نگاه دانلود :

تبلیغات

سفارش تبلیغات

||°•^مصاحبه با معماران^•°||

شروع موضوع توسط *بانو بهار* ‏30/10/18 در انجمن تالار معماری

  1. *بانو بهار*

    *بانو بهار* مدیر تالار معماری عضو کادر مدیریت مدیر تالار

    3,908
    14,735
    امتیاز:
    746
    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/16
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    •:)•
    محل سکونت:
    *میانِ شکوفه‌ها*
    «به نام خداوند مهربان»
    در این تاپیک شاهد

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    معماران جهان خواهید بود.
    سئوال های مطرح شده و پاسخ‌های معماران به سئوال‌های طرح شده.
    هدف از ایجاد این تاپیک آشنایی بیشتر با (معماران) و پاسخ به سئوال‌های پیش آمده‌ شما هست.
    ۱)

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    انواع معماران
    ۲)صحبت‌های آن‌ها در مورد معماری و ...
    ۳)پاسخ به سئوالات در همه‌ی موارد
    ۴)آشنایی بیشتر در مورد زندگی و حیطه‌ی کاری آن‌ها
    ۵)عکس، فیلم، ...
    این مصاحبات شاید دارای چند بخش باشد.
     
    آخرین ویرایش: ‏30/10/18
    !!!!F!!!! و mahaflaki از این پست تشکر کرده اند.
  2. *بانو بهار*

    *بانو بهار* مدیر تالار معماری عضو کادر مدیریت مدیر تالار

    3,908
    14,735
    امتیاز:
    746
    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/16
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    •:)•
    محل سکونت:
    *میانِ شکوفه‌ها*
    شنیدن این جملات طراوت بخش است: "ما همه چیز را متفاوت انجام می دهیم". "تفکر ما متفاوت است". "ما هنوز به بخشی از یک سیستم یا گروه نیستیم".
    این جملات خلاصه ای از خصوصیات

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    با لیز دیلر و ریک اسکوفیدو در استودیو طراحی آنها می باشد. گفتگوهایی که بین ولادیمیر بلگولوفسکی و این دو معمار صورت گرفت در مورد کنوانسیون هایی است که معماران آنها را با روی باز پذیرفته، و مانند اسباب بازی لگو قوانین را مجدد ابداع کرده اند.
    در نیویورک موسسان شرکت معماری Diller, Scofidio + Renfro پروژه های شاخصی اعم از پارک عمومی High Line، بازسازی اصلی مرکز لینکولن، شکل گیری ساختمان مرکز پزشکی کلمبیا در واشنگتن، سایبان های متحرک لاکپشتی در رودخانه هادسون را طراحی کرده اند.

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    با این دو نفر پاسخی به نیازهای در حال رشد معماران می باشد و اصل صحبت های آنها در این جمله نهفته است:
    هنر در آینده به مانند یک سوال باز می ماند.

    [​IMG]

    ولادیمیر بلگولوفسکی: شما اغلب از عبارت "سیاست فضا" استفاده می کنید. این جمله برای شما به چه معناست؟
    لیز دیلر: به این معنی است که فضا هرگز بی طرف نیست. بلکه یک نوع فرهنگ رمزی یا کدگذاری شده است و این سیاست در مکان های مختلف یکسان نیست. نکات دقیق و ظریفی در مورد این مبحث مانند: رابـ ـطه بین خصوصی و عمومی، یا حتی بین حریم خصوصی و حاشیه رفتاری، درجه مشخصی وجود دارد.
    ریک اسکوفیدو: فضا به واسطه تاریخ بارگذاری شده است و جای تاسف دارد که اغلب آموزش های ما در حوزه معماری با حذف همه چیز، از نور، صدا، بو، و ... شروع می شود. ما با استفاده از یک تفکر ساده، بلافاصله دانش آموزان را جذب می کنیم تا آنها در کمترین زمان ممکن تخیلات خود را فعال کنند. با این حال به طور همزمان باید بر روی فضایی بارگذاری شده با معانی زیاد روبرو شویم. لذا یکی از بحرانی ترین ماهیت های فضا، سیاست مربوط به آن می باشد.

    ولادیمیر بلگولوفسکی: صحبت از کار شما شد. چقدر سعی می کنید تا در موارد بخصوص پروژه درگیر شوید، و چقدر از مواردی را که از تجارب قبلی می دانید در کار خود درگیر می کنید؟
    ریک اسکوفیدو: انتقاد من نسبت به چنین موضوعی این می باشد که بسیاری از معمارن به سرعت قوانین سازمانی معین شده در مورد ساخت و ساز را بدون هیچ گونه سوالی می پذیرند. به عنوان مثال یک فضای زیرشیروانی را در اختیار چند هنرمند قرار دهید، چالش این است که چند نفر می توانند در آن زندگی کنند؟ پس برای من مهم است که با این تفکر به موضوعات نگاه کنم که به اندازه کافی نمی دانیم.
    لیز دیلر: از زمانی که ما تمرین را آغاز کردیم، بیشتر به بررسی قوانین رومزه زندگی همچون: زندگی زناشوئی، عمومی/خصوصی و تکنولوژی پرداخته ایم و به آن علاقمند شدیم. این دستورالعمل همچنان ادامه دارد. لذا همیشه در مورد وضعیت عوامل جایگزین سوال می کنیم. هر پروژه فرصت جدیدی برای آزمایش را، هر چند اندک ارائه می دهد. بسیاری از پروژه های ما، حتی آنهایی که دارای برنامه های مشابه هستند، دارای راه حل های طراحی متفاوتی می باشند. مانند: موزه بوستون و LA.
    [​IMG]
    ولادیمیر بلگولوفسکی
    : لیز در یکی از

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    های شما گفت: "ما همیشه می خواستیم بیگانه باشیم". ما می خواستیم در دنیای هنر مانند یک معمار فکر کنیم، و در دنیای معمار موضوعات را از زاویه یک هنرمند بررسی می کنیم. چرا اینگونه است؟ چه چیزی شما را به این موقعیت میرساند؟
    لیز دیلر: خب، این مربوط به انتخاب بازی کردن با قوانین متنوع است، تا فضایی با توجه به همکاری سیستم و ما خلق گردد. اساسا ما همه چیز را ارتقا می دهیم. ما سعی نمی کنیم در برابر استراتژی های مورد انتظار تسلیم شویم. اکنون ما برای موسساتی کار می کنیم که صرفاً به اندازه ما رشد کرده اند. ممکن است به نظر برسد که با این گونه موسسات هم تراز هستیم و جزئی از تشکیلات آنها باشیم، اما ما طبق قوانین خود بازی می کنیم. از آنجا که قبلا بیگانه بودیم، همه چیز را متفاوت انجام می دادیم و حتی تفکرمان متفاوت بود. ما همچنان جزئی از گروه یا سیستم نیستیم.
    ریک اسکوفیدو: ما تلاش می کنیم که از پذیرفتن القاب و برچسب ها اجتناب کنیم و مرزهای حرفه ای را جدی نمی گیریم. این همان عاملی است که به ما اجازه می دهد تا به سوالات و نقدهای گوناگون بپردازیم. ما معماری نیستیم که کارش هنر است، و هنرمندی نیستیم که کار معماری می کند. ما در جایگاهی هستیم که به ما اجازه می دهد اکتشاف کنیم، و در عین حال با از دست دادن چنین فرصتی غمگین می شویم. میکل آنژ یک هنرمند بود یا معمار؟ درگذشته قابل قبول تر بود که وی یک متخصص جامع عمومی باشد، اما اکنون یک تغییر کلی در جهت متخصص جوامع عمومی صورت گرفته است. ما سعی می کنیم در برابر چنین عاملی مقاومت، و در عین حال نسبت به تمام جنبه های کارمان دخالت کنیم.
    ولادیمیر بلگولوفسکی: شما به عنوان یک معمار چگونه می توانید به شخصی که تا کنون هیچگونه تجربه ای از معماری معاصر غیرقابل انعطاف نداشته، در مورد آن توضیح دهید؟
    ریک اسکوفیدو: خب، من فکر می کنیم در این مورد به مشکل بر خواهیم خورد...
    ولادیمیر بلگولوفسکی: چرا؟

    ریک اسکوفیدو: از آنجا که ما نمی توانیم به یک جزء یا جزئیات خاص اشاره کنیم و بگوییم ما این را انجام دادیم و غیره و غیره. اما امیدواریم یک دیالوگ خاص وجود داشته باشد که چنین جزئیاتی را ابزار کند.
    [​IMG]
    ولادیمیر بلگولوفسکی: منظور شما این است که سبک کار شما نیاز به توضیح ندارد؟
    ریک اسکوفیدو: خب این مبحث مانند یک پیاز است. لایه اول در دسترس است و اگر دنبال مباحث آکادمیک هستید، لایه های عمیق تری را باید کشف کنید.
    لیز دیلر: با این حال سعی می کنیم که کار خودمان را به صورتی ساده توضیح دهیم... در حال حاضر سرعت تغییرات سریع تر از هر زمان دیگر بوده است. همه چیز در حال بازنگری است و تکنولوژی زندگی ما را به هر طریقی تغییر داده است. با این حال معماری تا کنون پا به پای این تغییرات جلو نیامده است. بنابراین در پروژه های ما ارتباط بین معماری و جهان پیرامون آن مورد نقد و بررسی قرار میگیرد. به همین دلیل بسیاری از قراردادهای ما باید تکانی بخورد.
    --به پروژه پارک High Line نگاه کنید... به صورت یک طرح فرمولی شده حول یک ایده شکل گرفته و به خلق فضایی انجامیده که هیچ کاری نکند. طراحی چنین پارکی برای نیویورک، بیگانه یا عجیب و غریب است. شما نمی توانید هیچ کاری در این مکان انجام دهید. نمی توانید توپ بازی یا دوچرخه سواری کنید، و حتی سگ خود را برای گردش بیاورید. حال به نظر شما می توان عنوان کرد که موفقیت مدل پارک High Line در مورد سوالات مربوط کنوانسیون فضاهای عمومی-سنتی تاثیر داشته است؟
    ریک اسکوفیدو: پارک High Line درباره درک ارتباط شما با شهر است. به طور معمول زمانی که شما از مترو خارج می شوید، نمی دانید شمال و جنوب شهر کجا قرار دارد. شما تحت فشار ساختمان های بلند قرار دارید و مانند یک موش در حال دویدن بر روی یک تخته بسیار بزرگ هستید. اما هنگام قرار گرفتن در پارک High Line، همیشه می توانید جهت یابی کنید. شما بر روی مرکز خیابان قرار دارید که به طور اختصاصی در بالای محدوده شلوغ واقع شده است.
    پارک High Line
    [​IMG]
    [​IMG]
    [​IMG]
    ولادیمیر بلگولوفسکی: اهداف کار شما چیست؟
    لیز دیلر
    : برای دموکراتیزه کردن فضاهای شهری، فضاهای فرهنگی و هنرهای بزرگ باید دسترسی به آنها را فراهم نمود. باید دیوار بین فرهنگ بالا و پایین، تکنولوژی هوشمند و تکنولوژی احمقانه شکسته شود. به طور خلاصه، شکستن دیوارهای مخالفت های مفرط.
    ریک اسکوفیدو: همچنین ما تلاش می کنیم تا اشکالات کار خودمان را به هر نحوی نقد، و نحوه بیان معمارنه کار خود را کشف کنیم. ما در مورد ایده ها هیجان زده می شویم و سعی می کنیم تا با یافتن راه حل های متعدد به اختراعات جدید در زمینه تکنولوژی و برنامه ریزی دست یابیم.

    [​IMG]
    [​IMG]

    ولادیمیر بلگولوفسکی: شما اظهار کرده بودید که دوست دارید با چشم انداز یک منظره ل*ـاس بزنید و چشم انداز برای شما اثرات جدیدی تولید کند. من ارتباط مستقیم این تفسیر را در پروژه رقـ*ـص درختان شما در دوسالانه لیورپول 2008 دیدم. چرا در وحله اول می خواستید درختان برقصند؟
    لیز دیلر: (با خنده ) چرا که نه؟ درختان باید برقصند.
    ریک اسکوفیدو: درختان رقاص های شادی هستند.

    گالری نمایشگاهی درختان رقصان
    [​IMG]
    ولادیمیر بلگولوفسکی: آیا آن پروژه یک کار موقت بود یا آن درختان هنوز در حال رقـ*ـص هستند؟
    ریک اسکوفیدو: ابتدا به عنوان یک پروژه موقت اجرا شد. اما همه عاشق این ایده شدند و درختان تا به امروز در حال رقصند. ما با این ایده که درختان بزرگ شوند و راه می روند بازی کردیم. در یک زمین 16 درخت وجود دارد که 6 تای آنها در حال رقصند. شما تمایل به تماشای درختان دارید که ناگهان به این نتیجه خواهید رسید که این سیر حرکتی طبیعی آنهاست. این ایده به فیلم سینمایی "برادران گریم" بازمیگردد که درختان در شب پشت پنجره خانه شما می آیند و به آن ضربه می زنند. درختان می توانند زیبا و دوست داشتنی، یا ترسناک باشند. ما محسور همین غیرطبیعی بودن طبیعت شدیم.
    لیز دیلر: همچنین ارتباط درختان با یکدیگر بسیار کند و آهسته است. ما سعی کردیم به این ارتباط سرعت دهیم. ازسوی دیگر تصور کنید که بخشی از یک منظره را دوست دارید و درختان سایه ها را به شیوه ای خاص ایجاد می کنند. اما زمانی که خورشید حرکت می کند، سایه ها هم حرکت می کنند. پس چرا درختان را حرکت ندهیم تا سایه ها در جای خود ثابت بمانند؟ اگر خورشید حرکت می کند، چرا درختان حرکت نکنند؟
    ریک اسکوفیدو: به هر حال، درختان این ویژگی را دوست دارند. چون آنها به طور مداوم به خورشید می رسند و مردم هم از این ایده لـ*ـذت می برند.
    لیز دیلر: ایده طبیعت بسیار جذاب است. این باور وجود دارد که اگر چیزی طبیعی است، ایده های مربوط به آن قدیمی شده است. چنین باوری وجود ندارد. آیا هر چیز طبیعی است؟ چه چیزی می تواند عجیب تر از رشد کردن درخت و چمن بر روی High Line باشد؟ و حالا ببینید این طبیعت عجیب شهری به طور کامل پذیرفته شده است. کجا خط کشیدن بین آن چیزی که ساخته شده طبیعی است؟
    [​IMG]
    ولادیمیر بلگولوفسکی: سدریک پرایس یک بار گفت "معماری باید اشتها و گرسنگی جدید خلق کند، نباید دنبال حل مشکلات باشد. معماری برای حل مشکلات بسیار کند است." شما چه فکری در مورد این موضوع دارید که معماری به عنوان یک عامل حل مشکلات بدل گشته؟
    ریک اسکوفیدو: من متوجه شدم که حل مسئله و برطرف کردن مشکلات می تواند برای معماری کشنده باشد، چون باید همه چیز در مورد سوال کردن و بررسی موضوع صورت بگیرد. و شاید اولین سوالی که باید بپرسیم این است که این مشکل به طور کامل حل شده یا اصلا چنین پاسخی کافی است؟ برای من کانسپت حل مشکل در معماری بی نهایت محدود است و برایم جالب نیست. چون معماری هرگز در باره حل مشکلات نبوده است.
    [​IMG]
    [​IMG]
    ولادیمیر بلگولوفسکی: همین اواخر آلوارو سیزا به من گفت: من مشکلات را حل نمی کنم، اطراف مشکلات می گردم.
    لیز دیلر: (با خنده ) مشکل درست کردن خیلی باحاله، اما رفع مشکلات راحت تره. هر بار که یک برنامه به دست می آوریم، جزئیات آن را کاملا باز کرده و به طور مداوم در موردآن سوال می پرسیم. چون هیچ چیز مقطوع و ثابت شده نیست.
    ریک اسکوفیدو: منظور از حل مشکلات این است که شما از قبل در جریان مشکلات قرار گرفته اید. ولی خب ما دوست داریم قلمروهای جدیدی را کشف کنیم. این مصداق این تعریف است که برخی موارد به خوبی رفع و رجوع می شوند و موارد همچنان قابل بحث می مانند. چنین مواردی یک دایره واژگان غنی را برای معماری تولید می کنند.
    ولادیمیر بلگولوفسکی: برخی تِم هایی که شما تا کنون کشف کرده اید شامل: فناوری، بصیرت، عمومی/خصوصی، روزمرگی، زندگی زناشویی، مورد رفتار قرار دادن بعضی چیزها، جهان متعهد، مداخلات، مهندسی کردن بصیرت، نظارت، نمایشنامه، خاموش و روشن کردن مناظر و نمایه ها، قابل زندگی بودن، نرمال بودن بوده است. چه تِم دیگری را در یک یا چند کلمه می توانید عنوان کنید؟
    لیز دیلر: ناراحتی و شادی
    ریک اسکوفیدو: و من تمام برچسب ها را حذف می کنم.
     
    !!!!F!!!! و mahaflaki از این پست تشکر کرده اند.
  3. *بانو بهار*

    *بانو بهار* مدیر تالار معماری عضو کادر مدیریت مدیر تالار

    3,908
    14,735
    امتیاز:
    746
    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/16
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    •:)•
    محل سکونت:
    *میانِ شکوفه‌ها*
    بخش دوم: (

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    تخصصی با معمار معروف کنگو کوما)


    رابـ ـطه بین هویت، سنت و تجربه همیشه مثل یک آهنربا افکار من را هنگام ایده پردازی به خودشان جذب می کنند. «کنگوما»یکی از برجسته ترین معماران جهان است که تئوری اش باسازی سنت ساختمان های ژاپنی و تفسیر این سنت ها برای معماری قرن بیست و یکم می باشد.
    وی نیز در سال 1997، موفق به اخذ جایزه معمار برتر ژاپن شد. کوما سخنرانی های گسترده ای داشته و نویسنده کتاب ها و مقالات متعدد و بحث و انتقاد از رویکرد ها در معماری معاصر است. پروژه های کوما علاقه خاص او به ارتباط نور با طبیعت از طریق مواد مختلف را آشکار می سازد.
    از جمله پروژه های کلیدی او می توان به موزه هنر سونتری در توکیو، خانه دیوار بامبو در چین، مرکز هنر «Besancon» در فرانسه و یکی از بزرگترین کابین ها در کارائیب برای «Mandarin Oriental Dellis Cay» را نام برد. این معمار مشهور ژاپنی و بنیان گذار شرکت معتبر «Kengo Kuma & Associates» صد و پنجاه کارمند در توکیو و پاریس دارد. شرکتی که در حال حاضر بیش از صد پروژه معماری در سرتاسر آسیا، اروپا و آمریکا در آن مشغول به کار هستند؛ از جمله استادیوم ملی توکیو. برترین جایزه طراحی داخلی برای لابی ساختمان تجاری پروژه «Hongkou Soho» در شانگهای، به این فرم اعطا شد. کوما در سالن «یورولوچ میلان» نمایشگاهی از آخرین طرح های چراغ هایش کا با همکاری کمپانی لسویت و با الهام از طرح های تاریخی ژاپن بود را هم برگزار کرده است. من از او خواستم که در رابـ ـطه با آخرین پروژه اش بیشتر توضیح دهد:

    - درباره «Lasvit» بگویید. چرا می خواهید از شیوه ی سنتی «Yakisugi» از چوب نگهداری کنید؟
    هدف این بود که تعامل بین دو بافت کاملا متفاوت، دانه های شیشه ای و طبیعی چوب تعیین شود. پس از بررسی روش دمیدن شیشه در داخل قالب های چوبی، واکنش طبیعی بین آنها برایم جذاب شد. بافت سوخته سطح چوبی کاملا بر روی سطح شیشه خودنمایی می کند و به ما «Yakisugi» را یادآوری می کند.
    - آیا از طراحی محصولات به همان اندازه که در پروژه های معماری کار می کنید، لـ*ـذت می برید؟ تفاوت اصلی این دو از دید شما چیست؟
    من از تمام بخش های طراحی و مراحل آن، از طراحی محصول و معماری کوچک تا پروژه های بزرگ و برنامه ریزی شهری لـ*ـذت می برم. برای طراحان مهم است که در صورت امکان بتوانند روند تولید را در هر زمینه ای کشف کنند و به چالش بکشند.
    - شما در سرتاسر جهان کار می کنید. آیا هنوز هم کار خود را بیشتر ملهم از ژاپن و آسیا می دانید یا احساس می کنید که در حال حاضر کارتان بین المللی است؟ چگونه آن الهام در طول حرفه شما تکامل یافته؟
    هر فضایی دارای شخصیت منحصر به فرد خود، میراث فرهنگی محلی، آب و هوای خاص، عادت ها و ترجیحات است. من همیشه سعی می کنم بیشتر از مکان ها و مردم خودم برای پروژه هایم الهام بگیرم. برای من مهم است که در طول فرایند طراحی توجه و احترام به تاثیرات محلی داشته باشم.
    - آیا می توانید به من بگویید چگونه موزه «V&A» در دانتیِ اسکاتلند، در حال تکمیل شددن است و چگونه طراحی شما با نیازهای یک موزه معاصر مطابقت دارد؟
    ما فضای هنری را به عنوان مکعب های سفید و زاویه ای آماده می کنیم که به وسیله یک هندسه پویا پیچیده شده تا جنبش را بیان کرده و تجربیات گردشگران را فراتر از زندگی روزمره کند. یک مفهوم شناور با اشاره به قوس کشتی که به خوبی در محیط خود نشسته است. یک «سوراخ» افقی بزرگ در مرکز ساختمان قرار گرفته. این ویژگی برای ایجاد یک مرکز فرهنگی قرن بیست و یکم که بخشی جدایی ناپذیر از محیط زیست و جامعه است، کافی ست. این طراحی برای بهبود مدل موزه های هنری قرن بیستم که از محیط زیست قطع شده، طراحی شده است.
    [​IMG]

    - درمورد استادیوم ملی ژاپن؛ چطور می خواهید با آن پروژه دست و پنجه نرم کنید؟
    قصد من این بود که یک چشم انداز منحصر به فرد ایجاد کنم. با این ایده قرار است که بخشی از استادیوم به جنگل بپیوندد. امیدارم مردم از این منطقه ویژه سبز در ساختار بسیار منسجم و فشرده ی شهری لـ*ـذت ببرند.
    [​IMG]

    - شما در ساختار استادیوم بیشتر از چوب استفاده کردید. آیا فکر می کنید تمرکز بیشتری بر آموزش معماران برای استفاده از چوب و دیگر مواد پایدار وجود دارد؟
    قطعا آینده ای بزرگ در مواد پایدار وجود دارد و من معتقدم چوب یکی از آنهاست.
    - این سوال را معمولا از همه معماران و طراحان در هر اِشلی می پرسم، شما هم مستثنی نیستید؛ مایلم بدانم به کدام یک از پروژه هایتان بیشتر افتخار می کنید و چرا؟
    از پروژه های در حال اجرا، موزه

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    دانش بومی در مانیلِ فیلیپین. در این پروژه من واقعا یکپارچگی بین امکانات عمومی و پوشش گیاهی محلی و گرمسیری را دوست دارم.
    [​IMG]

    - کدام معماران یا طراحانی که امروزه کار می کنند را تحسین می کنید؟
    برای نگرش وی. او در مورد طراحی به مبارزه می پردازد.
    - آیا یک ساختمان با یک طراحی داخلی خاص وجود دارد که از نظر شما الهام بخش باشد؟
    کلیسای سنت ماری اثر «Kenzo Tange». این طرح در مورد تجربه و هماهنگی فضا است.
    [​IMG]


    [​IMG]
     
    !!!!F!!!! از این پست تشکر کرده است.
  4. *بانو بهار*

    *بانو بهار* مدیر تالار معماری عضو کادر مدیریت مدیر تالار

    3,908
    14,735
    امتیاز:
    746
    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/16
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    •:)•
    محل سکونت:
    *میانِ شکوفه‌ها*
    بخش سوم: قسمت اول

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    با برترین معمار زن سال:جین گنگ


    Designboom: شما ساختمان ها را به " بافت اجتماعی عمودی" تشبیه می کنید. می توانید منظور خود را از این اصطلاح توصیف کنید؟

    jeanne gang: شهر ها متفاوت هستند. بعضی شهر ها در حال حاضر به اندازه ی کافی متراکم هستند، ولی در شهری مانند شیکاگو ساختمان ها به صورت پراکنده قرار گرفته اند. در آمریکای شمالی تراکم خیلی کمی را در نواحی مرکز شهر می بینیم. بخشی از وظیفه ی طراحی ساختمان های بلند مرتبه این است که به گونه ای باشند تا مردم زندگی در حومه ی شهر را رها کرده و به مرکز شهر بروند.
    در برج آکوا، 700 خانوار زندگی می کنند بنابراین با توجه به این جمعیت انسان که در یک ساختمان زندگی می کنند، می توان گفت که زندگی خصوصی ندارند. پس وجود فضاهای عمومی، نیمه عمومی و فضاهای بیرونی خصوصی به همان اندازه ای مهم است که در محل زندگی قبلی آن ها، در حومه ی شهر وجود داشته. این برج بیش تر شبیه یک فضای منسجم و مشترک می باشد.
    چیزی که من در طراحی ساختمان های بلند مرتبه علاقه دارم این است که چگونه می توانید از فضاهای بیرونی، مانند بالکن ها، استفاده کنید، تا یک محل اجتماع در داخل یک ساختمان خلق کنید. در شیکاگو متقاضیان زیادی برای زندگی در برج ها هستند، بنابراین می بینیم که فقط قشر خاصی در این ساختمان ها قرار نخواهد گرفت، ترکیبی از طبقات مختلف جامعه را خواهیم داشت.

    [​IMG]
    - برج folsom bay، سانفرانسیسکو، 2018

    DB: درباره ی اجرای باغ های عمودی بر روی ساختمان های بلند چه احساسی دارید؟

    JG: مسلماً این نوع اجرا مستلزم مقدار بیش تری متریال سنگین است تا بتواند گیاهان را حفظ کند، ولی دوست دارم ببینم یک پرنده در مواجه با ساختمانی بلند چه واکنشی نشان می دهد، و با در نظر گرفتن این دید می توان گفت که باغ های عمودی، نکته ی مثبتی هستند، پرنده ها می توانند از این باغ ها برای تغذیه خود استفاده کنند و حتی طراحی پنجره های ساختمان باید طوری باشد که پرنده ها به آن برخورد نکنند. به نظر من طراحی باغ های عمودی در ارتفاعات بالا فوق العاده است و اگر بودجه ی کافی داشتیم، دوست داشتم که همچین ساختمانی طراحی کنم! وجود این باغ ها باعث می شوند که ساختمان بلند ما اجتماعی تر، سبز تر و قابل سکون تر، باشد.

    [​IMG]
    - برج solar carve، نیویورک، 2017

    DB: ساختمان های بلند چه تاثیری بر روی نواحی دیگر شهر خواهند گذاشت؟

    JG: یکی از نگرانی های طراحی ساختمان بلند، سایه ایست که بر روی زمین خواهد انداخت. احجام 2تا از ساختمان های ما به گونه ای پیچیده و جمع شده اند تا در طول روز اجازه ی تابش نور خورشید به زمین را بدهند. یکی از بناهای ما که الان در حال اجرا در نیویورک است، طبق یک خط صاف ارتفاع پیدا می کند ولی آن را طوری طراحی کردیم که نور بیش تری را به زمین های اطراف برساند. به خصوص اگر باغی هم در طراحی باشد، به نور بیش تری نیاز است.
    یک طراحی باید از زوایای مختلف تابش خورشید استفاده کند و طبق آن ها لازم است برای بخش های مختلف ساختمان قسمتی را عقب نشینی کرد به خصوص اگر این بخش ما باغ باشد. در نیویورک برای همه ی برج ها یک فضای عقب نشینی در نظر گرفته شده و دنباله ی آن ها ساختمان های اطراف نیز عقب نشینی کردند و این گونه نور بیش تری وارد خیابان ها می شود. ولی مشکل نور در بین فضاهای داخلی ساختمان های بلند مرتبه نیز وجود دارد بنابراین ما تصمیم گرفتیم در طراحی های خود برای هر بلوک نیز یک مقدار عقب نشینی را داشته باشیم. این ایده که چگونه ساختمان ها را مردمی تر کنیم، واقعاً یکی از مهم ترین جنبه های طراحی است.

    [​IMG]
    - طراحی سایبان باغ وحش لینکلن، شیکاگو، 2010

    DB: درست است که بیش تر کارفرمایان شروع به درک اهمیت معماری در فضاهای عمومی کرده اند؟

    JG: همیشه باید میلی از سمت کارفرمایان برای برداشتن حد و مرز ها در طراحی، وجود داشته باشد. مثلاً یکی از کارفرمایان ما، باغ وحش لینکلن، با توجه به محیط سبز و طبیعی اطراف متوجه شد که وجود یک ساختمان دینامیک و پویا کلید جذب مردم به باغ وحش است. در این پروژه بیش ترین کار و وقت ما بر روی طراحی دریاچه صرف شد ولی در کنار آن باید یک سازه ی زیبا قرار می گرفت تا مردم را تشویق و وارد فضا کند. پس می توان گفت که معماری یک کلید برای کارفرمایان است.
     
    !!!!F!!!! از این پست تشکر کرده است.
  5. *بانو بهار*

    *بانو بهار* مدیر تالار معماری عضو کادر مدیریت مدیر تالار

    3,908
    14,735
    امتیاز:
    746
    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/16
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    •:)•
    محل سکونت:
    *میانِ شکوفه‌ها*
    بخش سوم: قسمت دوم

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    با برترین معمار زن سال:جین گنگ


    [​IMG]
    -موزه ی تاریخ طبیعت، نیویورک

    DB: مشکلات زیست محیطی چه طور؟ آیا کارفرمایان شما به این مسئله بیش تر از پیش توجه می کنند؟

    JG: بله، این مسئله موضوعی است که ما همیشه در طراحی های خود وارد می کنیم و قبلاً این ما بودیم که مسائل زیست محیی را برای کارفرمایانمان مطرح می کردیم ولی الان این مردم هستند که به خصوص فقط برای همین مسئله ی محیط زیست به پیش ما می آیند. چیزی که برای من در این مورد جالب است، مقایسه ی برخورد مردم آمریکای شمالی با مردم اروپا با مشکلات محیط زیست استف مردم کشور های اروپایی در رابـ ـطه با این موضوع بسیار هوشیار هستند. ولی چیزی که برای من مهم تر از آگاهی داشتن درباره ی مشکلات محیط زیستی است، ایجاد تنوع زیستی در فضاهای عمومی می باشد. انسان ها به فضاهای سبز متنوع با محیط زیست های مختلف نیاز دارند تا این فضاهایی که به عنوان محل سکونت طراحی می کنیم، به زیستگاه آن ها تبدیل شوند.

    [​IMG]

    DB: می توانید بگویید که از چه راهی یک روند و فضای جدید عمومی را بین مردم رواج می دهید؟

    JG: ما کار این گونه طراحی ها را با گذاشتن یک جلسه ی ملاقات با گروه های مختلف جامعه شروع می کنیم و با این حرکت اولین انتقال ما به مردم انجام می شود و آن ها را جذب می کنیم.مردم اهمیت می دهند و ایده های خود را با ما به اشتراک می گذارند و ما شروع می کنیم که این ایده ها، به بهترین نحو استفاده کنیم. من فکر می کنم که ما جز آن دسته معدود گروه های معماری هستیم که با این روش به عنوان تعیین مسیری در آینده، استفاده می کنند و باید بگم که این کار هم هیجان انگیز و هم گاهی اوقات بی نظمی و سردرگمی ایجاد می کند. ولی واقعاً این روند ارزشش را دارد زیرا در آخر برای پروژه ی ما حمایت مردم را به ارمغان می آورد.

    [​IMG]

    DB: در چه مرحله ای از پروژه شما از این تحلیل ها استفاده می کنید؟

    JG: چیزی که ما می دانیم این است که نمی توان با یک صفحه ی خالی پروژه را جلو برد. باید یک سری موضوعات ناتمام وجود داشته باشد، و آن ها کمک می کنند و ما را به سمت تحلیل و بررسی ها هدایت کنند. نکته ی مهم دیگر آن که باید کسی باشد که سوال های مهم را مطرح کند و آن ها را از گروه های مختلف جامعه بپرسد. بعد ما این سوالات را وارد معماری خود می کنیم و به جای این که فقط من جواب های مردم را بشنوم، همه ی اعضای تیم، مهندس ها و طراح فضای سبز گروه هم باید جواب های مردم را بدانند.

    [​IMG]

    DB: نتایج به دست آمده از سمت مردم شما را غافلگیر می کند؟

    JG: بعضی از مردم فقط نگران منافع شخصی خود هستند مثلاً می پرسند. ولی ما کسانی را می خواهیم که با در ارتباط باشند و به ما مسائلی را که متوجه می شوند، اطلاع رسانی کنند. این کار راه بسیار خوبی است که برای این که شاخک های خودمون را در بین مردم پخش کنیم تا بفمیم اوضاع از چه قرار است. هم چنین عده ای را می بینیم که ایده های خاص و باارزشی را مطرح می کنند. دوست دارم که مردم با تفکر های مختلف را ببینم و همیشه از این کار لـ*ـذت می برم.

    [​IMG]

    DB: می توانید به عنوان مثال یکی از ایده هایی که از طرف مردم مطرح شده را بگویید؟

    JG: اخیراً در پروژه ی طراحی ایستگاه پلیس شیکاگو ما تصمیم گرفتیم بیش تر از این که به حرف های کارفرمای خود گوش بدهیم، به حرف مردم توجه کنیم و همین عامل باعث شده که الان جوی مناسب بین مردم منطقه با این ایستگاه برقرار است.
    ما آمدیم یکی از همین جلسات عمومی خود را با مردم برگزار کردیم، یکی از بین مردم گفت که یک آرایشگاه در ایستگاه پلیس قرار دهید و این فکر واقعاً عالی بود چون آرایشگاه ها یکی از فضاهایی هستند که تمام مسائل اجتماعی در آن ها مطرح می شود. و من متوجه شدم که این ایده به هیچ وجه نمی توانست از ذهن خودم خطور کند و فقط با صحبت کردن با مردم ی توانستم به آن پی ببرم.
     
    !!!!F!!!! از این پست تشکر کرده است.
  6. *بانو بهار*

    *بانو بهار* مدیر تالار معماری عضو کادر مدیریت مدیر تالار

    3,908
    14,735
    امتیاز:
    746
    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/16
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    •:)•
    محل سکونت:
    *میانِ شکوفه‌ها*
    بخش چهارم: جهانی سازی انتقادی
    اعضا

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    : رم کولهاس، آرین اوسترمن،


    پرسه زنی با رم کولهاس حس و حال دیگری دارد. هرکس شانس

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    با رم کولهاس را پیدا کند به احتمال بسیار زیاد صندلی عقب خودروی BMW او را به کاناپه خانه خود ترجیح خواهد داد. موقعیتی برای گپی خودمانی با همنوازی صدای زوزه موتور اسپرت V12 و در مسیری بی هدف. مجله Volume هم به عنوان عضوی از این کلوپ صندلی عقب به ما ملحق می شود تا به بحث درباره نمایشگاه مسائل بنیادی [Fundamentals] و تصویری که این نمایشگاه از معماری ایجاد می کند، وارد شود.


    آرین اوسترمن: نمایشگاهی که کیوریتوری آن را برعهده داشتی با عنوان "عناصر معماری" با این ذهنیت آغاز به کار کرد که نگاهی اینچنین به معماری شاید ایده ها یا بینش های جدیدی را شکل دهد. تو خودت چه دست آوردی داشتی؟

    رم کولهاس: ذکر یک مورد به خصوص کار سختی است. برای من که چندین نتیجه داشت. قبل از شروع کار، هیچ تمرکزی بر یک مسیر مشخص وجود نداشت. اغلب با یک حدس اولیه شروع به کار می کنیم و بعد مراقبیم که چطور این حدس توسعه پیدا می کند. از اول هم مطمئن بودیم که به کمک این پروژه یا مسیرها مشخص می شود یا به نتایجی خواهیم رسید و یا مهم ترین مسائل توسعه پیدا خواهند کرد. یک سالی طول کشید تا کار به نتیجه برسد. می توان گفت در سه بخش به نتایجی رسیدیم.
    اول دریافتیم خرد باورنکردنی که معماری ایجاد می کرد اکنون دیگر به سمت پس زمینه در حال محو شدن است، و این مسئله ناشی از نوعی سهل الوصول انگاشتن این حرفه است، و در نتیجه ما مجبوریم دقیق تر از قبل باشیم. یا به عبارتی، از اینکه فهمیدم هیچوقت واقعا تفکری درباره "راه پله" نداشتم، ترسیدم. هر چه هم که بیشتر به عناصر معماری به طور خاص نگاه می کردیم، ترسناک تر به نظر می رسیدند (به خصوص هنگامی که آن ها را در فیلم ها می دیدیم).
    علاوه بر این موارد که دور از انتظار هم نبودند، به این مسئله حیاتی نیز رسیدیم که تمام این عناصر میل به ادغام با تکنولوژی دیجیتال دارند. و این مسئله هشداردهنده ای بود که هر عنصر در ارتباط با تکنولوژی دیجیتال توانایی بالقوه مشخصی پیدا می کند که در هر ما حال مجبور به استفاده از این توانایی و گسترشش خواهیم بود. به این ترتیب در نسخه ی کتابی "عناصر" با همراهی وارنر سوبک[Werner Sobek]و کریس کارول [Chris Carrol] و بسیاری دیگر تلاش کردیم که آینده عناصر معماری و بنابراین آینده معماری را تبیین کنیم.
    با دقت بیشتر در عناصر، متوجه شدیم که معماری بسیار فراتر از تصورمان هنوز به عنوان یک ماهیت جامع تبیین نشده است، بلکه بواسطه نبوغی حاصل از یک خرد جمعی تبیین می شود. مسئله ای که اکنون در موقعیتی با آن روبرو می شویم که هر عنصر بواسطه تکنولوژی دیجیتال تحولی را متحمل می شود. تحولی که به شکل ویژه ای آنرا قانع کننده می سازد.

    آ.ا: در چیزی که الان توصیف کردی یعنی ارتباط با دیجیتال سازی، تاکید بر این است که چگونه عناصر به شکل ناپیدایی شروع به کنش و واکنش می کنند، نه اینکه چگونه به نظر می آیند. ولی نمایش آزمایشی کوچکتری که در روتردام حدود 18 ماه پیش از افتتاحیه و از ماحصل مطالعات دانشجویانتان در دانشگاه هاروارد برپا کردی، بیشتر درباره ماهیت های فیزیکی و چگونگی در هم تنیدگی این ماهیت ها بود.
    ر.ک: به نظرم نمی آید که ما تنها به یک جنبه و نه هیچ جنبه دیگری توجه می کنیم. در ضمن، این کار به عنوان اثری در حال گذار ارائه شده است. به همین دلیل هم هست که نمی خواهیم که کاتالوگ حالتی شبیه به کتاب پیدا کند. هنوز داریم همراه تاشن[Taschen] روی همان کتاب کار می کنیم و در بهار از آن رونمایی خواهیم کرد. شما می توانید بیانات و ادله ی متفاوتی برای هر عنصر پیدا کنید چراکه به عنوان یک نمایشگاه از آن انتظار داریم که متنوع و نه چندان منسجم یا برآمده از صرفا یک نقطه نظر باشد. اگر بخواهیم چندان قاطع صحبت نکنیم: این همان چیزی است که ما در حال انجامش هستیم و بر قضایا تحمیلش می کنیم.
    آ.ا: منتقدی نوشته بود این نمایش باید نظریه ای را شکل می داد اما در این مورد شکست خورده.
    ر.ک: هیچوقت نفهمیدم منظورشان از نظریه در معماری چیست. همین مسئله را در مورد کتاب "نیویورک در هذیان" هم می گفتند ولی چهل سال بعد به عنوان بخشی از نظریه مورد توجه قرار می گیرد. بنابراین به باور من نهایتا برخی اثرات خردورزانه را با خود به همراه خواهد داشت.
    آ.ا: می توان این دوسالانه را به مثابه دریافتی منفی از وضعیت حال حاضر معماری و نگرانی از این وضعیت مورد خوانش قرار داد که اگر اینطور باشد تلاشی خواهد بود در جهت شروع دوباره.
    ر.ک: واقعا اینطور احساس می کنی؟
    آ.ا: البته می توان خوانشی هم از آن داشت به مثابه تلاشی خوش بینانه درجهت نشان دادن غنا و خرد دیوانه وار معماری.
    ر.ک:من دقیقا با احساسی بدبینانه شروع به کار کردم؛ اما در عین حال با علم درونی به اینکه هنوز به اندازه کافی کارا، به تصویری به لحاظ فکری غنی از معماری نپرداخته ایم و این گفته دیگر قدیمی است که ما (به عنوان معماران) توسط اقتصاد و سیستم اقتصادی واداشته شده ایم تا بر تنها یک جنبه از معماری با هزینه کردن بسیاری دیگر از جنبه ها، متمرکز شویم. بنابراین وقتی شروع به توجه به سایر جنبه ها هم کردیم، جهانی به شکلی شگفتی آور غنی برایمان آشکار شد که ما/من (و نمی دانم آیا باید اینجا از ما حرف بزنیم یا من!) تقریبا فراموشش کرده بودیم/بودم.
    آ.ا: این نمایش در دو بخش برگزار می شود، عناصر معماری و جذب مدرنیته
    ر.ک: سه تا.

    آ.ا: ؟
    ر.ک: موندیتالیا
    آ.ا: بله، ببخشید، البته.
    ر.ک: این سه بخش درواقع به یکدیگر چفت شده اند.
    آ.ا: با مرکزیت موندیتالیا؟
    ر.ک: خیر، به نظر من، حوزه گسترده تر جذب مدرنیته است با دو ماهیت دیگر در درونش: عناصر و موندیتالیا. در نهایت هم نمایشی است درباره کل فرآیند مدرنیزاسیون.
    برندن کورمیه: حال بیاید به موضوع "جذب مدرنیته" بپردازیم: می خواستیم به این مسئله بپردازیم که پاویون های ملی چه کاری باید انجام دهند، عملکردشان چیست. با تعیین موضوع، تقریبا کنترل همه چیز را بدست گرفتی اما آیا ایده ای ازپیش تعیین شده[preconceived] از چیزی که پاویون ها باید باشند داشتی؟
    ر.ک: به اقتضای طبیعت موضوع مسائل زیادی برای کشف وجود داشت پس مطمئنا تصویری از یک نظریه یا مسئله وجود نداشت. من خودم تازه فهمیدم که جذب مدرنیته باعث چه چیزی هایی شده است. واقعا تحت تاثیر انرژی و تنوع پاسخ ها قرار گرفتم.
    ب.ک: اما امروزاز نظر تو هدف یک پاویون ملی چیست؟
    ر.ک: زیباییِ موضوع ما نیز همین بود. می توانستیم رابـ ـطه بین پاویون ها را مورد مطالعه و سنجش قرار دهیم. ابتدا شک داشتم که بتوانیم به شکلی ثمربخش به جهانی سازی از دریچه چشمان پاویون های ملی نگاه کنیم، اما برخلاف انتظار، رابـ ـطه بین این کوشش ها را مورد مطالعه و سنجشی دقیق قرار دادیم. همین مسئله نیز برای دوسالانه به عنوان یک کل صادق است چراکه سرشار از احساس سرزندگی است و این احساس را به شما منتقل می کند.
    آ.ا: آیا ما ایده ها را مورد آزمون قرار می دهیم تا در این بین طبیعت سیـاس*ـی دوسالانه را دریافته و در نتیجه نشان دهیم که دوسالانه چگونه با پاویون های ملی و جیاردینی[1] اش، در روند رو به رشد شکل گیری اش از دوران استعماری ریشه گرفته و رشد پیدا می کند؟!
    ر.ک: خیر، من فکر می کنم دوسالانه نقشه ای جذاب است که تمام تغییراتی را که طی یکصد سال اخیر اتفاق افتاده اند، بازتاب می دهد. در پشت صحنه نیز در تلاشیم تا زمین های جدیدتری را به جیاردینی اضافه کنیم و این مشکلی است که در حال حاضر ساکن باقی مانده است. اوکراین را دیدید، با خیمه نظامی شان در خاکریز جلوی جیاردینی؟ مبهوت کننده بود.
    ب.ک: یکی از اصلی ترین ایده هایی که از جیاردینی و پاویون ها دریافتم، این بود که معماری چه چیزی می تواند به دولت ملی [nation-state] بدهد و اینکه آیا کسی می تواند نقشی مثبت برای معماری درنظر بگیرد؟
    ر.ک:نظر خودت چیست، آیا پاسخی برای این مسئله وجود دارد؟
    ب.ک: خوب، در شکل انباشته شده اش [aggregate] ، معماری توانایی چنین کاری را دارد.
    آ.ا: وقتی از مردم برای مشارکت در این برنامه دعوت می کردیم، به سختی می شد کسی را پیدا کرد که مایل باشد رابـ ـطه ای مثبت بین معماری و دولت را حتی درنظر آورد.
    ر.ک: و چطور این موضوع را تشریح می کنید؟ خیلی جالب است که این دوسالانه در حقیقت با برخی اعتقادات محکمی که امروزه هنوز پابرجایند، روبرو می شود، اعتقاداتی که به این سمت می روند که عمیقا جاافتاده شوند، وحشتناک است؛ پیش داوری در مورد چیزی که معماری می تواند یا نمی تواند انجام دهد. درنتیجه نئولیبرالیسم یا جهانی سازی نگاه بدبینانه ای نسبت به معماری به وجود آمده است، در حالیکه کاملا باید عکس این موضوع باشد، باید زمین بازی به شدت فوق العاده ای برای معماری در نظر گرفت که بسیاری نقش ها و بسیاری دیگر از فرصت ها را برای معماری به همراه داشته باشد.
    به نظر من توضیحی که برای این مسئله می توان داشت این است که که سازمان اقتصاد بازار که احتمالا نوآوری و تبدیل را ترویج می کند، به هیچ عنوان چنین کاری انجام نمی دهد. اما کلا هم خیلی زود است که به این نتیجه برسیم. بنابراین نتیجه ی این پیش داوری نابودی خلاقیت و نوآوری است و این بخشی از مشکلی به مراتب بزرگتر است.

    [​IMG]
    معماری ملی هنوز قابل تشخیص است.....

    [​IMG]

    امروزه چه چیزی از سبک های ملی باقی مانده؟ چطور به اینجا رسیدیم؟


    آ.ا: ما در دورانی بزرگ شدیم که معماری مدرن چیز مثبتی به حساب می آمد، بیان آینده و امید، مردم هم کاملا برای در آغـ*ـوش کشیدنش مشتاق بودند. اما همه این مسائل در دهه نود ناگهان تغییر کردند.
    ر.ک: مردم شاهد اهداف اجتماعی در به طور مثال ساختمان هرتسبرگر [Hertzberger] و تمام آن چیزی که حالا دور ریخته شده، بودند. اما معماران به اندازه کافی صادق نبودند تا اعتراف کنند، اعتراف به اینکه نقش های حال حاضر آن ها تنها کاریکاتوری از نقش ها و توانایی هایی واقعی آن هاست. حرفه به خودی خود از بسط امکانات و حوزه کاری صحبت می کند اما به هیچ عنوان در مورد موانع کاری صادق نبوده است.
    خیلی برای من عجیب است که به من همچنان به عنوان یک موج سوار [surfer] نگاه می کنند. ابعاد انتقادی هر کاری که انجام داده ، نوشته و یا گفته ام در این نگاه متعصب به چشم نمی آید. اگر من، تنها در حال بازارگرمی بوده ام پس می توانم حداقل مقاله ای در مورد فعالیت خود به عنوان ساوونارولای [2] اقتصاد بازار بنویسم، درست است؟ خیلی عجیب است.
    ب.ک:در یکی از پیش نوشتارهای درباره دوسالانه، نوشتی که به طور کلی معماران دیگر برای حکومت ها کار نمی کنند. اما به نظر، خودت مثالی در خلافش هستی.
    ر.ک: بله، بله، من معماری بسیار غیرمعمولم و بی دلیل هم نیست، چراکه سمپاتی من با آن نوع معماران قدیمی است.
    ب.ک: فکر نمی کنی سایر معماران هم از این دست پروژه ها دارند؟
    ر.ک: خوب، دارند، فکر نمی کنم که من استثناءام. اما بحث من درباره تاثیر اقتصاد بازار بر معماری بوده است و از طرف دیگر من تمایل شدیدی به پروژه های عمومی نیز دارم.
    ب.ک: در مشارکتی که در دوسالانه قبلی داشتید، روی معماران ناشناخته ای تمرکز کردید، کسانی که در بخش های اداری مشغول به کارند.
    ر.ک: که درواقع برای ما تلاشی بود در جهت نشان دادن حوزه خلاقیت آن نقش ها.
    آ.ا: در آماده ساری این دوسالانه شما همچنین کتاب "منطقه گرایی انتقادی" [Critical Regionalism] فرامپتون [Frampton] را بازخوانی کردید، در کنار آن براساس نظرات استفان پترمن[Stephan Petermann]، تحت تاثیر منفی بافی قرارگرفتید که بنیادهای این عملیات نجات را تقویت می کنند، عملیات نجاتی برای حفظ مدرنیسم از زوال کامل.
    ر.ک: به عقیده من مسائلی که عنوان کردید به شدت هم به این چارچوب متنی مرتبطند. با نگاهی پس نگرانه، من به کاری که او در تلاش برای انجامش بود، بسیار بیشتر از قبل احترام می گذارم، همچنین به مثابه مخالفتی متعصبانه و قدیمی نسبت به جهتی که معماری در حال حرکت به سمتش بود، در تلاش برای یافتن ماهیت ناحیه ای بودن [the regional] و به عنوان پادزهری به شدت اثرگذار به آن احترام می گذارم. اما دو مسئله در آن وجود داشت:
    اول اینکه این راه هوشمندانه ای برای دفاع از جنبشی بین المللی نبود و دوم اینکه اندکی ساده لوحانه بود که بخواهیم ناحیه را ماهیتی ثابت درنظربگیریم که همزمان رو به مدرن شدن نمی رود. بنابراین این دو اشتباه در آن بود. اما باز با همان نگاه پس نگرانه، با هشداری که می داد بسیار زیاد ارتباط برقرار می کنم.
    آ.ا: اما این مسئله تا این حد تنزل یافت که باعث شد بحث به سمت پرداختن به "بی ثباتی" و نحوه ارتباط معماری با آن پیش برود.
    ر.ک:و این تمام مسئله مدرنیزاسیون است: معماری چگونه می تواند به بی ثباتی مرتبط شود.
    آ.ا: آیا ما در پروژه پژوهشی درگیر شده ایم که عنوانش "معماری صلح"[Architecture of Peace] است و با این سوال بنیادی شروع می شود که: آیا معماری می تواند در ایجاد صلح دخیل باشد، آیا می تواند به خلق جامعه ای با ثبات کمک کند؟
    ر.ک: فکر کنم در بسیاری از

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    ها در اثبات نقش سازنده معماری در تفکر مبتنی بر بازسازی ادله ی قانع کننده ای وجود دارد، خواه بعد از جنگ باشد، خواه بعد از روی کار آمدن یک رژیم جدید. معماری می تواند عرصه قابل قبولی را خلق کند که مناسب انقلاب روسیه و یا روتردام بعد از جنگ و یا بسیاری دیگر از اینگونه مثال ها باشد. پس در این مواقع هیچ شکی در کاری که معماری می تواند انجام دهد نیست، آژانس معماری. ولی دوران سخت پس از آن است که از راه می رسد. آیا معماری می تواند در خود بازنگری کرده و نهایتا یا پیچیده تر شده و یا به کمتر از یک لطیفه تقلیل یافته یا نسبی شود!!
    آ.ا: چیزی که ما را وادار می کند به موقعیت های درون بیروت، کابل و سایر مناطق پسا-جنگی[post-conflict] توجه کنیم این است که معماری اغلب اثری برهم زننده دارد، و به جای صلح به کشمکش تشویق می کند.
    در موقعیت های از نظر فرهنگی یکدستِ پس از جنگ در روتردام، این که معماری چه کاری می توانست و باید انجام می داد، مسئله روشن است، اما در موقعیت های از نظر فرهنگی بسیار پیچیده تری که ذکر کردیم، مسئله به هیچ عنوان مشخص[self-evident] نیست.
    ر.ک: خیر، امروزه موقعیت بسیار پیچیده تر است و اقتصاد بازار فاکتورِ تعیین کننده است.
     
    !!!!F!!!! از این پست تشکر کرده است.
  7. *بانو بهار*

    *بانو بهار* مدیر تالار معماری عضو کادر مدیریت مدیر تالار

    3,908
    14,735
    امتیاز:
    746
    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/16
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    •:)•
    محل سکونت:
    *میانِ شکوفه‌ها*
    بیارکه اینگلس مبخواهد سبک‌های جدیدی از معماری بومی را ایجاد کند.

    بیارکه اینگلس از آرزوی خود برای جایگزینی میراث "جعبه ی خسته کننده" ی مدرنیسم با انواع جدید معماری محلی در مقاله ای در موزه ی هنر کلان شهر نیویورک صحبت کرد. معمار مؤسس شرکت معماری دانمارکی BIG می گوید: "آنچه که ما به آن علاقه داشته ایم، شیوه ای است که با آن به حالت بومی برنگردیم، اما شما می توانید آن را حالت بومی شماره دو بنامید".
    بیارکه اینگلس در ابتدا در مجموعه ای از سخنرانی ها در زمینه ی معماران بانفوذ، صحبت می کرد که در اوایل این ماه توسط Beatrice Galilee، مهندس معمار شرکت Met سازماندهی شد و Dezeen شریک رسانه ای برای این سخنرانی ها است. Ingels گفت که می خواهد از معماری مشابه، رهایی یابد که توسط نیروهای ترکیبی مدرنیسم و سیستم های کنترل شرایط جوی ایجاد شده است.

    اینگلز می گوید که "سبک بین المللی مدرنیسم با ظهور خدمات ساختمانی به وجود آمد. در نهایت، معماری به چیزی شبیه یک فضای ظرفی بدل شد که اساساً شبیه یک جعبه خسته کننده با زیرزمینی پر از دستگاه برای قابل سکونت کردن آن است. در نتیجه ساختمان ها به معنای واقعی کلمه شروع به نشان دادن ظاهری یکسان در سراسر جهان کردند."

    این سبک بین المللی گزینه ای برای انتخاب به افراد نمی داد و ساکنین را مجبور به انطباق با سبک زندگی ساختمان ها می کرد، اینگلز می گوید که افزون بر این، معماران در نهایت متوجه شدند که مردم در سراسر جهان می خواهند تا به شیوه های متفاوت زندگی کنند که نیازمند سبک های متفاوت از معماری است و می تواند به صورت محلی بوده و متناسب با انواع مختلف محیط های زیست باشد.
    اینگلز بیان داشت که فناوری های جدید، معماران را قادر می سازد تا کنترل این فرایند طراحی را باز پس گیرند.

    "امروزه ما فناوری های ساختمانی پیچیده ای را در اختیار داریم و می توانیم محیط های زیست و عملکرد ساختمان ها، قرارگیری پوشش ساختمان ها در مقابل حرارت و یا جریان هوا از میان فضای شهری و یا سازه ها را محاسبه و شبیه سازی کنیم."

    اینگلز توضیح می دهد که به جای "معماری بدون معماران"، در حقیقت به ما اجازه می دهد تا "مهندسی را بدون مهندسین" انجام دهیم. "ما می توانیم یک ساختمان را با کمترین وابستگی به ماشین آلات فعال برای قابل سکونت کردن ساختمان، آن را مهندسی کرده و طراحی کنیم."

    در این رویداد، سوالات از اینگلز پرسیده شد، که در ادامه باهم این موارد را بررسی و مطالعه می نماییم :

    Beatrice Galilee: شما برای معمار بودن کاملاً جوان هستید – 40 ساله. وقتی اولین بار همدیگر را چند سال پیش ملاقات کردیم، درباره شغل شما صحبت کردیم، در آن زمان Frank Gehry در حال تبدیل شدن به یک چهره سازنده بود و مردم در حال میلیاردر شدن به صورت اینترنتی بودند. آیا می توانید کمی از سال های اول کار خود برایمان تعریف کنید؟
    Bjarke Ingels: یکی از معضلات معماری در حالت کلی این است که Catch-22 وجود دارد (اشاره به رمانی دارد که در زمان خود، کار نوآورانه ای را انجام داده بود و مطابق سبک معمول کار نکرده بود) – نمی توانید در حقیقت مأموریت داشته باشید تا انواع خاصی از ساختمان ها را بسازید، تا زمانی که قبلاً آن نوع ساختمان را خود، ساخته باشید. بنابراین انجام این کار بسیار دشوار است.
    ما با ایده میلیاردرهای اینترنتی که در دهه 20 زندگی خود بودند، بسیار شگفت زده بودیم و تا زمانی که در دهه 40 عمر خود بودیم به عدم توانایی دریافت مأموریت فکر نمی کردیم. ما در حقیقت تلاش کردیم تا کارهای متفاوتی را برای پروژه های IT و پاره ای از فیلم ها انجام دهیم. در نهایت، ما سرمایه گذاری صفر را برای تمامی تلاش های غیر معماری خود تضمین کردیم. ما همچنین در برخی از رقابت های باز، کار کردیم که در حقیقت برنده آن رقابت ها شدیم، بنابراین تبدیل شدن به آنچه که به مدت شش سال برای آن در دانشگاه تعلیم دیده اید، راحت تر از تغییر حرفه است.

    چیزی که من در واقع از زمان سفر پنج سال پیش به آمریکا کشف کردم، این است که اروپا در مقررات اداری و بروکراسی پروژه های مناقصه عمومی گیر کرده است که من در حقیقت در اینجا توانایی شجاعانه تری برای تفکر جنبی را تجربه می کنم، به طور اساسی می توان گفت: "بسیار خوب، شما قبلاً ثابت کرده اید که توانایی تفکر دارید و می توانید پروژه های پیچیده را مدیریت کنید خواه این پروژه ها بزرگ باشند و خواه شرایط پیچیده بر آن ها حاکم باشد، بنابراین حتی با وجود اینکه ضرورتاً پروژه ای همچون موزه یا سالن کنسرت و یا استادیوم و یا هر پروژه دیگری را کار نکرده باشید، می توانیم مشاهده کنیم که شما قادر به مدیریت شرایط پیچیده هستید و ما مشتاقیم بر توانایی های شما در این زمینه شرط بندی کنیم."

    ما در واقع مأموریت را از موسسه Smithsonian برای بازتفکر درباره کل پروژه طرح جامع کل کمپ جنوبی برای 2 میلیارد دلار را دریافت کردیم، جایی که ما هنوز پروژه مربوط به موزه دریایی دانمارک را تکمیل نکرده بودیم. این موسسه باوجود اینکه ما تاکنون هیچ موزه ای را کار نکرده ایم، اساساً به ما اطمینان داشت که به نظر من یک راه و روش منحصربه فرد آمریکایی است. این کار تقریباً در اروپا غیر قابل تصور است.

    Beatrice Galilee: فکر می کنید که تا چه اندازه ای موفقیت شما مربوط به طرز تفکر شما درباره کارتان است – توانایی شما در صحبت کردن درباره معماری به گونه ای که بسیار متقاعدکننده و وادارکننده است؟
    Bjarke Ingels: یکی از شرایط معماری این است که یک ساختمان باید به خودی خود قادر به ارائه زندگی باشد. یک ساختمان نباید وابسته به فردی باشد که درباره آن تعریف کند. ساختمان باید خود درباره خود سخن بگوید. اما مشکل این است که همواره قبل از ساخت، درباره آن قضاوت می شود.
    سایر شکل های هنر می توانند به نوعی تحقق یابند، یک نقاش می تواند در حقیقت یک نقاشی را ترسیم کند و شما می توانید نسبت به کار انجام یافته قضاوت کنید. ساختمان در معماری بسیار پر هزینه بوده و بر مجوزهای بسیاری وابسته است، تصمیم گیران بسیاری دخیل هستند، بنابراین، برای اینکه یک ساختمان بتواند ارزش خود را به عنوان یک کار هنری یا یک محیط ثابت کند، شما باید از هزاران مخالفت عبور کرده باشید.
    برای یک نقاش، بوم، قلمو و رنگ هستند که مصالح نقاش هستند. برای معماران این گونه است که به دغدغه ها و تقاضاهای کاربران و مشتریان گوش می دهیم و سپس نظرات خود را با مشتریان، مقامات عمومی و صنعتگرانی که ساختمان را خواهند ساخت، در میان می گذاریم – زیرا اگر نتوانید ایده های خود را منتقل کنید، هرگز این عوامل تحقق نخواهند یافت. توانایی برقراری ارتباط مابین ایده ها برای معماران و انتقال آن ها تقریباً همانند نقاشی و قلمو است.

    Beatrice Galilee: کار با فناوری چگونه است؟ معماری آهسته است و شما با گوگل سروکار دارید که بسیار چالاک است – آن ها 10 سال جلوتر هستند. شما چگونه به عنوان یک معمار با فناوری گام به گام پیش می روید؟
    Bjarke Ingels: من فکر می کنم اغلب از معماران بسیاری می خواهید تا مصالح موجود را به شیوه ای جذاب با فناوری های در دسترس ترکیب کرده تا کیفیت های جدیدی ایجاد کنند. اما در مورد گوگل من فکر می کنم شرکتی است که کل مدل تجارت آن ها این گونه است که قبلاً منابع بسیاری را به مهندسی غیر قابل بازیافت اختصاص می دادند و در نهایت زمانی که به طلا می رسیدند، در واقع می توانستند به صورت بینهایت آن را تکثیر کنند و آن چیز با ارزش می شد.
    آن ها کف های مرمر، برگ های طلایی و یا طلای خالص نمی خواستند، بلکه آن ها مشکلی با صرف منابع بسیار برای تلاش درزمینه ی توسعه یک فناوری و یا مصالح و یا محصول نداشتند و زمانی که توسعه می یافت، می توانستند به صورت مقرون به صرفه آن را تکثیر کنند.
    یک باور خارق العاده درباره ارزش تحقیق و توسعه و طراحی وجود دارد. در یکی از اولین

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    های ما، Larry Page درباره نوعی سیستم صحبت می کرد که می توانست خودروهای افراد را برداشته و به آن ها تحویل دهد. او به گونه ای سخن می گفت که انگار درباره یک سیستم موجود صحبت می کرد و من پرسیدم که آیا چیزی که درباره آن صحبت می کنی، در صنعت در حال حاضر وجود دارد که بتوانیم آن را مشاهده کنیم. وی پاسخ داد "ما کمی تحقیق انجام دادیم و در حقیقت چیزی نیست که در بیرون وجود داشته باشد، اما چیزی هم نیست که 50 میلیون دلار نتواند آن را حل کند."
    ما هنوز تا کنون چنین مقداری از منابع را ندیده ایم، اما حداقل ارزش این کار را دارد و صرف انرژی بسیار برای توسعه چیزی که هنوز در دسترس نیست، با ارزش است.

    Beatrice Galilee: پروژه دفتر مرکزی گوگل همانند نمایش ترومن (Truman Show) توصیف شده است. در این باره چه احساسی دارید؟ به طور بالقوه در ارتباط با گوگل، نوعی از یک هویت برند را دریافت می کنید که برخی از افراد به لحاظ کنترل، جذب اطلاعات و موارد مشابه، نسبتاً از آن هراس دارند. شما یک محیط کاری ایجاد می کنید که به صورت بالقوه از لحاظ سیـاس*ـی اندکی ترسناک است.
    Bjarke Ingels: به نظر من گوگل یک کمپانی خارق العاده بوده و ساختار آن فوق العاده است. دلیل اینکه آن ها اکنون به خاطر این مسائل به این صورت تصور می شوند، به علت موفقیت خارق العاده آن ها در ارتباط با آنچه که آن ها اساساً آن را به صورت مجانی عرضه می کنند است، درست است؟
    به علت اینکه به طور شگفت انگیزی در دسترس است، البته آن ها پنجره ما به بخش اعظمی از تحقیقات ما، دانش ما و غیره هستند. بنابراین فکر می کنم چیزی شبیه غیر انتقادی است – به علت آگاهی بخشی آن ها که موجب می شوند تا مردم مشکوک شوند.
    پروژه ای که ما برای آن ها کار می کنیم، برای محیط اطراف بسیار سخاوتمندانه است که آن ها بخشی از این محیط هستند. آن ها خطوط اتوبوس ایجاد کرده اند که اجازه می دهد خودروها از اتوبان ها کنار گذاشته شوند، به طوری که این خطوط خارج از خدمات عمومی شهری بوده و کارکنان خود را بر می دارد و ارتباط با یک اجتماع آزاد، سیستم حمل ونقل جمعی را تسهیل می بخشد که امری فوق العاده است.
    اما به علت اینکه کارکنان گوگل دوست دارند تا نزدیک به محلی زندگی کنند که خطوط اتوبوس به آنجا نزدیک باشد، ارزش املاک را بالا می برد و به طور ناگهانی با افرادی مواجه می شوند که به اتوبوس ها سنگ پرتاب می کنند، زیرا به ظاهر آن ها بهسازی بافت را تسریع می کنند، اما در حقیقت این کار عظیمی است که آن ها انجام می دهند.
    ما فقط می خواهیم تا این شهروندی را ادامه دهیم که در حقیقت آن ها با مشارکت ساکنین Mountain View با چشم انداز نشان می دهند، در حقیقت با ایجاد یک ساختمان دعوت کننده و باز، افراد می توانند به معنای واقعی کلمه از آن عبور کنند. در حقیقت، من نمی توانم به شرکتی سخاوتمندتر از این فکر کنم. احساس می کنم کاملاً شیفته آن ها شده ام.

    Beatrice Galilee: بسیار خوب، با یک پرسش درباره In Our Time به پایان می رسانم. درباره اینکه مردم می خواهند در زمان حال زندگی کنند چگونه فکر می کنید؟
    Bjarke Ingels: فکر می کنم پاسخ این باشد که مردم متفاوت هستند و بنابراین مسکن نیز باید متفاوت باشد. شما می خواهید که به گونه ای تا آن اندازه که امکان دارد، کیفیت های متفاوتی را ارائه کنید. من در واقع الآن دارم برای یک آپارتمان خرید می کنم.
    درباره فضای بیرون واقعاً وسواس دارم. فکر می کنم به طور سنتی شهر نیویورک بسیار مخالف فضای بیرون است. اما من فکر می کنم بیشتر توسعه دهندگانی که با آن ها کار می کنیم، شروع به درک این موضوع می کنند که در واقع چیزی در آن فضا وجود دارد. من فکر می کنم این حقیقت که نیویورک اکنون یک شهر بسیار پاکیزه تر از مثلاً 20 سال پیش است، فضای بیرون را هر چه بیشتر مطلوب می کند.
    مدرنیسم بر اساس این ایده بود که برای هر مشکلی، یک راه حل جهانی وجود دارد که راه حل ایده آل خواهد بود و می تواند به صورت بینهایت تکرار شود. من فکر می کنم که واقعیت گرایی در مورد اینکه افراد متفاوت هستند، در حال حاضر بسیار بیشتر است، بنابراین شیوه ای که مردم می خواهند زندگی کنند، به طور فوق العاده با یکدیگر تفاوت دارد.

    به عنوان معمار، مشتری و توسعه دهنده، مسئولیت ما برای تلاش واقعی در زمینه ی فکر کردن به صورت یک راه حل جهانی نیست، بلکه قبول ریسک و نشان دادن شجاعت برای قرار دادن تنوع در کار است.
    زیرا زمانی که گزینه ای را پیش رو می گذارید، در حقیقت صلایق بسیار متفاوتی از تعریف بنگاهی از تقاضا، در بیرون وجود دارند. مردم به نوعی چیزی را نیاز دارند که در حقیقت نمی توانند تقاضا کنند. یک پیش گویی خودمختار وجود دارد که اگر شما فقط یک شیوه زندگی خاصی را پیشنهاد دهید، البته به فروش رفته، ساکن شده و به اجاره داده خواهد شد.
     
  8. *بانو بهار*

    *بانو بهار* مدیر تالار معماری عضو کادر مدیریت مدیر تالار

    3,908
    14,735
    امتیاز:
    746
    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/16
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    •:)•
    محل سکونت:
    *میانِ شکوفه‌ها*

    راس ساعت ده در لابی هتل نشسته است، کافه ای در حاشیه بلوار راسپایل در پاریس را محل گفتگوبا سِرپیترکوک قرار دادیم، گفتگوی زیر در فاصله صرف صبحانه ای ساده صورت پذیرفت، سِرپیترکوک معماری است که دیگر به کهنسالی پای گزارده اما در عین حال بسیار دقیق و هوشیار بنظر می رسد، تصویری بی نقص بود از کلیشه یک انگلیسی زیرک در وجدان ما ایرانیان معاصر. از نشانه های دونسل ستاره های بین المللی معماری استفاده می کند، عینک گردوپلاستیکی سیاه، یادآور معماران نیمه نخست قرن بیستم و لباسی سرتاپا مشکی نشانه معماران برجسته دهه پایانی قرن بیستم وسال های اخیر، شاید این از مزایای زیستن در فاصله دو دوره متمایز معماری باشد.

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    با او راحت نیست نه فقط به خاطر جایگاهش در معماری معاصر و نقشی الهام بخش که برای چند نسل از معماران داشته بلکه بیشتر بخاطر روحیه بازیگوش او که می تواند براحتی

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    را به گونه ای سرگرمی تبدیل کند و حتی ازدست انداختن خبرنگار نگذرد،

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    های بسیاری را ازو دیده ام که جدیت خبرنگار در مسیر

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    از پس شوخی های مکرر او برنیامده و سرانجام

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    شبیه یکی از همان کارتون ها و طراحی های شلوغش شده است.

    شما را نمی توان تنها در قالب معمار (Architecte) محدود کرد، شما از جهاتی در حوزه معماری بیشتر یک روشنفکر و یا یک نظریه پرداز شناخته می شوید. اجازه بدهید در مورد حرکت "آرکیگرام" صحبت کنیم، شما زمانی که در سال 1961 ازانجمن معماری (AA) در لندن فارغ التحصیل شدید این محفل را تاسیس کردید، حاصل آن نشریه ای با همین نام بود، نشریه ای که بزودی نقش ویژه ای در طرح نظریات پیشرو در معماری جزیره یافت، چگونه فکر تاسیس این گروه شکل گرفت؟
    من فکر می کنم ما زودتر از آن تاریخ به فکر این موضوع بودیم، در اروپا بویژه ازاوایل قرن بیستم، بحث های جدی در مورد معماری در گرفته بود و ما چیزهای زیادی در این رابـ ـطه خوانده بودیم، ایده پایه نزد ما هم بیشتر معطوف به معماری بود تا حیطه های روشنفکری. هسته اصلی این تفکر توسط گروهی محدود شکل گرفت، بعد از فارغ التحصیلی ماتصمیم گرفتیم که همدیگر را هر از چند بکبار ببینیم و در این دیدارها ایده ها و پروژه هایمان را به بحث و نظر بگذاریم، بعد از مدتی که توانستیم قالب بحث هایمان را شکل بدهیم تصمیم گرفتیم تا اولین گزارش خبری این نشست ها را هم چاپ کنیم و در حقیقت اولین آرکیگرام بدین شکل بود که پدید آمد. بعد ما تصمیم گرفتیم که با سایر گروه ها که روی شهرلندن کار می کردند هم ارتباط برقرارکنیم. از این زمان به بعد است که شکل نهایی حرکت آرکیگرام در قالب سه معمار جوان و سه معمار از نسل های پیشترما شکل می گیرد، اعضای جوان این دوره آرکیگرام بجز من ، دیوید گرین،و مایکل وب هستند، تلاش کردیم تا دریک دفتر دورهم جمع بشویم و با هم کار کنیم. من دنبال تجارب مشابه می گشتم، در آلمان تجربیات جالبی قبل و بعد از جنگ وجود داشت، تجاربی باقی مانده از "آوانگاردهای" نسل های پیشین. البته ما ناگزیر بودیم که به آنچه در فرانسه نیز می گذشت توجه کنیم. ما می خواستیم دشواری هایی را که یک اقتصاد مصرفی و تجاری بر جامعه تحمیل می کند را نشان دهیم در حقیقت ما بر برخی کارهای معماری که در حال ساخت بودند نقدهایی را وارد می کردیم که بیشتربه نوعی شرح ماهیت آنها شبیه بود تا نقدی جهت دار درحوزه تخصصی معماری. وبا توجه به نگاه سیـاس*ـی ما بویژه آن پروژه هایی که در ارتباطی تنگاتنگ با سیاست قرارمی گرفتندبرایمان جالب تر بودند.

    ولی اشاراتی که درغالب کارهای معماری شما به جنبه های مصرفی و ارتباطی جامعه معاصرتان می شود، بیشتر از آنکه نقادانه بنظر برسد واجد نوعی فانتزی و بازیگوشی است، پروژه هایی تا آن اندازه انتزاعی که بیننده احساس می کند که معمار، این طرح ها را برای نساختن طرح کرده، غالب پروژه های معماری شما خیالی و آرمانی بنظر می رسند.
    موافق نیستم، من فکر می کنم که ما ارتباط محکمی نیز با دنیای ساخت و ساز داشته ایم، فراموش نکنیم که سه معمار دیگر گروه که از ما بزرگسال تر بودند در حیطه ساخت

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    نبودند و ما سه عضو جوان بودیم که کارهای دفتر معماری مشترکمان را پیش می بردیم، بله جوان بودن ما دلیل علاقه ما به طرح هایی انتزاعی تر می شد، چیزی که حاصل گفتگوهای فلسفی پیوسته میان ما بود، البته دلیل دیگری هم داشت که آن پی گیری حرکت های معماری نوین همدوره خودمان بود وتاکید می کنم که نباید گرایش ما به هنرهای زیبا را نیز فراموش کرد بویژه خود من که به جنبش های نو در نقاشی بسیار علاقمند بودم . من فکر می کنم یکی از مهمترین دلایلی که آرکیگرام تا این اندازه مورد توجه قرار گرفت این بود که ما شش موجود مستقل بودیم که البته درتلقی های خود از سیاست و اقتصاد نگاهی مشترک داشتیم ولی در عین حال، از نظر سن و سال، سلیقه کاری و حتی عادت های فرهنگی بسیار متفاوت عمل می کردیم.

    یعنی می خواهید بگویید شش نفر که در یک دفتر کار می کردند اما هریک شخصیت مستقل خود را در طراحی و ارایه کارهایشان حفظ می کردند؟
    گاهی اوقات اینطور بود، چون ما در همه پروژه ها با هم نبودیم، من فکر می کنم که این شیوه مفید هم بود، ما امیدوار بودیم که بتوانیم بر همدیگر هم تاثیر گذار باشیم تا این استقلال موجب فاصله گرفتن اعضای گروه از محوراصلی فعالیت های آرکیگرام نشود. فکر می کنم که ما موفق شده بودیم فضای خلاق یک مدرسه معماری را در مجموعه خودمان حفظ کنیم، چون می دانید بعد از خارج شدن از فضای خاص مدارس معماری آرام آرام با پذیرفتن ضوابط و احکام فضای حرفه ای شما به جمع کردن اصول حاکم بر بازار می پردازید ، چیزی که شما را بکلی تغییر می دهد.

    می خواهید بگویید همین مسئله، تغییر تدریجی معمار در فضای حرفه ای ، موجب گردید که همکاری گروه شما در قالب آرکیگرام پس از گذشت نه سال در 1970 متوقف شود؟

    بله شاید، ولی این هم دلیل اصلی نمی توانست باشد، نقطه جدایی زمانی شکل گرفت که ما شروع به شرکت در مسابقات کردیم، بطور خاص در سال 1969 برنده شدن مادرمسابقه پروژه مرکز تفریحی درمونت کارلو جرقه این جدایی بود، سال بعد در نمایشگاهی جهت معرفی پروژه بحث روی کارها درگرفت، این پروژه مجموعه عظیمی بود که حجم طراحی قابل توجهی را می طلبید، مجبور بودیم گروه پرتعدادی از معمار و مهندس و کارمندان اداری را استخدام کنیم، یعنی تبدیل شویم به یک دفتر حرفه ای معماری، بنا براین سه نفر از گروه اصلی شش نفره ما دیگر با هم نبودند؛ مایکل وب که دیگردر آمریکا زندگی می کرد، دیوید گرین هم بشکلی دیگر مشغول بود، بنابراین من ، ران هرون و دنیس کومپتون یک دفتر معماری تاسیس کردیم. می دانید البته در آن زمان این کارواقعن ضرورت داشت. در دوسال بعد ما وارد پروژه هایی جدیدتر شدیم چنانکه ران هرون هم دفتر معماری مستقلی تاسیس کرد، با این حال دفتر ما تا مدت زمانی هنوز با همین جمع باقی مانده ادامه داد. وکارهای کوچک وبزرگی را طراحی کرد تا اینکه به دوره بحران اقتصادی سال 1973 رسیدیم. البته من فکر می کنم دلیل دیگر این پراکندگی گروه آرکیگرام این بود که ما همگی بنوعی تدریس هم می کردیم از همان سال های نخست فارغ التحصیلی، مثلن خود من قبل از آنکه به طور رسمی شروع به تدریس کنم تا چهار سال پس از پایان درس هنوز بنوعی در مدرسه معماری حضور داشتم.

    این دوره در مدرسه بارتلت(Bartlet) هستیدیا درانجمن معماری(AA)؟
    نه در انجمن معماری، البته کمی این موضوع پیچیده است ، در حقیقت من تحصیل را از دانشکده ای هنری درشهرستان آغاز کردم که مدرسه معماری هم داشت،موضوعی را در حاشیه این مطلب بگویم که جالب است ، در حقیقت سه نفر از گروه ما،وارن چالک، دیوید گرین ومن هرسه به مدرسه معماری رفتیم ودرکنارش در دانشکده هنر هم مشغول تحصیل بودیم، بخاطر اینکه فضای دانشکده های هنری بکلی از فضای سایرمدارس ودانشکده ها متفاوت است. ما همیشه روابطی محکم و پیوسته با دانشجویان رشته های هنری داشتیم و بدین واسطه در بسیاری از کارهایشان بنوعی مشارکت داشتیم. من فکر می کنم که این موضوع خیلی بااهمیتی است،چون حتی کسانی که این نوع آموزش را ندیده بودند از نسل های پیشتر،بطور مثال نسلی که جمیز استرلینگ به آن تعلق داشت ، آنها نیز ارتباط محکمی با دنیای هنر داشتند. در حقیقت این ارتباط بخشی از شخصیت حرفه معماری است، گروه های تاریخ ساز و مستقلی در انگلستان آن زمان بودند که الان دیگر بیشترآنها مرده اند کسانی چون ادواردو پالاتسیو وریچارد همیلتون که این یکی همین هفته پیش درگذشت ، اینها گروه های بسیار مهمی بودند. حتی نقادان هنری مهمی چون رینولد بنن، که اتفاقن با من دوستی نزدیکی هم داشت ، ما بحث های زیادی داشتیم بویژه در آن دوره که به آمریکای لاتین پرداختیم. این بحث ها به میان مردم می رفت وطبیعتن برای بسیاری جالب بود ومن مطمئنم که از بسیاری جهات مفید هم بود. چیزی که بنظر من نتیجه توجه به چنین سوژه های اجتماعی است. البته بعدها علاقمندی من به جامعه شناسی در زندگی حرفه ای کمترشد، یعنی کمتر به وجه علمی آن توجه داشتم ، من بیشتر از برخورد با مردم وزندگی عادی الهام می گرفتم می دانید،من با مردم سرگرم می شوم از آنها می آموزم، در پروژه های اخیرم من کارتون هایی هم از مردم ارایه کرده ام که تا اندازه ای شوخ طبعانه است. من از مردم لـ*ـذت می برم ولی درهمان حال کاملن به علایق و واکنش هایشان حساس هستم. سعی می کنم تا اپیزودهایی از زندگی مردم را ثبت کنم البته در عین حال خیلی از نگرش سیـاس*ـی خودم فاصله نگیرم من هنوزنسبت به این محور شرقی-غربی در سیاست داخلی انگلستان حساس هستم، بطور مثال من فرانسه را در این زمینه بسیار دور از این نگاه می بینم.

    نکته ای دیگر که در مورد کارهای شما جالب است اینکه تقریبن پیش از هرکس دیگر بحث معماری سبز ویا ایده خانه- درخت، را در طرح های آوانگارد خود طرح می کنید، البته می دانیم که پیش از شما ابنزرد هاوارد و لوکوربوزیه ایده باغ- شهرها را طرح کرده بودند اما شاید اگر از فریدریش هوندرواسر اتریشی بگذریم( که بیشتر نگاهی نقاشانه به این موضوع داشت) شما اولین معماری بودید که به این موضوع به شکل جدی پرداختید، چیزی که امروز هر دانشجوی مدرسه معماری با آن درهمان سال های اول تحصیل برخورد می کند.
    خوب بله ولی من به این موضوع پرداختم نه به این دلیل که موضوعی نو بود بلکه بیشتربه این دلیل که موضوعی بامزه بود، خوب الان بیشترمردم به این موضوع نگاهی دیگردارند و می خواهند بیشترو بیشتر سبزشوند، می دانید این معماری سبزامروزه به نوعی باور دینی تبدیل شده ولی ما در آن زمان با این موضوع سرگرم می شدیم، با آن بازی می کردیم در کارهایمان. شاید همانطوری که با بتن این کار را می کردیم.اما مقایسه برخورد من با این موضوع با نگاه هوندرواسر کمی صحیح نیست، بهتر بگویم این دو خاستگاهی متفاوت دارند. من فکر می کنم کارهایی که من در این دوره انجام می دهم بیشتر به معماری نزدیک است تا کارهای هوندرواسر، یعنی با وجود اینکه گفتم نگاه من به این موضوع نوعی شوخی و فانتری در خود دارد، اما همچنان از جنس ساخت وساز است ، کارهای من دراین دوره درادامه سنت های لوکوربوزیه قرارمی گیرند والبته نه در فضای کارهای ابنزرد هاوارد که کارهایش از پیچیدگی خاصی برخورداراست ودر لایه های متعدد شهری تعریف می شود. من در کودکی دو سال در فضایی شبیه یک باغ-شهر زندگی کرده ام، پدر من ارتشی بود وما در شهرهای مختلفی زندگی می کردیم، اما زمانی من واقعن له معماری علاقمند شدم که ما برای مدتی درهنداسپرینگ که یک شهر صنعتی جدید بود اقامت کردیم. این زمانی بود که من دیگرهشت سالگی ام را پشت سر می گذاشتم و می دانستم که در آینده معمارخواهم شد. زندگی در یک شهر صنعتی کوچک که همه چیزآن بدقت طراحی شده بود تجربه بی نظیری بود، فضاهای جذاب پدید آمده در میان مناطق صنعتی برای من خیلی تازگی داشت. این شهرکوچک اصلن به شهرهای صنعتی قدیمی شباهت نداشت، نه به این دلیل که راجع به آن چیزی نخوانده بودیم بلکه بخاطر اینکه از آن لـ*ـذت می بردیم، ما از ایده های مختلفی که در این فضا نسبت به زندگی طبیعی درهمزیستی با درختان و گیاهان طرح می شد آگاه می شدیم، وجود پنجاه کلیساوساختمان قابل توجه که در این شهر کوچک بود آنرا در نظر یک نوجوان واجد جذابیت های خاصی می کرد. شما چندان نیازی به رانندگی نداشتید و پدر و مادر من معمولن قدم زدن را ترجیح می دادند. برای من این شهر فضایی بامزه و جالب بود، تنها شاید چهار پنج سال بعد بود که من متوجه شدم که خدای من در پس آنچه که برای من جذاب و بامزه بنظر می رسید یک تئوری وبرنامه جدی وجود داشته است. بعد از این شهر ما در شهر های بسیاری اقامت کردیم و من نکات زیادی در مورد شهرهای انگلستان فرا گرفتم، چون من بعنوان یک کودک مجبور به بقا بودم، بچه ای کوچک که در فاصله این تغییر مکان های زندگی،ناگهان وارد شهری جدید می شد و باید مدرسه و ایستگاه جدید اتوبوس را می یافت. من همینطور باید می فهمیدم که از کجا باید بستنی بخرم، کجا می توانم مدل های جدید هواپیماهای اسباب بازی را تماشا کنم. بنابراین در این تجارب بود که من بتدریج الگوی کلی ساختمان سازی درشهرهای انگلیسی را یافتم، مردم ثروتمند در غرب شهر و مردم فقیر در شرق.چون معمولن کج باران ها از سمت شرق به سمت غرب می باریدند و طبعن این محلات فقیر بودند که در مواجهه مستقیم باران قرار می گرفتند، بدین شکل همزمان نوعی آموزش هماهنگ در فهم منطق استقرار شهری در ارتباط با واقعیت های اقلیمی و اجتماعی در ذهن من در همان فاصله مدرسه تا بستنی فروشی شکل می گرفت که خود هسته نوعی نگرش سیـاس*ـی را در ذهن من پدید می آورد. فکر می کنم که زمانی که اولین کتاب هایم را می نوشتم این تجربه ها بسیار برایم مفید بوده اند. من کتاب زیادی نمی خواندم، کتاب های زیادی داشتم به آنها نگاهی می انداختم اما نه به آن معنی که بنشینم و کتاب بخوانم، هنوز هم همینطور است، همسر من دکتر معماری است و کتاب زیاد می خواند، او گاهی چیزهایی از آنچه خوانده است برای من تعریف می کند ولی من بیشتر دوست دارم مشاهده کنم، من دوست دارم اطلاعاتی را جمع آوری کنم که از آنها چیزی یاد بگیرم، این ایده را باید فرا-عقلایی دانست، چون وقتی شما عمری تدریس کرده باشید، می توانید ارتباطی میان ماهیت چیزها و اجزای متکثر آنها بیابید ، این موضوع همانقدر که می تواند در تحلیل شخصیت یک دانشجو به شما کمک کند می تواند در مشاهده یک بنا و یا یک تجربه هنری هم کارآمد باشد. به تعبیر دیگر شما دارای نگاهی ارزیاب می شوید که می تواند در سطحی فرا-عقلایی عناصر پیرامونی را تحلیل کند. بطور مثال وقتی من دانشجویی از اسپانیا دارم انتظار دارم که او از آنکه از کانادا آمده بهتر طراحی کند، یا آنکه از بلژیک آمده نسبت به آنکه از هلند می آید مشکلات بیشتری در فراگیری بخش های تکنیکی داشته باشد ، من همیشه از سطح آموزش برجسته سوئدی ها به شوق می آیم، بسیار خوب تربیت شده اند، یک سوئدی حتی اگر استعداد زیادی نداشته باشد ولی مهارت های زیادی بلد است، از طرف دیگر دانشجویان آلمانی دارای فرهنگی غنی در فرم هستند حتی تنبل ترین شان دارای درک طراحی برجسته ای است، دانشجویان انگلیسی ازنوعی سماجت برخوردارندو واقعن پرکارند، فرانسویان درحرف زدن خستگی ناپذیرند، بحث هایشان بی پایان است . می دانم که این نوعی تعمیم دادن افراطی است، اما در میان پنجاه نمونه ممکن است یکی با این مدل نخواند، بعد از چهل و پنج سال تدریس شما بنوعی شبیه یک کارآگاه شده اید، مثل شرلوک هلمز وارد یک اتاق می شوید و می گویید، کسی دیشب دراین اتاق بوده است، شما نمی توانید آن را اثبات کنید اما حدس روشنی درباره آن دارید، پس این تجربه آموزش به شما قدرت دیدن خیلی چیزها را می دهد. درحقیقت عادت می کنید به این نوع نگریستن وآن را می توانیدبعنوان یک معمار نیز بکار ببرید.

    چنین نگاهی در حیطه معماری تجاری می تواند بسیار مفید باشد ولی شما را نمی توان درزمره این دسته معماران قرار داد.
    (باخنده) آرزو می کردم که می بودم، این نکته برای من جالب است که برغم سال ها حضور در فضای حرفه ای معماری از شما در حوزه معماری تجاری اثری نمی بینیم، بطور مثال در مقایسه با معمارانی چون فاستر و حدید.

    بگذارید نکته ای را درمورد فاستر بگویم، او دانشجوی بسیار درخشانی بود، پژوهشگر خوبی هم بود، باهوش و پرکار. بخوبی توانست خود را در رقابت های سخت متمایز کند. توانایی برجسته او دراین بود که می توانست به قدری باورنکردنی بر موضوعی تمرکزکند. در مورد زاها باید این نکته را بگویم که او نیز بسیار با استعداد بود، البته من معلم او نبودم ولی از دور در جریان کارهایش بودم، بااستعداد وآرام والبته ثروتمند، به همین خاطر او توانست دفترش را در دوازده سال نخست فعالیت حرفه ای باز نگاه دارد در حالی که کمتر پروژه ای بری ساخت داشت، فاستر هم ثروتمند بود اما او واقعن دیوانه کار کردن بود. می دانید من وارد حیطه تجارت نشدم بخاطر اینکه من واقعن مجادلات تجاری را خسته کننده می دانستم و از طرفی آن نوع از طمع کاری در سرمایه داری را نمی توانستم تحمل کنم، یعنی من از پسش برنمی آمدم.

    یعنی نوعی حساسیت فرانسوی نسبت به بورژوازی به شما نیز سرایت کرده بود؟
    نه واقعن، من از بورژوازی بدم نمی آمد، درحقیقت آنرا دوست هم دارم، ببینید ما الان در بلوار راسپایل نشسته ایم و داریم قهوه می نوشیم در چند قدمی ساختمان لوکس بنیاد کارتیه، که یکی از بهترین کارهای ژان نوول هم هست، ما بهیچ وجه ژست مبارزان بورژازی را نگرفته ایم. من واقعن از زندگی ثزوتمندان خوشم می آید، من از صندلی راحت لـ*ـذت می برم از مهمانی های لوکس هم همینطور، تریجیح می دهم در درجه یک سفر کنم. ولی خوب من ترجیح می دهم از زمانم بهترازاین استفاده کنم .البته باید اضافه کنم که زندگی آکادمیک من هم دراین فاصله گرفتن ازفضای معماری تجاری بسیار تاثیرگذاربوده است، بسیاری از معمارانی که پایشان به محیط های آکادمیک باز می شود با آن احساس راحتی می کنند، بویژه که روابط دوستانه ای که دراین فضاها پدید می آید جای دیگری پیدا نمی شود، می دانید بسیاری از دوستان من کسانی هستند که من زمانی به آنها تدریس می کردم، حتی درگذشته های دور زمانی که بنظر می رسید که من به معماری بیشتر در قالب پروژه های ساخت و سازبپردازم، با همان روح طرح های فانتزی، در آن زمان هم دفترم پر بود از کارآموزان جوانی که مشغول آموزش آنها بودم. برای اینکه برگردم به سوال شما باید نکته مهم دیگری را هم اضافه کنم وآن اینکه من دیگر بیشتر و بیشتربه زمان اهمیت می دادم، برای من اینکه این زمان های باقی مانده را صرف چه می کنم بسیار اهمیت پیدا می کرد، درحالی که از نظر بسیاری از معماران تجاری مدارس هنری و معماری مکان وقت تلف کردن بود، باورنکردنی است.البته از جهاتی هم درست می گفتند من این موضوع را وقتی که مدرسه بارتلت را تاسیس کردیم عمیقن درک کردم، بسیار پیش می آمد که یکی از اعضای هیات علمی می آمد و می گفت که می شود پنج دقیقه بمن وقت بدهی؟ ومن می دانستیم که این پنج دقیقه موجب می شود که سه کلاس خود را از دست بدهم تازه اگر شانس می آوردم، از برنامه ها و طرح هایش شروع می کرد و به مشکلات و دردهایش می رسید، چیزی که قرار بود پنج دقیقه باشد، اگر ساعت یازده شروع می شد زودتر از دوازده پایان نمی یافت.

    بنابراین من شروع کردم به اینکه به گذر زمان توجه کنم و آنرا صرف کارهای جالبتری بکنم، حداقل اینکه کمتر با فرانسوی ها خودم را مشغول کنم. می دانید سال های مصادف با انقلاب ماه مه 1968 [شورش های جوانان در پاریس و چند شهر بزرگ فرانسه] ، درست دوره فعال کاری من بود، جوان ها و حتی روشنفکرهای میانسال و جاافتاده همه در خیابان ها بودند و تغییر می خواستند، تغییر دنیا، تغییر معماری و هرتغییر دیگری که فکرش رابکنید، جالب ابنکه همبن اشخاص مدتی بعد در دستگاه های دولتی مسئولیت ادامه برنامه های توسعه که موضوع اعتراض ها بود را بعهده گرفتند. چیزی که من از همان آغاز می دانستم وبا سماجت خود را درحاشیه این نگاه های انقلابی نگاه داشته بودم، البته من با سماجت در این وقایع تفریح می کردم. می دانید من سرسختانه از دنیایی که داریم لـ*ـذت می برم، وقتی شما به مردم نزدیک می شوید نقاط ضعف شان را هم می فهمید ومی فهمید که تا چه اندازه خسته کننده اند ولی با همه اینها دوستشان دارید،حتی انقلابیون فرانسوی دهه شصت هم می توانستند دوست داشتنی بنظر برسندگرچه مطالباتشان به نظر من مضحک می آمد.

    می دانید من با خودم درکار کردن هم سرسختی می کنم، به همین خاطر است که من خیلی کار کرده ام ، پروژه های بسیاری طراحی کرده ام، درهمین دوران ایده های انقلابی پروژه ای طراحی کردم بنام آرکادیا، من ازاین پروژه برای تصویرکردن سطوح مختلف اجتماعی در چندین بخش استفاده کردم.مثلن در یک مجموعه مسکونی بخشی شبیه منطقه زیستی ونیز قدیم با مبلمان و طراحی متناسب خودش در سطح زندگی بورژوازی طراحی کردم که با آب در محیطی باغ مانند احاطه می شد، برای یک خانواده با چند ماشین و دوتا بچه که نیاز به فضای متناسب خود داشتند آپارتمان بامزه ای ترتیب دادم، سوئیتی برای یک دختر جوان هجده ساله بخش دیگری ازاین پروژه بودوهمینطور فضایی برای تاملات شاعرانه نیز دراین پروژه دیده شده بود.

    بنظر می رسد در این پروژه برخوردی مانند یک نویسنده با شخصیت ها و نیازهایشان داشته اید، منظورم این است که فضاهایی را متناسب با شخصیت پردازی ها پدید آورده اید.
    بله من متوجه شدم که طراحی می تواند بسیار ساده باشد اگر شما در آغاز سناریویی برای این کار داشته باشید. حتی اگر این سناریو ساختگی باشد، می توانید تصور کنید که یک جوان بلغار که در حال حاضر در لندن درس تجارت می خواند، از چه پس زمینه اجتماعی احتمالی آمده و نوع مناسبات او با همسایگانش چگونه می تواند باشد، سوئیت او چگونه می تواند بیانگر چالش ها و تطابق های او با شرایط کنونی زندگی اش باشد، چنانکه پیشتر هم گفتم برای این کار نیاز یه نوعی نگاه فرا-عقلایی دارید که می تواند حاصل سال ها تجربه در محیطی از برخوردهای جمعیتی به تنوع جهان باشد، منظورم دراینجا تجربه چهل وپنج سال آموزش در انجمن معماری لندن (AA)است .

    خوب وقت من تمام شده است اگر مایلید تا این گفتگو را همین جا پایان دهیم و از این گفتگو سپاسگزارم.



    [​IMG]
    [​IMG]
    [​IMG]
    [​IMG]
    [​IMG]