1. موارد قابل توجه :
    1-با مطالعه رمان های در حال تایپ و تشکر از پست های نویسندگان عزیز انگیزه خوبی به آنها خواهید داد.
    2-نویسندگان عزیز لطفا در نوشتن رمان مسایل اخلاقی را رعایت کرده که سایت دچار مشکل نشود(در صورت مشاهده بدون تذکر پاک خواهد شد).
    3- اگر رمان شما طبق عرف جامعه اسلامی باشد و مسایلی که در عرف کشور ممنوع است تایپ نکنید هیچ اتفاقی برای داستان و رمان شما رخ نمی دهد.
    4- نویسندگان عزیز شما برای نوشتن اثر ادبی و برای بالا بردن سطح فرهنگ جامعه رمان تایپ می کنید .پس از خلق صحنه هایی که باعث تحریک و یا ایجاد باورهای نادرست میشود پرهیز کنید.
    5- از ایجاد تاپیک های خلاف قوانین کشور خودداری کنید. این تاپیک ها حذف خواهد شد.
    6-اگر رمانی یا مطلبی را مشاهده کردید که خلاف قوانین سایت یا کشور است گزارش پست خلاف را بزنید.
    7-ماده ٢٣- هرکس تمام یا قسمتی از اثر دیگری را که مورد حمایت این قانون است به نام خود یا به نام پدید آورنده بدون اجازه او یا عامداً به شخص دیگری غیر از پدید آورنده نشر یا پخش یا عرضه کند به حبس تادیبی از شش ماه تا سه سال محکوم خواهد شد.
    کانال نگاه دانلود درتلگرام
    ---
    قوانین مهم
    حمایت مالی
    اشتراک VIP
آنتی ویروس nod32

معرفی انیمه های بسیار زیبا

شروع موضوع توسط ~●Monster●~ ‏7/1/18 در انجمن انیمه و انیمیشن

  1. ~●Monster●~

    ~●Monster●~ کاربر نیمه فعال عضو انجمن

    تاریخ عضویت:
    ‏9/11/17
    ارسال ها:
    413
    تشکر شده:
    1,058
    امتیاز:
    371
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    ماه سردرگمی
    41 _ The Tale of the Princess Kaguya

    [​IMG]

    یک برداشت کننده ی بامبو به نام سانوکی یک دختر ریز اندام را در میان درختان بامبو پیدا می کند و فکر می کند که او را خدا برای وی فرستاده است بنابراین همراه با همسرش تصمیم می گیرند که او را مثل دختر خودشان بزرگ کنند. این دختر که به او لقب «پرنسس» داده اند به سرعت رشد می کند و با یکی از پسران روستا دوست می شود. سانوکی بار دیگر مقداری طلا و لباس های فاخر را در یک جنگل بامبو پیدا می کند. بدین ترتیب وی به ریشه ی فرازمینی داشتن دختر خود بیشتر مطمئن شده و تصمیم می گیرد که او را مانند یک پرنسس واقعی بزرگ کند. بنابراین به پایتخت نقل مکان می کند و این موضوع باعث می شود که پرنسس از دوستانش دور شود. به زودی وی خود را در محاصره ی خدمتکاران در یک عمارت زیبا می بیند و باید با محدودیت های زندگی نجیب زادگان کنار بیاید. در نهایت وی از پایتخت فرار کرده و بار دیگر به کوهستان باز می گردد اما در می یابد که دوستانش نیز کوهستان را ترک کرده اند. در نتیجه در برف سنگین کوهستان گرفتار شده و بیهوش می شود. وقتی که به هوش می آید خود را در خانه می یابد. در نهایت امپراطور به وی علاقمند می شود.
     

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 13)