نگاه دانلود :

تبلیغات

سفارش تبلیغات

رمان ردیف کلاغ ها | مهسا.الف کاربر انجمن نگاه دانلود

شروع موضوع توسط مهسا.الف ‏4/3/17 در انجمن در انتظار ویرایش

آیا از موضوع ونحوه نگارش رمان راضی هستید ؟

نظر سنجي در تاريخ ‏22/3/19 بسته شد.
  1. بله

    193 رای
    84.3%
  2. تقریبا

    30 رای
    13.1%
  3. خیر

    6 رای
    2.6%
  1. مهسا.الف

    مهسا.الف حامی انجمن عضو انجمن

    165
    32,234
    امتیاز:
    716
    تاریخ عضویت:
    ‏16/10/16
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    دانشجو
    به یاد خدا

    نام

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    : ردیفِ کلاغ ها
    نویسنده: مهسا.الف کاربر انجمن نگاه دانلود
    ژانر: معمایی ، عاشقانه
    سطح

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    :مـوفـق
    زاویه دید : دانای کل

    نام ناظر :کهربا.م.را


    خلاصه :

    برخی

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    ز جرایم هرگز فراموش نمی شوند ...


    حنا در زندگی اش به خطر نمی زند ، آپارتمانش را با وسواس در یک منطقه ی مطمئن و امن با همسایگانی خوب انتخاب میکند ، جایی که بتواند یک زندگی آرام و کم حاشیه داشته باشد . اما گاهی این خطر است که به دنبالت می دود و یک اشتباه کافیست ! تنها یک اشتباه ...

    وقتی که درب خانه را به روی عاشقی پنهانی باز می کند . مردی که تا به حال ملاقات نکرده را میبیند که از اوتقاضای ازدواج میکند ، عمادی که هرگز پاسخ رد را نمی پذیرد و حنا را به سوی جهنم می کشاند ، پرده هایی که از رازها می افتد و زوایای تاریکی که روشن می شود و حنایی که کابوسش تازه آغاز می شود !



    « تکمیل شده »



    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید



    با کلی عشق

    مهسا.الف


    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

     
    آخرین ویرایش: ‏20/4/19
    کاربر محترم, صحررررا, Morteza Ali و 205 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2. کهربا.م.ر

    کهربا.م.ر کاربر افتخاری کاربر افتخاری

    113
    4,697
    امتیاز:
    531
    تاریخ عضویت:
    ‏22/4/16
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    کارشناس ارشد حسابداری
    محل سکونت:
    شیراز
    [​IMG]
    نویسنده ی گرامی، ضمن خوش آمد گویی به شما؛ سپاس از اعتماد و انتشار اثر خود در انجمن وزین نگاه دانلود .

    خواهشمند است قبل از آغار به کار نگارش، قوانین زیر را با دقت مطالعه نمایید:

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید


    دقت به این نکات و رعایت تمامی این موارد الزامی ست؛ چرا که علاوه بر حفظ نظم و انسجام انجمن، تمامی ابهامات شما ( چگونگی داشتن جلد، به نقد گذاشتن رمـان، تگ گرفتن، ویرایش، پایان کار و سایر مسائل مربوط به رمـان ) رفع خواهد شد. با این حال می توانید پرسش ها، درخواست ها و مشکلات خود را در

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    عنوان نمایید.

    پیروز و برقرار باشید.
    گروه کتاب نگاه دانلود
     
    آخرین ویرایش توسط یکی از مدیران: ‏22/2/18
    Morteza Ali, sevda.molaei72, Sana756 و 103 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  3. مهسا.الف

    مهسا.الف حامی انجمن عضو انجمن

    165
    32,234
    امتیاز:
    716
    تاریخ عضویت:
    ‏16/10/16
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    دانشجو
    بعضی وقت ها کلمات در برابر همه چیز کم میارن و در ذهن من هیچ واژه ای نیست که بتواند مهربانی را توصیف کند .

    این

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    محصول مهربانی ، کمک های بی دریغ و همکاری صمیمانه ی دوست عزیزم ❤

    بازدید کننده گرامی ، به جهت مشاهده لینک می بایست ، عضو نگاه دانلود باشید و یا به حساب کاربری خود وارد شوید

    نازنین است .

    مقدمه :
    هیچ شکنجه ای برای یک لحظه تحمل ناپذیر نیست ...
    اگر فقط اقتدار لحظه می بود و بس ...

    اگر فقط " همین حالا " !
    چه رازها که در دل خاک مدفون نمی شد .
    اگر فقط " همین حالا " بود و نه بعد ، هیچ کس جلاد دیگری نبود ...
    این گذشته است که شب می خزد زیر پتویت . پُشت می کنی می بینی روبروی توست .
    سر در متکا فرو می کنی می بینی میان متکایت است ، مثل سایه است و از آن بدتر ، سایه ،
    نور که نباشد ، دیگر نیست .
    اما " گذشته " در خاموشی و ظلمت نیز با توست ...


    پا برهنه رو به روی آیفون کهنه و رنگ و رو رفته ی آپارتمان کوچک و جمع و جورش ایستاده بود ، صدای زنگِ بلبلی روی اعصاب را که هر روز صبح به خودش قول می داد از اکبر آقا ، الکتریکی محلشان ، بخواهد با یک زنگ معمولی عوضش کند و شب که خسته از اتوبوس پایین می پرید و پاهایش را به زور روی آسفالت میکشید و آرزو می کرد کاش خانه اش کمی نزدیکتر به سر خیابان بود ، تنها چیزی که به ذهنش نمی رسید ، همان زنگِ بلبلی اعصاب خورد کن بود ! همان نوستالژی پارچ بلبلی شان که زمانی که سن و سال کمتری داشت بازارش داغ بود و در هر خانه یکی پیدا می شد ! هرچند اینجا تنها جایی بود که صدای زنگ آیفونش هم چهچه ی بلبل بد صدایی بود ! تیز وگوش خراش . انگار کسی که قبل از او در این خانه زندگی می کرد به پرندگان علاقه داشت ، این را از روی قفس های سفید و طلایی جا مانده در بالکن فهمیده بود ، قفس هایی که درونش به جای زندانی کردن پرنده ها گلدان های لاله عباسی خانه ی قدیمیشان را آویزان کرده بود و در خاکش پروانه های رنگی پلاستیکی جای داده بود ! نه اینکه پرنده ها را دوست داشته باشد و بخواهد رها و آزادانه پرواز کنند ، در حقیقت دوستشان نداشت ... یک موجود کوچکِ ظریف وآسیب پذیر ...
    صدای برهم خوردن پنجره به قاب فلزی که باد کمی تند پاییزی به هم می کوبیدشان حواسش را دوباره جمع کرد و به پرده ی اسیر شده چشم دوخت و دوباره صدای زنگ !
    انگار امروز زمین و زمان با او سر ناسازگاری داشت ، صبح زود که با بی خوابی شب قبل به سر کار رفته بود و تا عصر مشغول حساب وکتاب مرجوعی ها ، در آخر بعد از این همه مدت تلاشِ از جان و دلش به خاطر یک اشتباه سهوی داد و فریاد های میرزایی را شنیده بود و با چشم گریان از پشت میز بلند شده بود وخودش را لا به لای کتاب ها پنهان کرده بود تا خود میرزایی آمد و از دلش درآورد ، ولی روزی که گند خورده بود با نرسیدن به موقع به اتوبوس افتضاح تر شد وحالا که می خواست کمی روی مبل دراز بکشد و خستگی هایش را غورت بدهد این صدای زنگ یکنواخت ...
    اگر کسی که پشت در بود تنها دو ثانیه دیگر دستش را فشار می داد بعید نبود که گوشی را بر دارد و هر چه در دهانش هست بارش کند ، فکر کرد شاید همان پسر بچه ی تخس آپارتمان روبه روییشان است که هر بار آن توپ پاره پاره ی سرخ و آبی اش را درون پارکینگشان می اندازد و یک بار هم گلدان های مریم خانم را شکست ، یا حتی آقای مجدی که همیشه کلیدش را جا می گذارد !
    دستش را روی گوشی آیفون گذاشت و قبل از این که بر دارد زیر لب گفت " ده تا زنگ ، همیشه طبقه چهار"
    با تندی مشهودی آیفون را زیرگوشش گذاشت
    _ کیه؟
    _ حنا سهرابی ؟ پیک هستم .
    گوشی را در دستش جا به جا کرد و با تغییر مشهودی که در تن صدایش واضح بود گفت :
    - پیک ؟ برای من ؟ ... از کجا ؟
    - شما خانم سهرابی هستی ؟
    - شما از طرف کی اومدین ؟
    صدای نفس عمیقی که در خش خش آیفون پیچید را شنید
    - نوشته برای حنا از طرف یک عاشق !
    نفسش حبس شد ، فکر کرد که شش هایش از کار افتاده اند ، صدای پیک دوباره به خودش آورد
    - در رو باز می کنید خانم ؟!
    این بار صدای مرد پشت آیفون تند بود .
    بدون آنکه چیزی بگوید دستش را روی دکمه فشار داد و همان جا به دیوار کنار آیفون تکیه زد ، هیجان تمام قلبش را فشار می داد و افتادن چیزی در دلش را حس کرده بود ، یک بسته از یک عاشق برای او؟ حتی تصورش را هم دور از ذهن می دانست ! اما اسمش ... ، پس نباید اشتباهی در کار باشد اما ... مایوس موهایش را پشت گوش هایش داد ، هرچند بیشتر از سن و سالش می فهمید و تجربه داشت ، از همان هایی که از بچگی بزرگ می شوند ، اما این هیجان های دوست داشتنی و دور از دسترس ، همین دخترانگی های شیرین و مناسب با جوانی اش که هرگز تجربه نکرده بود ، که هرگز نخواسته بود تجربه کند و راه را به همه چیز وهمه کس بسته بود ... حالا آن طور غافلگیرانه در خانه اش را زده بود ! فکر کرد شاید یک شوخی لوس و بی معنی باشد ، شاید یکی از همین جوانک های تازه به بلوغ رسیده خیابانشان باشد ، شاید پسر اکبر آقا باشد که گهگاهی به او نخ می داده و حالا یکی از این جلف بازی های تازه را درآورده و یا حتی یکی از همسایه ها این بار رویش نشده بگوید در را برایش باز کند وخواسته شوخی مسخره ای هم راه بیاندازد ، هندی بازی اش گرفته ! قطعا همین بود . عاشق و حنا ؟ خنده دار بود !
    اما زنگ در آپارتمانش که زده شد ، خیالبافی هایش از هم پاشید ، فکر کرد یعنی او هم در این دنیای پر از تنهایی کسی را مسحور خودش کرده ؟ دور از ذهن بود ونشدنی ! کسی که سال ها سرش را پایین انداخته و جز مسیر بی آر تی های ولیعصر به میرداماد و برعکس جایی برای رفتن نداشته ، نه دوستی که هرچه بود در همان گذشته دفن کرد و نه حتی آشنایی ...
    از جا کنده شد وآرام از پشت روزنه ی لنز در ، مردی را دید که پشت یک سبد گل بزرگ از زنبق های سفید و بنفش و نرگس های زرد پنهان شده است .
    نفس عمیقی کشید و دست سردش را روی گونه های داغش گذاشت .
    زنجیر در را که برای امنیت بیشترش نصب کرده بود چک کرد ، در به اندازه ی چند سانتیمتر باز شد ، با صدایی که از هیجان کمی ارتعاش داشت گفت :
    - سلام میشه بگذاریدش جلوی در لطفا ؟
    مرد در سکوت سبد را کنار در روی زمین گذاشت وحنا منتظر شد تا برود ، صدای قدم های آهسته ی پیک و بعد باز و بسته شدن در آسانسور را که شنید زنجیر را از جایش در آورد ، سبد گل را برداشت ، باید خیلی گران می بود ، بوی خوش نرگس تمام پاگردش را پر کرده بود ، تا به حال سبد گلی به این زیبایی ندیده بود ، داشت عطر خوششان را می بلعید و شگفت زده از اینکه کدام عاشق دلخسته ای برای او چنین پولی خرج می کند ، در ، که با پایش قصد بستنش را داشت با شتاب باز شد و او قبل از اینکه به خودش بیاید روی زمین پرت شده بود و گل ها مثل قطره های باران بعد از برخورد با زمین که به هوا پخش می شوند ، از هم پاشیدند هر کدام یک طرف پخش ... در بسته شد ، صدا در سـ*ـینه اش خفه شده بود و نفسش بالا نمی آمد ، سرش را که بالا آورد ، مردی جلوی پایش روی زانو خم شده بود و با آن چشم های سیاه تا ابدیت تهی نگاهش می کرد ، دهانش را باز کرد تا فریاد بزند و لب های مرد به لبخند کش آمد .
    - با من ازدواج کن حنا !
    فریادش در نطفه خفه شد ، ترس و شوک با هم جسم ظریفش را در هم می فشردند .

     
    آخرین ویرایش: ‏4/1/19
    کاربر محترم, Kmnd_kl, Anis darya و 237 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  4. مهسا.الف

    مهسا.الف حامی انجمن عضو انجمن

    165
    32,234
    امتیاز:
    716
    تاریخ عضویت:
    ‏16/10/16
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    دانشجو
    محتوای مخفی :
    **محتوای مخفی: متن مورد نظر توسط نویسنده مخفی شده است برای مشاهده باید ابتدا دکمه تشکر را بزنید.**
     
    آخرین ویرایش: ‏4/1/19
    رابیل, miss_mahla, legend و 470 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  5. مهسا.الف

    مهسا.الف حامی انجمن عضو انجمن

    165
    32,234
    امتیاز:
    716
    تاریخ عضویت:
    ‏16/10/16
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    دانشجو
    محتوای مخفی :
    **محتوای مخفی: متن مورد نظر توسط نویسنده مخفی شده است برای مشاهده باید ابتدا دکمه تشکر را بزنید.**
     
    آخرین ویرایش: ‏4/1/19
    miss_mahla, legend, کاربر محترم و 452 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  6. مهسا.الف

    مهسا.الف حامی انجمن عضو انجمن

    165
    32,234
    امتیاز:
    716
    تاریخ عضویت:
    ‏16/10/16
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    دانشجو
    محتوای مخفی :
    **محتوای مخفی: متن مورد نظر توسط نویسنده مخفی شده است برای مشاهده باید ابتدا دکمه تشکر را بزنید.**
     
    آخرین ویرایش: ‏4/1/19
    miss_mahla, legend, کاربر محترم و 444 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  7. مهسا.الف

    مهسا.الف حامی انجمن عضو انجمن

    165
    32,234
    امتیاز:
    716
    تاریخ عضویت:
    ‏16/10/16
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    دانشجو
    محتوای مخفی :
    **محتوای مخفی: متن مورد نظر توسط نویسنده مخفی شده است برای مشاهده باید ابتدا دکمه تشکر را بزنید.**
     
    آخرین ویرایش: ‏4/1/19
    miss_mahla, legend, کاربر محترم و 433 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  8. مهسا.الف

    مهسا.الف حامی انجمن عضو انجمن

    165
    32,234
    امتیاز:
    716
    تاریخ عضویت:
    ‏16/10/16
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    دانشجو
    محتوای مخفی :
    **محتوای مخفی: متن مورد نظر توسط نویسنده مخفی شده است برای مشاهده باید ابتدا دکمه تشکر را بزنید.**
     
    آخرین ویرایش: ‏8/12/17
    miss_mahla, legend, کاربر محترم و 430 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  9. مهسا.الف

    مهسا.الف حامی انجمن عضو انجمن

    165
    32,234
    امتیاز:
    716
    تاریخ عضویت:
    ‏16/10/16
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    دانشجو
    محتوای مخفی :
    **محتوای مخفی: متن مورد نظر توسط نویسنده مخفی شده است برای مشاهده باید ابتدا دکمه تشکر را بزنید.**
     
    آخرین ویرایش: ‏4/1/19
    legend, کاربر محترم, سردرگم و 409 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  10. مهسا.الف

    مهسا.الف حامی انجمن عضو انجمن

    165
    32,234
    امتیاز:
    716
    تاریخ عضویت:
    ‏16/10/16
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    دانشجو
    محتوای مخفی :
    **محتوای مخفی: متن مورد نظر توسط نویسنده مخفی شده است برای مشاهده باید ابتدا دکمه تشکر را بزنید.**
     
    آخرین ویرایش: ‏4/1/19
    miss_mahla, legend, کاربر محترم و 412 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.