نگاه دانلود :

تبلیغات

سفارش تبلیغات

آموزشی خاطره نگاری

شروع موضوع توسط ZahraHayati ‏6/1/18 در انجمن داستانک

  1. ZahraHayati

    ZahraHayati ویراستار آزمایشی ویراستار آزمایشی

    5,862
    58,891
    امتیاز:
    1,021
    تاریخ عضویت:
    ‏3/7/16
    زنده ياد استاد فرزانه دکتر غلامحسين يوسفي ،اين نوع نوشته ها را نوعي خاطره نويسي و گزارش احوال خود شخص مي دانند و مي نويسند :اين گونه نوشته ها -اگر نويسنده هوشمند و نکته سنج و خوش قلم باشد -لطف و مزه اي خاص تواند داشت .به علاوه گاه مطالبي در بردارد که در جاي ديگر نمي توان يافت ،و مي افزايد :«چون در اين نوشته ها از اشخاص و حوادث واقعي سخن مي رود از برخي داستان ها زنده تر و گيراتر از آب در مي آيد اين گونه آثار در اصطلاح «حسب حال »خوانده مي شود و خود انواعي دارد ،مثلاً ممکن است ،نويسنده بيشتر به ذکر وقايع و مشاهدات خود بپردازد ،يا به شرح احوال و تجارب و عوالم خويش .و نيز بسته به اين که وي از چه طبقه اي است و نظرگاه و علاقه اش چيست ،و از نمونه هاي برجسته ي حال ،حسب حال برتراندراسل ،نوشته هاي فلسفي «خاطرات و حسب حال »کانت ،کتاب «حيات يحيي »از حاج ميرزا يحيي دولت آبادي ،«خاطرات و خطرات »حاج مخبر السلطنه هدايت ،«خاطرات سياسي »سيد مهدي فرخ و غيره را نام مي برند
     
    Forgettable و Tidk از این پست تشکر کرده اند.
  2. ZahraHayati

    ZahraHayati ویراستار آزمایشی ویراستار آزمایشی

    5,862
    58,891
    امتیاز:
    1,021
    تاریخ عضویت:
    ‏3/7/16
    حسب حال نويسي از کجا ناشي مي شود ؟
    يکي از خصوصيات ذاتي و اخلاقي بشر اين است که سعادت و خوشبختي را از لوازم ضروري حيات دانسته و وجود آنرا حق مسلم خودشان مي دانند ،حتي در برابر وجود نعمت سعادت و بهروزي تشکر و قدرداني را نيز لازم نمي شمارند و هنگامي که غرق در ناز و نعمت و شادکامي هستند ،متوجه اوضاع و احوال خود نيستند ،مثلاً زماني که از نعمت و سلامت برخوردارند ،توجه و عنايت آگاهانه اي در برابر آن ندارند و خود را واجد يک نوع سعادت و خوشبختي اضافي نمي بينند ،تا در مقابل آن نعمت شکر گزار و سپاسگزار باشند و بر اين باورند که اصل نعمت است و سلامت ،نه علت و بيماري ،و در برابر چيزي که بايد باشد ،نياز ي به قدر شناسي و قبول منت نيست ،اما آنگاه که به مصيبتي گرفتار آيند ،نظر بر اين که آن را از امور عارضي و غير ضروري مي دانند ،بانگ و فرياد بر مي آورند و زبان به شکوه و شکايت مي گشايند و در اين ميان ،طايفه ي شعرا و نويسندگان که طبعاً مردمي زود رنج و کم حوصله و گاهي پر مدعا و صاحب توقع هستند ،زودتر از ديگران اظهار تألم و تحسر کرده و زبان به شکايت مي گشايند و مي توان گفت :که بخش مهمي از آثار فکري و هنري اين طبقه را همين اشعاري که در اثر فشارهاي زندگاني و محيط هاي نامساعد و نامرادي ها و ناکامي ها سروده شده است ،تشکيل مي دهد و اين امر سبب مي شود ،که اشعار شکوائيه و حسب حال نويسي بخش عمده اي از آثار فکري بشر ،مخصوصاً شعراي زود رنج را به خود اختصاص بدهد و پيداست که هر قدر توقعات و انتظارات بيشتر باشد ،مراتب ناکامي و محروميت نيز بيشتر خواهد بود ،مثلاً شعرائي که خود را صاحب کمالات و فضايل فراوان مي دانستند توقعات بيشتري از درباريان و ممدوحان و حتي مردم عادي داشته و بيش از ديگران زبان به شکوه و شکايت گشوده اند و گاهي ياراي گلايه از ممدوحان خود را نداشته و دست به گريبان چرخ گردون شده اند و روزگار و زمانه و تقدير و سرنوشت را به باد نکوهش گرفته اند .
    بنابراين هر گوينده ي توانايي که بر حسب انتظار خودش خريدار نداشته باشد ،يا حسودان و بدانديشان در پوستينش بيفتند .طبيعي است که به بث و شکوي خواهد پرداخت و حسب حال خواهد نوشت ،و هر سخنور نامي و صاحب فضيلت که خود را باهمه ي اهليت و استحقاق محروم مي بيند و نااهلان را سرمست باده ي عيش و طرب کامراني و مخمور سعادت و بهروزي و مشمول عنايت و رفاه و آسايش مي بيند ،اين همه بيداد را به چرخش دور قمر نسبت خواهد داد و خواهد ناليد که :

    اين چه شوريست که در دور قمر مي بينم
    همه آفاق پر از فتنه و شر مي بينم

    دختران را همه جنگ است و جدل با مادر
    پسران را همه بدخواه پدر مي بينم

    ابلهان را همه شربت زگلابست و شکر
    قوت دانا همه از خون جگر مي بينم

    اسب تازي شده مجروح به زير پالان
    طوق زرين همه در گردن خر مي بينم

    پند حافظ بشنو خواجه برو نيکي کن
    که من اين پند به از گنج گوهر مي بينم

    و حکيمي ديگر از مردم رنج ها مي بيند و هنگام حرکت به حجاز ،در غزلي ،کدورت و بدبيني خود را نسبت به مردم عوام بغداد چنين نشان مي دهد :

    بگشاي ساقيا به لب شطّ سر سبوي
    وز خاطرم کدورت بغداديان بشوي

    مهر به لب نه از قدح مي که هيچ کس
    ز ابناي اين ديار نيرزد به گفتگوي

    از ناکسان وفا و مروت طمع مدار
    وز طبع ديو ،خاصيّت آدمي مجوي

    در راه عشق زهد سلامت نمي خرند
    خوش آن که با جفا و ملامت گرفت خوي

    جامي !مقام راست روان نيست در اين زمين
    برخيز تا نهيم به خاک حجاز روي
     
    Forgettable و Tidk از این پست تشکر کرده اند.
  3. ZahraHayati

    ZahraHayati ویراستار آزمایشی ویراستار آزمایشی

    5,862
    58,891
    امتیاز:
    1,021
    تاریخ عضویت:
    ‏3/7/16
    نابراين علّت اصلي پيدايش حسب حال نويسي که اکثر شعراي ما در آن شيوه چالش کرده اند ،وجود همين تألمات روحي و گرفتاري هاي شخصي و اتفّاقات ناگوار و ناکامي ها و نامرادي هاست و بديهي است که کمتر کسي در طول حيات خود از چنين تألّماتي در امان خواهد بود و باز روشن است که اين نوع سروده ها و شکوائيه ها و درد دل ها به نوعي ،به سفرنامه ها و سرگذشت ها و دفتر خاطرات روزانه و گاهي به بيوگرافي نويسي ها و اتو بيوگرافي نگاري ها شباهت خواهد داشت و اين امر سبب شده است که اکثر نويسندگان در توضيح حسب حال نويسي ،آن را نيز در رديف شرح حال نويسي و بيوگرافي نويسي آورده اند و گاه به همان معاني گرفته اند .اما تا جايي که سروده ها نشان مي دهند و نوشته ها گواهند ،در هيچ کدام از آنها به اين وضوح و گستردگي وقايع روز ،يا حوادث جاريه و احوال کنوني که توأم با تألمات وحي و رواني باشد ،پرداخت نشده است.
     
    Forgettable و Tidk از این پست تشکر کرده اند.