیچه ی گردنش دیده میشه و رگ پاره شده ی بین سر و شونه اش نشون دهنده ی خفقان توی مقتوله. خونمردگی های متعدد که توی هر دو بازوی چپ و راستش وجود داره نشون میده که مقتول مهار شده بود.
    از نزدیک به مچ های دستش نگاه کردم و آروم توی دستم چرخوندمشون. به طرف پایین میز رفتم تا مچ های پاش رو هم برانداز کنم. سوختگی های قدیمی روش به چشم می اومد. فیونا قبل از این هم بسته شده بوده! جالبه!
    - شواهد گواه بر اینه که نشونه هایی از خراش های قدیمی که احتمالا رد طنابه دور تا دور هر دو مچش به جا مونده . رد گازهای عمیقی روی هر دو طرف چپ و راستش وجود داره و از رنگ کبودی به جا مونده توی اون ناحیه میشه گفت که بیشتر از یک هفته از ایجادشون می گذره. کبودی هایی حول و حوش دنده ی یک، پنج، شش و هفت وجود داره و خونمردگی ها و خراش های کوچیکی روی لگنش به چشم می خوره. دومین رد گازهای روی ران هر دو پاهاش قرار گرفتند و تعدادی خراش روی زانوهاش وجود داره و دوباره رد بسته شدن و طناب اطراف مچ پاهاش دیده میشه." رد گازهای رو اندازه گرفتم و دوباره تکرارش کردم... رد گازگرفتگی ها مربوط به دو فرد مختلف بود. چرا جورج باید دست به همچین غلطی می زده؟ صورت و پاهای فیونا تنها جاهایی از بدنش بودن که هیچ نوع ردی روش وجود نداشت. حتی قاتل هم اون رو به اندازه ی شوهرش شکنجه نداده بود.



    نظر، پیشنهاد، انتقاد؟
    هیچ حرفی در مورد داستان به نظرتون نمیرسه؟
     
    kosar_8118, میلا فرزین, golerose و 14 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  4. Gloria

    Gloria مترجم انجمن مترجم انجمن

    303
    11,059
    امتیاز:
    631
    تاریخ عضویت:
    ‏23/7/18
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    دانشجو
    محل سکونت:
    شهر قصه ها
    رشته ی افکارم رو متوقف کردم. برداشت جک از صحنه ی جرم، از قبل بی گناهی جورج رو برام به طور واضحی اثبات کرده بود. فیونا رو به پشت چرخوندم و روال عادی رو با سرعت هر چه تمام تر از سر گرفتم. تقریبا از کار کردن روی بدن فیونا احساس گـ ـناه می کردم. فیونا در مرگ به کمی آرامش نیاز داشت. چیزی که قضیه رو بدتر می کرد این بود که فیونا درست موقعی به قتل رسیده بود، که بالاخره جرات فرار از بدبختی رو پیدا کرده بود. سرم رو تکون دادم؛ بدنش رو با ملافه ی سفیدی که به صورت تا شده توی قفسه نگه می داشتم، پوشوندم و در نهایت توی یخچال سردخونه قرارش دادم. دست هام رو توی سینکی که کنار پله ها بود شستم و برای ملاقات جک از پله ها بالا رفتم. در ضد سرقت آهنی رو که برای محافظت از اجساد در نبودم، نصب کرده بودم رو بستم و پشت سرم قفلش کردم. جک پشت میز آشپزخونه ی کوچیکم که والدینم در اوایل ازدواجشون در طبقه ی پایین مردشورخونه ساخته بودند، نشسته بود. به ساعت نگاه کردم و از اینکه تقریبا یک ساعت مشغول کالبد شکافی بودم شگفت زده شدم.
    جک گفت:
    -تو یه آدم عوضیه بی رحمی!
    -آره، این عالی نیست؟
    رنگدونه های سبز رنگ، گونه هاش رو ترک کرده بودند[1] اما هنوز هم رنگ پریده به نظر می اومد. همزمان با اینکه پاکت کوچیک کاغذی رو به دستش می دادم گفتم:
    -نمونه هات اینجاست.
    پوشه ی یادداشت هایی که از که از بدن فیونا برداشته بودم رو جلوش انداختم و اون قبل از اینکه پوشه رو برداره و شروع به خوندن بکنه، یه نگاه کنجکاوانه حواله ام کرد. دیدن شکنجه و آسیب هایی که بدن فیونا دیده بود بیش از چیزی که انتظار داشتم، روی من تاثیر گذاشته بود. دهن جک با دیدن آسیب های وسیعی که به بدن فیونا وارد شده بود، منقبض و مچاله شد و بعد حالتش سخت تر و شدیدتر شد.
    - دو دسته رد گازگرفتگی؟ تو مطمئنی؟
    -من دوباره اندازه اشون گرفتم ولی کی می دونه که دسته ی دوم متعلق به چه شخصیه؟
    -یه نفر رو مامور می کنم که از فک جورج قالب گیری کنه اینجوری می تونیم مقایسه اشون کنیم.هیچ ایده ای ندارم که پای چه افراد دیگه ای ممکنه به تحقیقاتمون باز بشه اما مسائل می تونند پیچیده و بغرنج بشن.
    - من واقعا امیدوارم که نظرت در این باره اشتباه باشه جک، من دلم میخواد که اون شخص جورج باشه.
    - همه دست عدالتی وجود داره، جی، اگر جورج مسئول باشه تاوانش رو میپردازه.
    سرم رو تکون دادم و دوباره خودم رو لا به لای کت و دستکش هام پوشوندم.
    - بیا صبحونمون رو بزنیم به بدن! من یک ساعت مشغول کار بودم و الان گرسنه ام.
    - تو هنوزم توی خوابیدن مشکل داری؟ بهتر بود به جای این پنی سیلینا از دنی به صورت غیر قانونی قرص خواب می خریدی. با وجود لباسایی که می پوشی نباید نگران سرما خوردن باشی!
    ابروهام رو توی هم کشیدم اما قبل از اینکه بتونم جلوش رو بگیرم لبام منقبض شدند. حقیقتا سر و کله زدن با جک کار سختی بود.
    - تو خیلی بیشعوری!
    کلاهم رو پایین کشید و نصف صورتم پوشیده شد.
    - اما تو عاشقمی!بیا بریم من می خوام قبل از اینکه صبحونه بخوریم یه بار دیگه به صحنه ی جرم مورفی سر بزنم و ببینم پلیسا چی کار کردن. خودم نمونه ها رو به ریچموند می برم بنابراین نمونه ها تا قبل از اینکه ازمایشگاه امروز تعطیل بشه، تحویل داده میشه.
    نگاه جک بین من و پله ها زیر زمین دوران کرد. کشمکش و دودلی اینکه با من صبحونه بخوره یا ردش کنه توی چهره اش مشهود بود و من علاقه ی شدیدی به اینکه سر میز راجع به کار صحبت کنم داشتم.
    - تو به خاطر شیرین کاری که کردی بهم مدیونی. مطمئنا اگر من یه مرد جنتلمن نبودم مجبورت می کردم برام صبحونه بخری.
    این عالی بود که جک یه جنتلمن بود چون من فقط حدود 4 دلار و هفتاد و سه سنت توی کیف پولم داشتم.
    ***
    [1] منظورش اینه که حالت تهوعش رفع شده بود
     
    kosar_8118, میلا فرزین, golerose و 14 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  5. Gloria

    Gloria مترجم انجمن مترجم انجمن

    303
    11,059
    امتیاز:
    631
    تاریخ عضویت:
    ‏23/7/18
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    دانشجو
    محل سکونت:
    شهر قصه ها
    همزمان با اینکه از محل وقوع جرم عبور می کردیم، ماشین فیونا توسط سیم بسکل به خارج از صحنه هدایت می شد. یکی از افسران پلیس وسط جاده ایستاده بود و ماشینمون رو که در حال حرکت به سمت خونه ی مورفی بود، متوقف کرد.
    جک پرسید:
    - چه خبر شده رایلی؟
    رایلی یه کلید کوچیک رو به جک داد و گفت:
    - من فکر کردم باید این رو بهتون بدم. زمانی که برای دومین بار ماشین رو تفتیش می کردم پیداش کردم؛ بین دو تا صندلی ها افتاده بود و یکم برام مشکل بود تا کلید رو بردارم.
    جک گفت:
    - این کلید یه صندوقِ امنِ ودیعه گذاریه.

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید


    کلید رو مقابلم گرفت تا بتونم نگاهش کنم.
    - منم زمانی که اولین بانک توی شهر تاسیس شد یکی درست مثل این داشتم، کارت خوب بود رایلی.
    جک ماشین رو توی دنده گذاشت و به سمت انتهای خیابون رانندگی کرد.
    جمعیت برای رفتن به سرکار و خونه هاشون پراکنده شده بودند و وقتی به خونه ی مورفی رسیدیم تنها دو تا ماشین پلیس مقابلش پارک شده بود. یک جفت چکمه ی قدیمی و رنگ و رو رفته از زیر کامیون جورج پیدا کرده بودند بنابراین من و جک مسیرمون رو به سمت کامیون تغییر دادیم تا ببینیم چیزی دیگه ای هم پیدا شده یا نه.
    جک پرسید:
    - افسر مونی؟ شما اون زیر هستید؟

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید


    مونی پاسخ داد:
    - بله قربان
    خودش رو روی کمرش سر داد، به آهستگی ایستاد و مشغول تکوندن لباس هاش شد. یه پاکت پلاستیکی توی دستش بود اما واقعا نمی تونستم ببینم چی داخل پاکت وجود داره.
    جرمی مونی توی مدرسه دو سال از من عقب تر بود اما خواهرش آلیس درست هم سن من بود و بلافاصله بعد از فارغ التحصیلی به نزدیک ترین کلانشهری که اطرافمون وجود داشت مهاجرت کرد. جرمی تصمیم گرفته بود که دو سالش رو توی دانشگاه جونیور توی ناتینگهام بگذرونه و بعد به خدمت ارتش در بیاد. اون نمونه ی یکی از مردایی بود که تا آخر عمر توی بلادی ماری زندگی می کنند، با یکی از دخترای محلی ازدواج می کنند و نهایتا پنجمین نسل از خاندان مونی ها رو توی بلادی ماری پایه گذاری می کنند. بیست هشت ساله بود و هنوز مثل دوران بلوغش چاق و قد کوتاه بود و تنها یه سیبل باریک و کم پشت بالای لبش داشت. اون همیشه شبیه بچه هایی که لباس پلیس گشت رو پوشیده بودند به نظر می رسید.
    جک پرسید:
    - چی پیدا کردی؟
    جرمی پاکت پلاستیکی کوچیک رو بالا گرفت و ما تنها چیزی که دیدیم تیکه های کوچیک گل خشک شده بود. گفت:
    - من تقریبا هیچ چیز لعنتی پیدا نکردم! من رو بابت کلماتم ببخشید دکتر گریوز... من مجبور شدم گل و لای چسبیده به لاستیک رو بتراشم. اگر جورج با این ماشین توی محل جرم حاضر شده بود و ردی به جا گذاشته بود مطمئنا گل و لجن به دیواره های اطراف لاستیک و اتاقک زیر ماشین هم می پاشید...اما من چیزی پیدا نکردم. کاملا تمیز بود!
    جرمی آدامسِ بادکنکیِ مچاله شده اش رو جوید و قیافه ی متفکری به خودش گرفت:
    - جورج جزو اون دست از افرادیه که از داشتن مردونگی

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    و مغزشون مفتخر و مغرورن.

    دوباره معذرت خواست و صورتش قرمز شد.
    - دوباره معذرت می خوام.
    چشمام رو توی حدقه چرخوندم. ناراحت شدن از جرمی مثل ناراحت شدن از یه سگ بی خانمان بود. امکان پذیر نبود.
    جک با صبوری گفت:
    - منم با این جمله موافقم.

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    صندوق هایی که اغلب توی ایران به اسم صندوق امانات می شناسند و توی یه قسمت از بانک های بزرگ وجود داره که در ازای پرداخت یه مبلغ کم اجاره داده میشه تا افراد اشیا قیمتی یا مدارکشون رو توش قرار بدن.


    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    زیر کامیون منظورشه


    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    توی اینجا منظور جرمی شجاعته ولی با اصلاح نامناسبی بیانش کرده
     
    آخرین ویرایش: ‏3/2/19
    نگین نوروزی, kosar_8118, میلا فرزین و 13 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  6. Gloria

    Gloria مترجم انجمن مترجم انجمن

    303
    11,059
    امتیاز:
    631
    تاریخ عضویت:
    ‏23/7/18
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    دانشجو
    محل سکونت:
    شهر قصه ها
    جورج سرش رو که خاکی و شنی شده بود رو خاروند و گفت:
    - به نظر من جورج کسی نیست که زنش رو بکشه و بعد توی روز روشن به شهر بره تا ماشینش رو بشوره و شواهد رو پاک کنه.
    امیدوار بودم بتونم شگفت زدگیم از اینکه جرمی تونسته به تنهایی به این نتیجه برسه رو توی چهره ام بروز ندم. اون هیچ وقت اونطور که باید و شاید خودش رو باهوش جلوه نداده بود و من مطمئن بودم جک جرمی رو به دلایل دیگه ای استخدام کرده.

    - افرادی که دست به قتل می زنن هر کار احمقانه ی دیگه ایم ازشون برمیاد. چرا یه سر به شهر نمی زنی و با مردمی که توی رستوران ها و مکان های اطراف کارواش هستند صحبت نمی کنی؟ شاید ما خوش شانس بودیم و یه نفر جورج رو توی شهر دیده بود.
    جرمی گفت:
    - بله قربان... همین الان به سراغش میرم.
    و ما رو با کیسه ی گل و خاک تنها گذاشت. جک مغزم رو خوند و گفت:
    -جرمی یه وقتایی من رو هم شگفت زده می کنه. پشت اون سادگیش یه مغز باهوش وجود داره.
    بلافاصله بعد از شنیدن سر صدا به سمت خونه رفتیم. کارآگاه کالبورن و کارآگاه نَش صاحب لبخند بزرگ مشابهی روی صورتشون بودند. هر دو کارآگاه یک دهه از جک بزرگتر بودند و قبل از اینکه جک انتخاب بشه، به دپارتمان پیوسته بودند. هیچ کدومشون رو خوب نمی شناختم اما رفتارشون با جک شایسته بود و سعی نمی کردن مثل چند تا کارآگاه مسن دیگه برای جک دردسر درست کنند.
    کالبورن گفت:
    - ما منشا رو پیدا کردیم. می خوای اول خبر یک و بشنوی یا دو رو؟
    جک گفت:
    - به ترتیب بگید! اول بهم بگید چی پیدا کردید؟
    نَش متعهدانه گفت:
    - یه کشوی مخفی توی کمد وجود داشت. فقط بذار اینو بگم که جورج فانتزیای عجیب، مسموم و احتمالا دردناکی داشته.
    به بدن مضروب فیونا فکر کردم و لرزیدم.
    جک پرسید:
    - خوبی؟
    گفتم:
    - آره فقط یادش افتادم.
    نَش و کالبون عجیب و غریب نگاهم می کردند و جک پشت گردنم رو فشرد تا حواسم باشه چیزِ زیادی از دهنم نپره. حتی مقابل دوتا افسر پلیس! بنابراین دهنم رو بستم و با چشمای خالی بهشون خیره شدم. من حتی توی بهترین روزم هم دروغگوی خوبی نبودم و واضح بود که اونا می خواستند سوالات بیشتری بپرسند اما اخلاقیات مانع این کار می شد.
    جک برای پرت کردن حواسشون پرسید:
    - چیز دیگه ای هم پیدا کردید؟
    - ما یه تیکه کاغذ پیدا کردیم که روش چند سری شماره پرینت شده بود و توی یه جعبه از پلیتکس زیر سینک پنهان شده بود. به نظر می رسه که شماره ی حساب بانکی باشند.
    همزمان با اینکه جک کاغذ رو می گرفت لبخند صمیمانه ای زد و گفت:

    - کارتون خوب بود، کاراگاه ها
    - ما یه نگاه دیگه می اندازیم...کارمون رو اینجا تموم می کنیم و می بندیمش.
    جک ضربه ای روی شونه ی کالبورن زد:
    - مطمئن شو گزارش همه قبل از اینکه همه ماموریتشون رو تموم کنن روی میز من باشه. ما نمی خوایم چیزی از زیر دستمون در بره.
    توی سکوت به سمت سابوربنم رفتیم. نمی تونستم به زن های مورد سواستفاده ای فکر کنم که جرات می کردن برای خودشون چند تا حساب بانکی باز کنن و صندوق امانات داشته باشند و جایی بدتر و احمقانه تر نبود که اونا رو پنهان کنند؟
    از جک پرسیدم:
    - تو اگر فکر می کردی زنت چیز مهمی رو پنهان می کنه، جعبه ی پلیتکس رو می گشتی؟
    جک گفت
    - من اگر زنم یه میلیارد طلا هم پنهان می کرد سراغ یه جعبه پلیتکس نمی رفتم. یه جاهایی هست که مردا هیچ وقت نباید سراغش برن.
    این چیزی بود که فکر می کردم جک می گـه. واضح بود که هنوز هم فیونا کمی عقل توی سرش مونده بوده اما چرا وقتی می خواسته شوهرش رو واقعا ترک کنه شماره حساب هاش رو با خودش نبرده بوده؟ به نظرم یه زن برای شروع دوباره نیاز به یه چیزایی داشته باشه. اگر فیونا پولی رو پس انداز کرده بوده بنابراین باید برداشت می کرده و همراه خودش می بـرده.
    به سناریوی خودم فکر کردم که چطور بدون اینکه پشتوانه ی مالی و پول کافی داشتم وسایلم رو جمع کردم و دوباره از نو شروع کردم. و چطور به خوابیدن زیر پل و التماس برای غذا نیوفتادم؟ هیچ راهی وجود نداره که بشه بدون پول، دوباره از نو شروع کرد مگر اینکه یه وجه تاریک توی زندگی وجود داشته باشه. توی ذهنم دوباره سوال پیش اومد که چرا فیونا یهو قاطی کرد و این بار به نظر نمی رسید جورج کاری کرده باشه.
     
    آخرین ویرایش: ‏3/2/19
    نگین نوروزی, kosar_8118, میلا فرزین و 16 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  7. Gloria

    Gloria مترجم انجمن مترجم انجمن

    303
    11,059
    امتیاز:
    631
    تاریخ عضویت:
    ‏23/7/18
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    دانشجو
    محل سکونت:
    شهر قصه ها
    فصل چهارم


    کافه اسلاتر

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    تنها جایی بود که صبح ها، صبحونه سرو می کرد. اونجا شامل یه اتاق کوچیک با میزهایی بود که تمام فضاهای خالی ممکن رو اشغال کرده بودند، یه آشپزخونه که هیچ وقت سعی نکردم داخلش رو ببینم چون واقعا نمی خواستم بدونم چی قراره وارد شکمم بشه و یه پیشخوان ترک خورده ی کاو شده با لینولئوم

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    که روش یه دستگاه پول شمار زهوار در رفته وجود داشت. دیواراش همرنگ زرده ی تخم مرغ نقاشی شده بودند و کَفِش بیست سال پیش با روغن بیکن کفپوش شده بود.

    بر خلاف پتانسیلی که برای مسمومیت پتومن

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    وجود داشت، کسب و کارش پر رونق بود؛ چون غذا هایی که سرو می کرد خوشمزه و فراتر از انتظار بود. از بالای بشقاب پر از تخم مرغ، بیکن و پنکیکم پرسیدم:

    - خونواده ی فیونا کی قراره برسند؟
    جک هزینه ی صبحونه رو تقبل کرده بود بنابر این می تونستم بیشتر از چند تا تخم مرغ و نون تست که معادل چهار دلار و هفتاد و سه سنتی که داشتم، بود سفارش بدم. با انزجار به کاسه ی پر از بلغور جوی دو سر جک نگاه کردم. شاید جک فرد مناسبی برای جلب توجه بود اما هیچ سلیقه ای توی غذا نداشت.
    - خواهرش تنها خانواده ایه که برای فیونا مونده. اسمش فیلیسه. اون توی مدرسه چند سالی جلو تر از ما بود و من واقعا نمی توم به یادش بیارم. خودش و شوهرش قراره بعد از ظهر برای کمک توی تشریفات مقدماتی برای جسد برسند.
    یه قاشق از بلغور جوی دو سرِ لزج و چسبناکش رو روی یه تیکه نون تست گندم کاملِ خشک گذاشت و با لـ*ـذت گاز زد. گفت:
    - می دونی اگه به همین سبک غذا خوردن ادامه بدی از پا درمیای! و فکر کن اگر تنها کالبد شکاف شهرمون بمیره ما تو چه شرایطی قرار می گیریم! مجبوریم جنازت رو به لوک سترانتون در بنگاه کفن و دفن اینجا و الان

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    بسپاریم. اون معمولا از مقدار زیادی سرخاب برای مرده استفاده می کنه که باعث میشه قیافه ی ناموجهی پیدا کنی و تا جایی که من شنیدم هیچ پوششیم روی مرده ها نمی اندازه.

    - منم اینو شنیدم. مردک پست! تازه قیمتشم خیلی بالاست، من توانایی پرداخت رو ندارم... تو فقط می تونی من رو توی حیاط پشتی خونه ام دفن کنی.
    - ما می تونیم با بستن سنگ به جسدت، بدنت رو سنگین کنیم و بعد از بالای صخره های کنار خونه ات به پایین پرتت کنیم. توی رودخونه ی پتومک

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    همیشه جا برای اجساد بیشتر هست.

    - اینم ایده ی بدی نیست... می دونی! تا قبل از اینکه وارد این شغل بشم نمی دونستم دفن کردن کسی که دوسش داری چقدر هزینه برداره. مامان و بابا وصیت کرده بودند که سوزونده بشن. اونا از قبل به فکر هزینه ها بودند؛ بنابراین من حتی اون موقعم نمی دونستم چقدر هزینه اش زیاده.
    جک دستم رو فشار داد و با دقت نگاهم کرد اما من روی غذام متمرکز شدم و سعی کردم اشک هایی که به گوشه ی چشمم چنگ می انداخت رو نادیده بگیرم. درسته که اونا من رو توی وضعیت مالی ثابت ترک کرده بودند اما باید مطمئن می شدند توی ثبات عاطفی هم قرار گرفتم. جک احتمالا تنها فردی بود که درک می کرد من چقدر از اینکه چیزی به جز خاکستر پدر و مادرم برای خداحافظی نداشتم ضربه خوردم. اونا قبل از اینکه من از مرگشون مطلع بشم سوزونده شده بودند و خشمی که درون من وجود داشت به زخم عفونی تبدیل شده بود که من آمادگی مواجه باهاش رو نداشتم. این خیلی آسون تر بود که به سختی قدم بردارم و با مشکلاتی که اونا برام به جا گذاشته بودند گلاویز بشم.
    - اگر خیلی احساس وجدان درد می کنی، می تونی قیمت ها رو کاهش بدی.
    - راهی نداره...اگر قیمتا رو کمتر کنم صلاحیت دریافت کوپن غذا رو پیدا می کنم!

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    اگر تعداد افرادی که توی این شهر کسل کننده می میرن بیشتر می شد، دیگه مشکلی پیش نمی اومد.

    - زبونتو گاز بگیر! زنده بودن شغل من رو خیلی خیلی راحت تر می کنه!
    - خوب تا وقتی که زندگی تو راحت تر باشه، من با فقر و تنگ دستی کنار میام، خونه داره اطرافم به بیغوله تبدیل میشه و البته یه وام تحصیلی هم دارم که باید برش گردونم و همچنین اینکه مامان بابام یه وام مضاعف هم روی بنگاه کفن و دفن گرفتند.

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    Slaughter در لغت به معنی کشتارگاهه اما چون اسم کافه است ترجیح دادم خود کلمه ی انگلیسش رو به کار ببرم


    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    نوعی پلاستیک که برای کاور کردن و کفپوش استفاده میشه


    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    نوعی مسمویت که بر اثر فساد مواد گیاهی و جانوری ایجاد میشه


    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    Here and Now


    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    Potomac


    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    کوپن غذا، قبضیه که به افراد بی خانمان و فقیر داده میشه تا به گرم خونه ها و مراکز خیریه برن و رایگان غذا دریافت کنند اینجام منظور اینه که اگر قیمتا رو کمتر کنم اونقدر فقیر می شم که باید واسه غذا خوردن کوپن بگیرم
    .
     
    آخرین ویرایش: ‏6/2/19
    نگین نوروزی, kosar_8118, میلا فرزین و 12 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  8. Gloria

    Gloria مترجم انجمن مترجم انجمن

    303
    11,059
    امتیاز:
    631
    تاریخ عضویت:
    ‏23/7/18
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    دانشجو
    محل سکونت:
    شهر قصه ها
    من هنوزم نمی دونستم اون پول کجا رفته. من نتونسته بودم هیچ سابقه ای از اینکه کجا اون پول خرج شده، پیدا کنم و فقط فکر کردن به این مسئله باعث می شد شکمم توی هم گره بخوره. پدر و مادرم سوای هر چیز دیگه ای نمی تونستند مجرم باشند.
    مقدار بیشتری شربت رو روی پنکیکم سرازیر کردم و از دیدن چهره ی در هم رفته ی جک غرق لـ*ـذت شدم.
    - این حال بهم زنه جی!
    - می دونی یه زن بازنده، ممکنه بعد از همه ی اتفاقاتی که من توی این یه سال اخیر از سر گذروندم روی زمین جنین وار دراز بکشه و گریه سر بده اما من هیچ وقت ناامید نمی شم. شاید الان همه چیز بد به نظر برسه اما توی بیست سال اینده، درس و تحصیل من قراره آزاد و شفاف بشه و بلاخره می تونم راهم رو از بقیه سوا کنم. من اونقدر مثبت اندیشم که می تونم به اپرا درس بدم![1]
    جک یه لبخند کجکی حواله ام کرد و یه قاشق دیگه از بلغور جوی دو سرش رو راهی معده اش کرد.
    -من روزای دیگه به این فکر می کردم که یه چیز متفاوت در مورد تو وجود داره. میدونی تمام این اتفاقات خوب و خوش شانسی هایی که قراره سر راهت قرار بگیره یه دلیله برای اینکه تو بهتر بخوری و زندگی کنی تا بتونی اون روز رو ببینی. من می تونم به تو کله شق یه وام بدم.
    - نه ممنونم جک... این مشکله منه و منم به روش خودم باهاش کنار میام.
    این چیز یکسانی بود که هر دفعه که جک بهم پیشنهاد می داد، تحویلش می دادم. من حس می کردم اگر از جک پول بگیرم از دوستیمون بهره برداری و سواستفاده کردم و این دوستی تنها چیز استوار و محکمی بود که توی زندگیم برام باقی مونده بود.
    با خُرخُری رضایتمندانه ته بشقابم رو تمیز کردم و از اینکه عرق کرده و با کمر خم شده دارم آخرین قطرات شیره رو از روی چنگالم لیس می زنم متشکر بودم.
    - من قبل از اینکه پیش فیونا برگردم چندتا مامویت توی شهر دارم. تو قبل از رفتن به ریچموند کنار یه بانک توقف می کنی دیگه؟
    جک گفت:
    - یادم نمیره...توام بازی پوکر امشب رو فراموش نکن بعدش من بهت اجازه میدم بفهمی من چی کشف کردم.
    - بابت صبحونه ممنونم.
    به کاسه ی بلغور جوی دو سر جک نگاه کردم و فکری به سرم زد:
    - می دونی بلغور جوی دو سر یکم شبیه...
    -حتی فکر گفتنشم نکن! وگرنه دستگیرت می کنم.
    گفتم:
    - چه خشن...امشب می بینمت.
    ***


    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    اپرا وینفری یکی از تاثیر گذار ترین زنان دنیا شناخته شده و در حقیقت جی داره اینجا تیکه می اندازه که من حتی از اونم قدرتمند تر و مثبت اندیش ترم.
     
    آخرین ویرایش: ‏6/2/19
    نگین نوروزی, kosar_8118, میلا فرزین و 13 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  9. Gloria

    Gloria مترجم انجمن مترجم انجمن

    303
    11,059
    امتیاز:
    631
    تاریخ عضویت:
    ‏23/7/18
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    دانشجو
    محل سکونت:
    شهر قصه ها
    بلادی ماری مثل بیشتر شهر های کوچیک بود. همه ی ملزومات معمولی از قبیل یه بانک، یه اداره ی پست، یه فروشگاه خواربار فروشی، یه پمپ گاز و یه بنگاه کفن و دفن رو داشت و همچنین تعداد کمی کسب و کار مستقل توش وجود داشت که معمولا بیشتر از یک ماه دووم نمی آورد. ما یه مخلوط از افراد بسیار ثروتمند ( معمولا کشاورزان تنباکو، مثل خانواده ی جک) و افراد بسیار فقیر داشتیم. شهر بیشتر از 200 سال قدمت داشت و جامعه ی تاریخی با ساخت هیچ سازه ی مدرنی در بین بناهای آجری و ساختمان های چوبی حفاظت شده، موافقت نمی کرد اما بهار گذشته وقتی خانم میدور و خانم مسن بارلو سر اینکه حق تقدم با کدومشونه کارشون به دعوا و بزن بزن کشید، دو تا برند جدید از چراغ های راهنمایی توی شهر پایه گذاری شد.
    پلیس و ایستگاه آتش نشانی درست در کنار تالار شهر قرار داشتند و هر سه ساختمان درست در مرکز شهرستان کینگ جرج بنیان گذاری شده بودند تا بتونند خدمت به هر چهار شهر رو پوشش بدن.
    و درست مثل بسیاری از شهرهای کوچیک دیگه، اتفاقاتی که توش به وقوع می پیوست، چه بزرگ و چه کوچیک، هنگام قهوه های صبحگاهی مورد بحث و بررسی قرار می گرفت و مرگ فیونا مورفی بزرگترین اتفاقی بود که بعد از مدت ها سکوت و آرامش توی بلادی ماری اتفاق افتاده بود.
    ماشین سابوربنم رو توی جای پارک کوچیک بین دو ماشین، رو به روی اداره ی پست پارک کردم. این ساختمون، یه ساختمون کاملا مربع با آجرهای قرمز و سقف صاف و دو تا پنجره ی کوچیک در جلوی ساختمون بود. اینجا در تقاطع هنری چهارم و تئودور قرار گرفته بود و به لطف استراتژی انتخاب مکانشون به عنوان شعبه ی دوم مرکز شایعات، بعد از رستوران مارتا انتخاب شده بود.
    بلافاصله بعد از اینکه پام رو داخل اداره ی پست گذاشتم، متوجه شدم که چه اشتباهی کردم!
    کارلتون فیسک گفت:
    - خوب، دکتر گریوز... من انتظار نداشتم امروز ببینمتون.
    کارلتون پنجاه و دو سال بود که رئیس پست بود و همه چیز رو می دونست و من واقعا منظورم همه چیزه! من در تمام زندگیم از کارلتون فیسک وحشت داشتم... این مرد ترسناک و چندش آور بود! اون می تونست آب و هوای چهارشنبه ای که پیش رو بود رو پیش بینی کنه، تا حالا دو مرتبه برنده ی لاتاری شده بود! همونطور که گفتم...ترسناک و چندش آور! و این حقیقت که 6.8 فوت قد داشت و خیلی خیلی پیر بود چیز از شدت این قضیه کم نمی کرد!

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید


    پوستش به استخون هاش چسبیده بود و موهای کم پشت سفید رنگش تا روی شونه هاش می رسید. چشم هاش آبی روشن بود. اون یه استوبیکر فیتون

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    مدل سال 1925 داشت و عجیب بود که تصمیم گرفته بود خونه اش رو بفروشه تا به یه ساختمون مسکونی نوساز که مشرف به میدون اصلی شهر بود نقل مکان کنه. می گفت که از نظرش این نقل مکان برای زندگی اجتماعیش بهتره. همسرش قبل از اینکه من و یا احتمالا مامانم به دنیا بیاد مرده بود.

    همزمان با اینکه با سرعت هر چه تمام تر به سمت صندوق پستیم می رفتم، با خوش رویی گفتم:
    - صبح بخیر آقای فیسک.
    تعداد معدودی از افرادی که توی اداره ی پست حضور داشتند، برای کشف مورد جدیدی که پیش اومده بود از کاری که در حال انجام بودن دست کشیدن و گوش وایسادن.
    - شنیدم امروز مشغول بودید.
    کارلتون ادامه داد:
    - فیونای بیچاره... اون دختر هیچ وقت شانس ایستادن مقابل جورج رو نداشت. همه ی ما می دونیم که جورج چه بلاهایی سر فیونا می آورد. ما هر روز می تونستیم رد کبودیا رو ببینیم اما هیچ وقت نمی خواست هیچ کمکی رو قبول کنه.
    کارلتون سرش رو با دلسوزی تکون داد و من دیوانه وار ته کیفم دنبال کلید صندوق پستیم می گشتم. چرا هر وقت عجله داشتم نمی تونستم چیزی که دنبالش بودم رو پیدا کنم؟

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    6.8 فوت تقریبا معادل دو متره! اینجا منظورش اینه قد بلند بودن و پیر بودنش چیزی از ترسناکی و چندش بودنش کم نمی کرد.


    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    یه مدل ماشین





    من هی ترجمه کنم شما نه تشکر می کنید نه نظر می دید:aiwan_light_sad::aiwan_light_hysteric:
     
    آخرین ویرایش: ‏7/2/19
    alexazadi, نگین نوروزی, kosar_8118 و 17 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  10. Gloria

    Gloria مترجم انجمن مترجم انجمن

    303
    11,059
    امتیاز:
    631
    تاریخ عضویت:
    ‏23/7/18
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    دانشجو
    محل سکونت:
    شهر قصه ها
    محتوای مخفی :
    **محتوای مخفی: متن مورد نظر توسط نویسنده مخفی شده است برای مشاهده باید ابتدا دکمه تشکر را بزنید.**
     
    آخرین ویرایش: ‏10/2/19
    alexazadi, نگین نوروزی, خوارزمی 69 و 12 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.